پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت

امروز کمی زودتر باید بریم چون پسرک ما نیکان.....نه نه ...گفته صداش بزنیم آرمان....بله آرمان نوبت دندونپزشکی داره ...طفلی اونهم جنس دندون هاش خوب نیست و  سالی چندین بار باید تعمیرات دندونی داشته باشه.

البته خدارو شکر امروز کمی کمتر خوابالود بودم و تونستم چندتاگزارشی که رئیسم خواسته بود رو از سامانه دربیارم و تحویلش بدم.امیدورام عوارض گیج و منگیم زودتر مرتفع بشه بتونم  شاداب تر تو اداره حاضر بشم و بعدش هم بهتر به زندگیم برسم.بتونم به مامانم سر بزنم .

فرناز عسلی(نوه ی مشترک داداشم و آبجیم) مون مریض شده و بستریه .ایشالا امروز مرخص بشه

مهدی پسر داداش محمدرضام که کلاس نهم هست تو تکواندو آسیب دیده و پاشو عمل کردند.مهدی کمربند مشکی گرفته دوسال پیش و تا دان سه و چهار هم رفته ولی انگار باید تو همین مرحله بمونه تا سنش بره بالاتر.عمرا ما اجازه بدیم بچه مون بره ورزش .فقط اجازه داره کلاس زبان یا موسیقی بره..البته اگر بتونیم حریفش بشیم


بالاخره تونستم بر بیماری تنبلی غلبه کنم و شنبه که کمی بهتر بودم برم پیش  دکترم نیره و  حدود نیم ساعت انواع سردردهام رو توضیح  دادم و کلی دارو برام نوشت و حالا از دیروز یکسره منگم و خواب.معمولا این جور داروهای آرام بخش اوایلش خیلی خواب آورند ولی به مرور این عوارض کمرنگ میشه...و البته از وقتی دارو ها رو می خورم اصلا سردرد نگرفتم  فقط باید صبر کنم تا بدنم بهشون عادت کنه و خاصیت منگ کنندگیشون رو از دست بدن.

اگر خوب بشم یا بهتر بشم باید یه نظمی به کمد دیواری ها بدم.به لباس ها، به اسباب بازی های نیکانم ...باید برم بازار و  خورده ریزهایی که برای نظم دادن به خونه لازمه رو بخرم که معمولا به خاطر سردرد این جور جاها نمیرم.

باید یه مقدار ظرف و  ظروف قشنگ برای پذیرایی های عصرونه ای بخرم .اصلا ظرف کریستالی ندارم اگه بتونم ساده کریستالی پیدا کنم یا ظرفهای رنگی رنگی سرامیکی ...اصلا خیلی وقته بازار مازار نرفتم ..چندسالی میشه خبر از بازار ندارم. ولی می دونم گرونه . باید طرح ساده و ست با وسایل خونه رومیزی  و رانر برای  میز عسلی ها و جلو مبلی و اوپن اشپزخونه  بخرم.

دوازده فروردین بعد از چندسال یه شام مهمونی دادیم به خانواده شوهر جمیعا و البته که من غذا درست نکردم و سرم درد می کرد و به علاوه دستپخت خوبی هم ندارم (مخصوصا درصورت زیاد شدن تعداد مهمانها) و عذا از بیرون گرفتیم و من فقط سالاد درست کردم ولی همون شب متوجه شدم غیر از آرکوپال هام  که خیلی قشنگند ظرف دیگه ای ندارم  و متوجه شدم روبالشتی ها ی کناری کهنه شدند وقتی چندتا از مهمون ها برای دیدن سریال ترجیح دادند روی زمین روی فرش بنشینند و من رفتم بالشت بیارم بذارم پشتشون خیلی خجالت می کشیدم .

دیگه خسته شدم همه میگن چقدر مشکی می پوشی چقدر تنوع مشکی داری پس باید چندتا لباس رنگی اما مات بخرم  هرچند عاشق مشکی هستم و برای اداره که قطعا غیر از مشکی و سرمه ای چیزی نمی پسندم اما برای مهمانی ها و دورهمی هامون  با دوستام یا خواهرشوهرهام  یا خواهر برادرام یا تولد ها باید لباس رنگی  تهیه کنم.هرچند خیلی احساس چاقی دارم و فکر می کنم رنگی آدمو چاق تر نشون می ده و اساسا مشکی رو حتی اگر لاغر باشم خیلی دوست دارم.سرم هرچقدر درد کنه به خاطر نیکان هم شده دورهمی ها رو معمولا میرم که اونهم با فامیل هاش یا دوستاش بازی کنه.

داروهای جدیدم بازهم اثر اشتها آوری دارند و برای من که اصلا حال تکون خوردن و باشگاه رفتن ندارم نمی دونم چه کار کنم که چاق نشم.برام مهم نیست شکوفه یا مریم یا بقیه درباره چاقی و لاغریم چی بگند (معمولا الان همه میگن خوب شدی اما خودم از چاقی بدم میاد چون پیدا کردن لباس ساده و شیک و مناسب برای  5کیلو لاغرتر از این که هستم خیلی راحت تره).





درد اگر مهرورزی  بیافریند عشق است

و عشق اگر رنج بیافریند درد است


و من همچنان مشغول درد کشیدن گاهی با مهر گاهی با رنج و تو از سکوت ِ پر از درد چه می دانی؟

دردهایم را می بوسم پیش از آنکه دیر شود و خوب می دانم عشق جایی در بین همه ی این دردها خوابش برده است.چقدر خوب گفته اند که انسان کودکِ محنت است یا می گریزد و یا در دم  جان می دهد




سردردهای دائمی خیلی خسته ام کرده
فردا عصر بالاخره از تنبلی درآمده و پیش خانم دکتر خواهم رفت ببینیم این بار چه تجویز می کند
اما با وجود این حجم دردهای سنگین باز هم دلم نیامد نیکان را خانه احسان اینا نبرم.امروز عصر خونه افسانه جشن بود و نیکان از چندروز پیش منتظر بود تا با احسان و سید محمد و امیرمهدی و بقیه جوجه لات های اداره بترکانند که من هم کوتاهی نکردم و با اینکه از صبح چندبار مسکن خوردم و تاثیر نکرد ولی نیکان را بردم و بچه ام طفلی خیلی خیلی خوشحال برگشت و توی راه تشکر کرد و گفت که خیلی بهش خوش گذشته است.جشن برای من خیلی مهم نبود چون  از درد زیاد حتی نتوستم برم سرخاک بابای عزیزم اما نیکان رو بردم جشن ....طفلی خیلی تنهاست و دلش به همین دورهمی ها با دوستانش خوش است که خوب و سیر بازی کنند.خداروشکر.

تولد حضرت علی (ع) بر همه ی مردان واقعی و پدران حاضر و پدران رفته مبارک باد.


همین الان جلسه رئیس سازمان  با بانوان هست که به دلیل شب عید بودن و ذیق وقت در شب ولادت بانو فاطمه زهرا(سلام الله علیها) برگزار نشد و برو بچ همه رفته اند اتاق جلسات و من طبق معمول تمایلی به دیدن رئیس و یا گفتگوی مستقیم با ایشون نداشتم و توی اتاقم نشستم..........




انسان هایی را می شناسم که با چشمان باز در خواب عمیق فرو رفته اند.انسان هایی که بسیار با محبتند اما امید را به سرقت می برند.کسانی که برای رسیدن به اهداف خود دیگران را وادار به تحمل ضربات ِ  سنگین ِ  تیشه بر احساساتشان می کنند ....کسانی که حاضرند با آبروی خود معامله کنند و در نهایت به ریشه ی خود ضربه می زنند.


عزیزم هرگاه مغموم شدی از گریستن مهراس. روزی دوباره شاداب خواهی شد .من ایمان دارم

لبخندها و تکرار های مصنوعی ِ  دوست داشتن ،بر وفق مراد ِدل ِ من نیست اما چاره چیست؟دلم برای خود ِ خودت تنگ است نه این بازی های کودکانه و مضحک و حقیقت این است که باید همچون صدف سکوت بر لب داشت تا گوهر ِ درون به کام مانَد.



پسرک جوگیر  ما تحت تاثیر سریال دیوار به دیوار و بازیگر علی شادمان(در نقش آرمان) قرار گرفت و هدفون رم خور خرید و  دستهاشو گذاشته توی جیبش و مدل آرمان راه میره و  آهنگ گوش میده


اول: بدجوری سرماخوردم امیدوارم نیکانی ازم نگیره

دوم: نیکان یه مدت بود همش می گفت کلیه هام درد می کنه.....بالاخره یکی از همین چندروز تعطیلات گمونم پنج شنبه11 فروردین بردیمش بیمارستان کودکان و معاینه شد و دکتر گفت فکر نمی کنه چیز مهمی باشه

بعدش یه آزمایش جهت احتیاط و یه سونوی کلیه و ...نوشت آزمایش رو همونجا دادیم اما دریغ از یک مرکز سونوگرافی که باز باشه....ای خاک بر سر تعطیلات اینجوری اونهم در شهر کوچکی مثل شهر ما که اسمش رو بیخودی گذاشتند کلانشهر

جواب آزمایش رو عمه اش که مسئول بخش همون بیمارستانه گرفت و گفت کاملا سالمه و دیروز هم رفتیم و سونو شد .....دکتر سونوگرافیست گفت یه سنگریزه دومیلی متری داره که قاعدتا درد نداره و بقیه مسائل مربوط به کلیه و (ج ی ش) و اینهاش کاملا سالم و نرماله خداروشکر...اما من یادم میاد من خودم هم وقتی دو سه سال پیش یک سنگریزه دومیلی متری تو کلیه ام بود خیلی دردهای شدیدی داشتم و یکسره آمپول کترالاک می زدم تا اینکه اسفند ماه  سال 94 سنگریزه که حالا بزرگتر شده بود و تعدادش هم دوتا شده بود رو بردم یه بیمارستان دیگه که اون یکی عمه نیکان مسئول یکی از بخش هاشه و سنگ شکن کردم و البته سنگ شکن خیلی خیلی دردناک بود اما من تمام مدت مشغول صحبت با اون آقای سنگ شکن شدم و سعی کردم درد رو نفهمم و تحمل کنم (کلیه های من سنگ سازند و داروهایی که مصرف می کردم و الان کم شده  هم میگن تاثیر بیشتری رو شدت این مسئله داره)و الان مطمئنم نیکان الکی نمیگه درد داره هرچند خودش اعتراف کرده که من درد نداشتم می خواستم شما(مامان بابا) رو امتحان کنم ببینم قدر منو می دونید یا نه؟لامصب از صبح تا شب هر روز درحال امتحان گرفتن از ماست و ما هم مشغول ناز و نوازش ایشون که دیگه خودشون رو پادشاه خطاب می کنند.

ما تصمیم گرفتیم با توجه به مسئله سنگریزه نیکان رو بیشتر غرق در مایعات کنیم (مایعاتی که دوست داره و بی ضرره مثل ماءالشعیر یعنی دلستر و چای کمرنگ و همچنین هندونه بهش بخورونیم )تا به روز من نیفته و مجبور نشه از حالا درد سنگ شکن رو هم تحمل کنه و ایشالا سنگریزه به زودی خودش دفع بشه.طفلی بچه ام....

تو خنده هات از اردیبهشت لبریز است

بخند نوبر من،گریه سهم پاییز است

بخند اگرچه دعا می کنم که بو نبری

که گریه های من از حسرت تو یک ریز است

مگر تو را بنویسند باستانی ها

که چشم های تو تاریخ شهر پاریز است

تو از تبار زمین لرزه های تاریخی

 و چشم های تو آشفته ای بلاخیز است

شاعر:خانم رباب طاهری



دست نوازش گونه  بر سرم.........پس از ستمگری

این محبت نمایی زجرآورتر از هرتاختن است بر انسان ها و من از انسان های نامهربان که می خواهند ناجی ِ پس از نزول بلایی که خودشان سرت آورده اند  باشند دلگیرم

دنیا پر است از بی مهری هایی که در لوای ِ سخنان ِ آرام و احترام ِ الکی نهفته است .روزگار تهاجم و نبرد تن به تن و حتی لفظی و ضمنی به پایان رسیده است و اکنون عصر،عصر ِ رافت غرض ورزانه است.

و اکنون من اسیر غبار تنهایی ِ خویشم و هوای تنهایی ام ابری ِ ابری است

ساده می گذری و نمی دانی من از خطاهای کوچک تو نمی گذرم و دل آزرده می شوم ولی سکوت می کنم.من تو را با خطاهای کوچکت در دنیای کوچک ترم می سنجم .من به جهل تو از اینکه گمان می کنی بخشیده شدی خنده ام می آید .تو حتی نمی دانی که دل ِشکسته ی من بند نخورده و من رنجور تر آز آنم که دستی را که به سویم دراز کزده ای را بفشارم اما انگار گریزی نیست و  تو خیال کن بنای محبت پابرجاست


سکوت همیشه رضایت نیست،سکوت خاموشی نیست،سکوت برافروختن مشعل درون است




این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic