پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت

اونقدرررر زیبا ، اونقدررررر نفیس ، اونقدرررر تمیز کار کرده روی هدیه اش که واقعا واژه کم دارم برای تعریف دستان هنرمندش
آخه عزیزم من کی بهت آدرس پستی دادم که یادم نمیاد؟  تو این شرایط بحرانی و استرس و قرنطینه ی خانگی  ، واقعا علاوه بر شرمندگی کلی خوشحالی و ذوق  وجودمو لبریز کرد وقتی بابای نیکان گفت بسته ی پستی از تبریز رسیده برات.
خدایا هزار برابر بیشتر فرشته ی ماه رو خوشحالش کن .سلامتی وحود خودش و خانواده اش زیر لب می خونم:اللهم صل علی محمد و آل محمد 



وقتی متولد می شویم، قراردادی برای زندگی امضا می کنیم اما سال ها بعد زمانی می رسد که از خود سوال می کنیم چه کسی این قرارداد را به جای من امضا کرده است


عرض کنم تنبل که بودم ، تنبل تر هم شدم و از وقتی سازمان نمیرم و با پادشاهم در منزل قرنطینه ایم به جز پنج شنبه که رفتم دیدن مامان و جمعه که رفتم خونه ی عمه کوچیکه ی  نیکان که خیلی خوش گذشت و زیاد خندیدیم الکی الکی ، خیلی خیلی تنبلانه تر زندگی می کنم.آغا هرروز تا لنگ آفتاب(نیکان به لنگ ظهر میگه لنگ آفتاب) می خوابیم. بابای نیکان جزئی سرماخورده بود و از اونجا که خیلی اهل مراعات و اینا هست کلا دیگه تو اتاق خودمون نمی خوابید و به جاش نیکان هر شب با من خوش می گذروند.دیگه تصمیم گرفته همیشه جای باباش بخوابه و انگار که مامان نوبتی باشه الان نوبت نیکان هست که منو داشته باشه و بارها گفته خوش به حال بابا که بزرگ شده ، درسش تموم شده ، شغل داره و عاشقت شده و  با تو ازدواج کرده 

سازمانمون و مدیرم(مدیر من یکی از سه معاونت  قدرتمند اداره است )خودشون توصیه اکید کردند که تا زمانی که اوضاع جامعه عادی نشده و بیماری از کشور نرفته به هیچ وجه نرم اداره و این باعث شده من تنبل تر بشم.البته به دلیل بیماری که دارم و ناچارم مصرف کورتونم رو مثل همیشه ادامه بدم.اما دروغ چرا؟خودم دوز کورتونم رو نصف کردم چون فعلا که حالم خوبه و با نصفش هم بدنم جواب میده(حسین بدونه می کشه منو) 

خانه تکانی که هیچ ، باید صبر کنم بابای نیکان وقت داشته باشه خودش خونه رو بتکونه و منهم دستیارش میشم مثل هرسال.

از صبح تا شب....ببخشید صبح ها خوابم، از ظهر تا شب همش تو اینترنت و شوخی و جدی با بحث های کرونا و البته گوش کردن و دیدن اهنگ های شاد به سبب تقویت روحیه مون چون وضع اینجا خیلی خیلی داغونه و گذشته از اون ، فکر کردن به اذهان و افکار منجمد درصدی از مردم شهر ، ناراحتم می کنه
یه کتاب هم حدود ۲۰ سال پیش خونده بودم که دوباره پی دی افش رو دانلود کردم و خوندم.کتاب "کوری" .از روزی که  کرونا اومد از همون اوایلش یاد این کتاب افتادم که خونده بودم و خیلی دوست داشتم دوباره بخونمش.با اینکه پی دی اف خوندن برای من خیلی سخته ولی بالاخره خوندمش .
 تی وی هم کلا مال نیکانه ، حوصله هم ندارم با لب تاپ فیلم ببینم .تنبلی از همه چی بیشتر حال میده.
خدایا به داغ دیدگان این چندماه (از ابان گرفته تا هواپیما تا کرونا تا سوخته شدگان مجتمع ۲۲۰ واحدی سحر قم و به همه ی کسانی که به هر علتی عزیزی از دست دادند و همچنین علی ابوالحسنی بازیگر طناز و رحمان سیامند  قهرمان جهانی وزنه برداری معلولین ) صبر جمیل عنایت فرما.
خدایا پناه و کس و کار همه ی بی پناهان تویی .رزق و روزی دست توست.به همه ی مردم میهنم رحم کن.آمین


بعدا نوشت: خوب شد جشن عروسی مریم قبل از انتشار خبر کرونا و شیوعش از قم بود چون قطعا دیگه کرجی ها از دیدن ما خوشحال نمی شدند.حیف بود نریم چون واقعا به من خیلی خیلی خوش گذشت.ما و مادرشوهر و پدرشوهر از قم باهم رفتیم و چاهار  تا از خواهرشوهرهای قم نشین نیامدن به دلایل سیاسی فامیلی ، و ما اول رسیدیم خونه خواهرشوهر کرجیم زهرا و بعد همه با هم رفتیم باغ تالارشون.خیلی جشن دلچسب و شاد و خوبی بود.نیکان جان  و  فادیا جان هم همدیگه  رو دیدن و با هم ازشون چندین عکس گرفتم که سر حوصله اینجا میذارم براتون عروس گلم رو ببینید اما هرکاری کردم نیکان با فادیا حان نرقصید یعنی خجالت کشید.فادیا جان هم من و هم نیکان رو به طور کامل یادش بود و یکسره لیخندهای پر از عشوه میومد برامون و گفت مشکلی نداره با نیکان برقصه ولی نیکان همونجور که پیش بینی کرده بودم کلی خجالت کشید و باهاش نرقصید

خیلی بد شد که این کرونای احمق اومد.اخه آخر اسفند هم عروسی مونا بود که کلا تالارهای شهر طبق دستور تعطیل شدن که البته کار خیلی خوبیه.هرچند تو قم بود و به اندازه ی یک دهم کرج هم  خوش نمی گذشت ولی من یه اخلاقی دارم که  همه جا بهم خوش می گذره.ایشالا کرونا بره ، ما به همون زندگی های سخت و ساده ی قبلیمون رضایت داریم.


شنیده ام بهار که بیاید ،هوا گرم تر شود ،"بد ویروس ِ کرونا "ضعیف خواهد شد و می میرد،راست گفته اند که روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند ،به خودمان امید می دهیم که دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده ،تمام می شود و بهار می اید و هوای قم از بعد از اردیبهشت ناجوانمردانه گرم می شود ،شاید امسال اولین سالی باشد که قمی ها منتظر گرمای شدید و خرماپزونشون باشند.

تعداد مریض ها و بالطبع فوتی ها خیلی بیشتر از اخباری است که اعلام می شود....

البته من خودم بیشتر ویدئو های شاد و طنز و خنده دار می بینم و از خودم مراقبت روانی می کنم.اگر سیستم روانی ما مراقبت نشه ذهن ما درگیر افکار منفی باشه قطعا روی سیستم ایمنی ما تاثیر منفی خواهد گذاشت.

اگر ویدئو های شاد و طنز هم نبینم موسیقی گوش می کنم  وموسیقی رو  رو یک ضد ویروس می دونم برای روح و روانم.من که اصلا فیلم بین نبودم تازگی ها در اوقات فراغتم تو اداره فیلم هم می بینم.
اتاقم،میزم و کلیه وسایل اتاقم رو خودم با الکل 70 درصد به توصیه رافی جونم ضد عفونی کردم.از امروز هم نیورهای خدماتی اداره صبح ها قراره هر روز دستگیره های درب اتاق ها رو ضدعفونی کنند.
نیکان با خودم هست .چاره دیگه ای ندارم ولی تمام مواردی رو که میشه براش رعایت کرد می کنم.عادت هم نداره از اتاقم بیرون بره جز برای دبلیو سی و شستن دست هاش

لپ تاب و تبلت و دفترنقاشی و مدادرنگی هاش همراهشه و تا ظهر یه جورایی مشغوله و حتی وقت کم میاره
اتاق من رفت و آمدی نداره مگر حبیب که روزی یه بار میاد برای عرض ارادت .قبلا ها پرویز  هم میومد که دیگه خودش می دونه و نمیاد.منصوره دوستم هم خیلی کم  میاد و کارش زیاده .گاهی که زیاد دلتنگ میشیم برای دیدار به اتاق های همدیگه میریم.مرضیه هم دوروزه نیست و خبری ازش ندارم.باید پیامی بهش بدم.ایشالا  حال خودش و دختر کوچولوش خوب باشه

ادامه مطلب رو بخونید لطفا


ادامه مطلب



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات