پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت

شنبه شب جشن تولد دخترعمه نیکان"مهسا " بود که تقریبا با نیکان همسن هستند وهر دو به اضافه ی امیرحسین پسر اون یکی عمه اش همه امسال میرن پیش دبستانی

به ما بزرگ تر ها یه جور خوش گذشت به بچه ها یه جور دیگه.از تولد فقط بدو بدو تو آپارتمان بزرگ عمه رو دوس دارند و بازی بازی هاشون رو.

امروز صبح مدرسه براشون جشن گرفته بود تا ساعت یازده صبح که رفتم دنبال بچه و نیکان خیلی خیلی خوشحال از پیدا کردن دوستان جدید اونهم پسر مخصوصا یکی شون به اسم "محمدطاها باآبرو"ولی تو خونه صبحانه نخورد اونجا هم فقط جشن بوده و آداب مدرسه مثل اجازه گرفتن و سلام صبح به خیر گفتن رو با اجرای نمایش و شعر و ...یاد داده بودند و چیزی نخورده بود .بهش گفتم سر راه بریم بانک من کار دارم گفت نه مامان خیلی گرسنه هستم بریم مهد اداره و دیگه اومدیم ادره اول با لباس فرمش و گل و کادوهایی که بهش داده بودند رفت اتاق باباش بعد رفتیم اتاق مهد که ناهارش رو بخوره من اومدم بالا اتاق خودم.

عصری هم دوست دل گنده ام زهرا برای پسرش امیرحسین که از نیکان یک سال بزرگ تره مولودی گرفته به مناسبت مسلمون شدنش و  ایشالا اگه احوالمون خوب بود و تونستم زود بیدار بشم میریم جشن.هدیه شو گرفتم ولی باید بتونم بیدار شم.نمی تونم هم نخوابم.

پسرم لحظه شماری می کنه مهرماه بشه و بره مدرسه....

حالا تو یک پست دیگه عکس هم میذارم از این روزهاش.من خودم صبح تو مدرسه ازش عکس گرفتم ولی مدرسه هم انگار دسته جمعی ازشون عکس گرفته و قراره تا دوهفته دیگه که سرشون کمی خلوت شد بذاره تو کانال تلگرام مدرسه شون


خدایا بابت روزهای خوبی که دارم ممنونم.خدایا با اینکه من گاها تنبلی می کنم در عبادت ولی تو بی مضایقه خوبی .خدایا عاشقم کردی .هم عاشق خودت هم عاشق نیکانت.

تابستان رو به اتمام است و من برعکس سال های قبل که دل نگران پاییز بودم و سوز و سرما خوردگی های نیکان ،امسال دلم به خودت قرص است.خدایا شکرت که وجود با برکت نیکان بال رسیدن من به تو شده است.نیکان قشنگ ترین و پاک ترین عاشقانه ی من است





چندوقت بود بابای نیکان دوس داشت برم موهامو کوتاه کنم

قبلا قبلاها قبل از اینکه دچار این بیماری بشم و MTX بخورم موهای خیلی پُر و لخت و نرمی داشتم .از کل وجود خودم فقط موهامو خیلی دوست داشتم و  همه هم همیشه از موهام خیلی تعریف می کردند.نه نیاز به سشوار داشتم نه نیاز به مدل خاصی .یه برس می زدم چه تو خونه چه مهمونی .خیلی هم عالی بود

بعد این دوسه سال اخیر موهام کم کم و ِز شدند و من هم از موهای وز بیزار بودم .من موهای خودم رو دوست داشتم که به قول شوکوفه مثل موهای خانم های این عکس هایی بود که روی شامپوها هست مثل ترکیه ای ها

هنوز هم البته نه بلدم سشوار کنم موهامو حالت بدم نه بلدم مو اتو کنم لخت بشه،نه هیچی فقط بلدم کرم بزنم کک و مکم بره و خط لب و عاشق این دوتا وسیله آرایشی هستم.

از دکترم در کلینیک تخصصی بیماری خودم پرسیدم گفت عوارض همون اِم تی ایکس هست و به کورتون هم ربطی نداره.بهش گفتم یعنی همینجوری می مونه تا آخر عمرم گفت نه تا وقتی بیمار هستی.معمولا هم این بیماری با اینکه اذیت کننده نیست و مهار میشه و در من مهار شده ولی معمولا کاملا خوب نمیشه و باید همیشه داروها رو مصرف کرد.بعد دکتر یه لوسیون داد البته که لوسیون هم تاثیر چندانی نداشت

خلاصه حدود سه سال پیش در اوایل بیماریم رفتم موهامو خیلی کوتاه و پسرونه زدم چون از عوارض دیگه داروهای مختلفم ریزش مو هم بود البته چون موهام خیلی خیلی پر بود هنوز هم موهای خوبی دارم خدارو شکر

ولی بابای نیکان تازگی ها همش می گفت برو موهاتو بزن که البته دلایلش هم منطقی بود .از لیلی هم پرسیدم نظرش همین بود.بعد از مدتی کلنجار با خودم رفتم موهامو مدل زدم کوتاه البته نه خیلی .تا گردنم و اتفاقا موهای جدیدم هم بهم میومد و از شانس کمی هم نرم شد دوباره

اما گردنم اذیت می شد زیر مقنعه و ما هم اکثرا موهامون زیر روسری و مقنعه هست خیلی اذیت می شدم دوباره دیروز رفتم آرایشگاه و موهامو خیلی خیلی کوتاه تر کردم الان گردنم اذیت نمیشه اما......اما احساس می کنم از زن بودن و زیباییش فقط مو داشتم که اون هم به باد رفت.



اگر نمی خواندیم

اگر نمی نوشتیم

به راستی اگر همه ی آنچه بیان نمی کردیم جایی در بیرون از بدنمان پراکنده نمی شد چه انغجارهایی که در هر گوشه این کره ی خاکی اتفاق نمی افتاد

چه بیماریهای لاعلاجی که گریبانمان نمی گرفت

چه شیون ها،چه فغان ها

چه مرگ های ناگهانی که دلیلش تنها پریدن بغض های فرو خورده در گلو بود

اگر نمی خواندیم

اگر نمی نوشتیم

....

.....

.....

و پنج شنبه را که تعطیل بودیم به همراه نیکان دلبندمان تا لنگ ظهر خوابیدیم و غروبش به دیدن مادر رفتیم و جمعه صبح به همراه محیا و مامان باباش که هردو همکارمان هستند و پسرکوچکترشان علی یکساله و من و نیکان و بابای نیکان و خواهرم طاهره و دخترش آناهیتا رفتیم به شهر کوچک و خوش آب و هوای دستجرد و خانه ی بزرگی که اداره در انجا دارد.و  بعد از صرف ناهار و کلی با شیلنگ آب بازی کردن نیکان و محیا به دهکده گردشگری سلامت (صبا) در دستجرد رفتیم.وکنار دریاچه مصنوعی نشستم و بچه ها کیلی بازی کردند و قایق سواری و ...خلاصه که به نیکان ومحیا و همچینین به خودمان خیلی خوش گذشت.شب هم برگشتیم ویلای اداره و بابای محیا باقری جوجه کباب درست کرد و بعدش کم کم جمع کردیم و ساعت دوارده شب قم بودیم.


هرجایی که به نیکانمان خوش بگذره بهشت ِ من آنجاست.


تقدیم به نیکانم:

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم که می ترسم

به جانت چشم زخم آید اگر گویند تحسینم


و عید غدیر را هم دوباره تا لنگ ظهر خواب بودیم .شب هم رفتیم خانه ی مادر عید دیدنی

از حضرت زهرا نقل شده فرموده اند:


یا علی من از پروردگارم شرم دارم که چیزی از تو درخواست کنم که توان برآوردن آن را نداشته باشی


ای کاش فارغ آز این تفکر که همسرمان چقدر حضرت علی علیه السلام را الگوی رفتاری خویش قرار داده است خودمان به خاطر خدا،به خاطر زندگی و به خاطر فرزندانمان سعی کنم در زندگی حضرت زهرا را الگوی خویش قرار دهیم.




و  ثناخانم رحمانی دخترخاله نیکان که تولدشون24 شهریور ماه است به خاطر اینکه تولد پدرشون هم شهریور ماهه  روز چهارشنبه 8 شهریور تولد گرفتند و شام  دادند و  به نیکان جان کچل شده خیلی خوش گذشت.البته بماند که یکی دوبار هم قهر کردند و دوباره نازش رو کشیدیم تشرف آوردند پیش بچه ها

و پنج شنبه دوباره تعطیل بودیم و با نیکانم رفتیم بانک ضامن خواهرم سارا شدم و برگشتیم منزل

و جمعه هم مثل همیشه کلی خوابیدیم و عصرش رفتیم دیدن مامانم و بعدش هم نیکان رو بردیم خانه بازی و من هم یکی دوتا خرید انجام دادم و برگشتیم

و از اونجائیکه پسرکم خیلی خوش شانسه از وقتی موهاشو زدیم فرناز تولد گرفته ثنا تولد گرفته و امروز هم عصر تولد بهاره باقریه و دلم نمیاد نبرمش....تا یکی دوسال دیگه بزرگ میشه و نمیتونم با خودم ببرمش مجلس ها و دورهمی های زنانه که با بچه ها خوش بگذرونه و بازی کنه....پس با اینکه نیکانم بی مو شده فعلا ایشالا عصری ببرمش.

 


ویژگی افراد دیداری (بصری)

1- سر و بدنی راست دارند.
2- چشم ها کمی متوجه بالا (در هنگام فکر کردن به بالا نگاه می کنند).
3- تنفس سطحی ولی از ناحیه بالای ریه ها
4- سرعت در کلام
5- سرعت در پردازش افکار
6- جلوی صندلی می نشینند (معمولا تکیه نمی دهند)
7- منظم و مرتب هستند.
8- چون به کمک تصاویر موضوعات را به یاد می آورند بنابراین اصوات مزاحم، حواس آنها را پرت نمی کنند.
9- استفاده از جملات بصری مثل من می بینم که ... را زیاد استفاده می کنند.
10- به ظاهر چیزها اهمیت می دهند (از روی ظاهر مثل مدل، رنگ و ... انتخاب می کنند).



ویژگی افراد شنیداری (سمعی)

1- چشم ها به طرفین متمایل است (در هنگام فکر کردن به سمت چپ و راست چشم را می گردانند).
2- تنفس از فاصله وسط سینه
3- صدا زود حواس آنها را پرت می کند.
4- با آب و تاب حرف می زنند ولی صدایشان آهنگ دار است.
5- حرف های دیگران را به راحتی تکرار می کنند.
6- از طریق تکرار حرف یا شنیدن مطلب می آموزند و از شنیدن حرف ها لذت می برند.
7- موسیقی یا حرف زدن با آهنگ را دوست دارند.
8- مطالب را مسلسل وار و گام به گام به خاطر می سپارند.
9- علاقه مند به شنیدن بازخورد حرف های خودت از جانب دیگران هستند.
10- از جملات شنیداری مثل: من شنیدم که ... استفاده می کنند.



ویژگی افراد لمسی

1- چشم ها در هنگام فکر کردن به پایین و سمت راست گردش دارد.
2- تنفس از انتهای ریه ها. بالا و پایین رفتن شکم آنها در تنفس تا حدی مشخص است.
3- آهسته و عمیق حرف می زنند و با مکث و حوصله صحبت می کنند.
4- به پاداش های فیزیکی بسیار علاقه مندند.
5- در جریان مکالمه دوست دارند نزدیک فرد مقابل باشند.
6- بیشتر با عمل کردن لذت می برند، نه با حرف زدن درباره آن
7- از جملات حسی مثل: احساس می کنم تو ... استفاده می کنند.



ویژگی افراد سمعی - منطقی

1- چشم ها متوجه پایین و چپ است.
2- علاقه مندی زیادی به گفت و گویدرون و خلوت با خود
3- علاقه مند به بهره گیری از جملات پیچیده
4- استفاده از واژه های انتزاعی و علاقه مند به تفکر انتزاعی
5- علاقه مند به چیزهای پرمعنی و امور منطقی
6- پرداختن به جزییات یک موضوع



امروز 96/6/6 هست و من از دوستان و خوانندگان وبلاگم خواهش می کنم در تاریخ99/9/9 هر جا که بودند و در هر موقعیتی به یاد من باشند و اگر من در قید حیات بودم و ردی از من داشتند (وبلاگ،شماره تلفن ،آدرس و یا هرچیز دیگه ای) یه نشونی از خودشون در اون تاریخ برام بذارند که یادم بمونه مهر و محبت به حضور فیزیکی نیست .به دل هست و مبادله احساسات قلبی




نمی دونم غمگینم یا دل شکسته یا مبهوت.....


دیروز تو اداره ملیحه تست خودشناسی آورده بود و از همه مون تست گرفت که نتایج  بچه ها رو نمی نویسم اما خودم در نتیجه تست زنی مشخص شد که در گام اول لمسی هستم بعد بصری در صورتی که قبلا تست دیگه ای داده بودم و مطمئن بودم من در اولویت آدم بصری هستم ،ولی تست رو اینجا میارم:

اگر تمایل دارید تست ها رو جواب بدید یه کم بیشتر بشناسمتون.

دیداری،شنیداری یا لمسی هستید؟؟؟؟؟

- برای مسافرت به شمال رفته اید، اولین  چیزی که باعث خوشحالی تان می شود از اینکه آنجا هستید، کدام گزینه است؟

الف) این حس که پاهای شما روی ماسه های خنک قرار دارد و آفتاب گرم و نسیم دلنواز صورت شما را نوازش می دهد.
ب) صدای امواجی که به طرف ساحل می آیند. صدای باد و آوای پرندگان که از دوردست ها می آید و همه جا را پر می کند.
ج) اینکه توانسته اید مسافرت خوبی را با یک قیمت مناسب فراهم کنید.
د) دیدن مناظر زیبا و طبیعت شمال، درخشش نور خورشید، رنگ آبی دریا و ...

2- وقتی ناامید و خسته هستید، چه چیزی بیشتر از همه به شما کمک می کند؟

الف) خیره شدن به یک تابلو یا قاب عکس
ب) حرف زدن یا گوش کردن به حرف های یک نفر دیگر
ج) رویارویی با مشکل یا مساله ای که شما را ناراحت کرده
د) بررسی موضوع و کنار آمدن با آن

3- در محل کار به شما مسوولیتی داده می شود، زمانی که از عهده آن بهتر برمی آیید که ...


الف) تصویری از آنچه لازم است، در ذهنتان داشته باشید.
ب) احساس مثبتی نسبت به آن کار داشته باشید.
ج) با آن کار در حدی که متوجه شوید چه چیزهایی لازم است، آشنا باشید.
د) یک نفر به شما بگوید که چه چیزهایی لازم دارید.

4- اگر بخواهید با یک محصول جدید آشنا شوید، ترجیح می دهید ...

الف) با افراد معرّف در ارتباط باشید و آن محصول را از نزدیک ببینید و آن را در دست بگیرید.
ب) از تلویزیون یا رادیو آن محصول را به شما معرفی کنند.
ج) معرفی آن وسیله بر پایه منطق بوده و داده ها قابل بررسی باشند.
د) افرادی با صدایی آرام و رسا در ارتباط با محصول به شما اطلاعات دهند.

5- زمانی که می خواهید اتومبیل بخرید چه چیزی را در نظر می گیرید؟


الف) قیمت ماشین، میزان مصرف بنزین، وسایل امنیتی و ...
ب) راحتی صندلی ها و اینکه چه احساسی زمانی که پشت فرمان نشستید داشتید و ...
ج) رنگ ماشین، مدل ماشین و اینکه شما در آن چطور به نظر می رسید.
د) صدای موتور، سیستم ضبط صوت و بدون صدا بودن ماشین هنگام رانندگی

6- نمود افکارتان زمانی که با دیگران در ارتباط هستید چگونه است؟

الف) خوشحالی، ناراحتی و ... در تن صدای شما مشخص می شود.
ب) از روی واژگان شما می توان به آنها پی برد.
ج) ظاهرتان آن را مشخص می کند.
د) از روی احساسی که دارید می توان به افکارتان پی برد.

7- زمانی که عصبی هستید اولین چیزی که در شما رخ می دهد چیست؟

الف) از نظر شما صداها جور دیگری به نظر می آیند.
ب) احساس شما تغییر می کند.
ج) اشیا جور دیگری به نظر شما می رسند.
د) هیچ چیزی درست و منطقی به نظر نمی رسد.

8- در یک مباحثه، چیزی که شما را تحت تاثیر قرار می دهد ...

الف) منطق فرد مقابل است.
ب) تن صدای فرد مقابل است.
ج) اینکه فرد مقابل به شما انرژی می دهد یا نه
د) حرکات اندام و زبان بدن فرد مقابل که باعث می شود بتوانید تصویر واضحی از دیدگاه او داشته باشید.

9- موفقیت خود را در کار چطور ارزیابی می کنید؟

الف) اینکه با برنامه پیش بروید و متوجه کارهایی که باید انجام دهید باشید.
ب) موفقیت برای شما به این معنی است که هر روز بهتر از روز قبل باشید.
ج) از روی برخورد همکاران و مسوولان و طرز صحبت کردن آنها با خودتان
د) اینکه چقدر نسبت به خودتان احساس رضایتمندی دارید.

10- یکی از خصوصیات شما این است که ...

الف) می توانید تشخیص دهید چه کاری لازم است و آن را در لحظه انجام می دهید.
ب) قادرید داده ها و حقایق جدید را خوب حل و فصل کنید.
ج) شنونده خوبی هستید و می توانید از مطالب گفته شده منظور درست را متوجه شوید.
د) به احساستان اطمینان دارید، زیرا اکثر اوقات درست است.

11- برای شما راحت تر است که ...

الف) بهترین وسایل صوتی را انتخاب کنید و صدا و تن صدا را به خوبی تشخیص دهید.
ب) به طور دقیق و موشکافانه، نکات هوشمندانه ای را در یک مکالمه تشخیص دهید.
ج) اسباب و لوازم منزل راحت و مناسب را انتخاب کنید.
د) ترکیب رنگ های متنوع و زیبا را در کنار هم جمع کنید، به طوری که هماهنگی و زیبایی خاصی داشته باشد.

12- اگر بخواهید موافقت خود را با کسی نشان دهید کدام جمله را بیان می کنید؟

الف) احساس می کنم درست می گویید.
ب) تصور می کنم درست است.
ج) به نظر درست می آید.
د) منطقی است.


دیشب

پیدات کردم

 و چه  دوستت دارم ها

و چه دلم برات تنگ شده ها

و چه ریز ریز خنده نوشته هامون

و چثدر عشق از تو در قلب من جامانده بود

و چقدر خوشحالم لیلای عزیز دلم که دوباره پیدات کردم.رفیق روزهای تنهایی من،رفیق خوب مستجاب الدعوه من،رفیق جان تر از جان ِ من

از حواس پنج گانه باید درست استفاده کنیم

ازگوش برای شنیدن و غمخوار بودن

از دست برای فشردن و ابراز محبت و نیکوکاری

از لب برای تسکین تالمات روحی عزیزان،برای گفتن خوبی ها

از بینی برای بوئیدن عطر خوش دوستی ها و مهربانی ها

از زبان برای چشیدن طعم  خوشبختی

از اهر چیزی باید درست استفاده کرد :

از ذهن برای درست اندیشیدن

از قلب برای عشق ورزی

از پاهایمان برای برداشتن گام های درست

از انگشت ها برای نوشتن حس های قشنگ و ثبت لحظات ناب

......

......

......

وبلاگ برای من امن ترین جایی است که می توان نوشت

امروز ششمین روز از ششمین ماه سال یک هزار و سیصد و نود و شش خورشیدی.....براتون آرزوی سلامتی و سعادت دارم



مجموعه ی شعری که خدا شاعر آن است

تضمین شده در باغچه ها بند به بندت



تولدت مبارک گل خوشبختی خانواده ی ما،فرناز قشنگ ترینم

تولدت مبارک مهربون ترین داداش دنیا

و چه قدر زیباست که تولدتون تو یه روزه.ایشالا خانم دکتر شدن نوه ات رو ببینی.ایشالا عروس شدنش رو ببنی داداشی مهربونم.

پورشه سواریت مبارک قندو شکرم.ایشالا بابامسعودت سالم باشه کار کنه برات یه پورشه واقعی بخره.

اینهم خانواده کوچولوی خوشبخت،بابا و مامان در حال بوسیدن عروسک خانم



کچل خوش تیپ کی بودی تو .......جز من دیوونه

کچل و ماه ِ قشنگ کی بودی تو....جز من دیوونه

کچل و عزیز دل ِ کی بودی تو........جز منِ دیوونه

اینا رو قسمت اولش رو من میگم و بعد از نقطه چینش رو در ادامه نیکان جونم تکرار می کنم.بعد میاد بوسم کنه که میگم نه مامان از دور....بیای پیشم ویروس جدید سرماخوردگی ازم می گیری ،با هزار غصه از پیشم میره ولی اجازه می گیره یه بوس کوچولو از بازوی مامان می کنه بعد میره.بچه که نیست top baby هست.قند و عسله.شکره و جیگره


آپلود عکس






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات