پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت

خودم گفتم راجع به حضرت معصومه  سلام الله علیه

دل را به تمنای نگاهت آوردیم

جان را به تماشای جمالت آوردیم

ما همسایه دیوار به دیوار تو هستیم

از ما بپذیر هرچه بود آوردیم



نتایج اولیه ارشد  دولتی اومد مجاز شدم هرچند با درصدهای افتضاح. آخه من فقط یک صفحه از یک جزوه رو سه بار خونده بودم ودیگر هیچ.........باید  بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق به دانشگاهی که آدم با این خوندن بعد از این همه فاصله بین لیسانس و آزمون فوق مجاز بشه به انتخاب رشته

تبریک به من ،تبریک به شما،تبریک به همه ملت شهید پرور ایران



راستی بابای نیکان هم مجاز شده وضعش بهتر از منه.ملیحه  خانوم هم مجاز شده.باورمون نمیشه



این روزها ماه رمضان است و بعضی ها بیشتر نماز می خوانند.سحرها بیدار می شوند اما به جای راز و نیاز پیام های نفرین آمیز ارسال می کنند به کسانی که دوستشان ندارد به امید ِ گرفتن ِآهِشان.این روزها بعضی ها حقیقت را افطار می کنند و یک آب هم روش.این روزها عده ای منتظرند تو نَفَس کم بیاوری .تو اما سفره ی دلت را پیش ملیحه و منصوره باز می کنی.گاهی در تنهایی بغضِ ناجوانمردانه و بی رحمانه راهِ گلویت را می بندد و اشک موج می زَنَد و از پا می اُفتی و تو دلت برای هوایِ آزاد تنگ می شود  و بعد از شدت درد ،سرت را در آغوش می گیری و بعدش پشت چشمانت سایه سرِخود می شوند .دلت هوای باریدن و پریدن می کند و رسیدن به آینده ای بدون کینه،بدونِ غم ،حتی بدون آرزی هیچ دردی برای کسی که نفرینت می کند.بغضِ کالت را فرو می خوری یعنی سعی می کنی که فرو بخوری.

تو باید قوی باشی .باید سعی کنی نَفَس کشیدنت ،راه رفتنت و نگاهت با دیگران تفاوت کند.هنوز می توانی مانند پدرت بی کینه باشی ،هنوز تاریخ مصرف ِ خوب ماندنت تمام نشده است وتمام دنیا که در ماریاخانوم  تمام نمی شود .همه پوست می اندازند کسی خودش نمی داند که چه می کند.شاید من هم غیرعادی شده ام،چه می دانم،شاید من هم در رفتار و کردارِ خودم اشتباه می کنم.شاید اشتباهاتم قابل جبران نیست،من بدی ها را فراموش نمی کنم ولی می بخشم تا بخشیده شوم.می دانم زیاد حرف می زنم شاید دلیلش این باشد که آب از سرم گذشته است .خداکند که خدا اشاره کند و او ظهور فرماید.خداکند که قلب ما را صبور فرماید.خدا کند که عشق و نه حماقت و نه خریّت به ذهن و قلبِ ما خطور نماید.دوباره و دوباره خودر ا مرور می کنم شاید من در عشق دچار خطا شده ام .شاید من در محاسبات عشق دچار خطا بوده ام .شاید باید محاسبه گر می بودم که نبودم .آری اشتباهِ من این بوده که عشق ورزیدم بدونِ محاسبات معمولِ این زمانه.گاهی برای بعضی ها باید عشق را محاسبه کرد،فرمول سازی کرد سپس عشق ورزید هرچقدر مخاطبت بنا به ملاحظاتی عزیز باشد ......نگاهم هنوز بارانی ست.



از دیروز عصر سردرد شدید ولی قابل تحمل داشتم اما امروز دیگه تمام سرم و چشمم و کلیه انداماتم بدجور درد می کنه ...درد نه واقعا درد یا یه چیزی فراتر از درد.

هیچ مسکنی هم اثر نمی کنه ناچارم برم دوباره قرص خواب بخورم عصری خوب بخوابم شاید بیدار شدم خوب شده باشم



یک آن شد این عاشق شدن 
دنیا همان یک لحظه بود 
آن دم که چشمانت مرا 
از عمق چشمانم ربود


خاطره و خیال را به هم می بافم.زیبا می شود و رنگارنگ همچون رنگین کمان.آخ گفتم رنگین کمان و یاد رنگین کمانی افتادم که امروز منصوره عزیز می خواهد ما و ملیحه را میهمان آنجا کند.رنگین کمان را که نمی شود لمس کرد تنها می توان به حضورش حتی کوتاه حتی چند دقیقه .....دلخوش بود.تولدت مبارک منصوره جان.

خودم را در قلب دوستانم می چپانم شاید به زور شاید به دل ....نمی دانم اما از مچاله شدن در قلب دوستان نازنینم بسیار لذت می برم.


به نیکان گفتم تو الماس منی مادر....با تعجب گفت مگه من گنجم مامان!!!!!!!!!!!من پسرتم و من گفتم آره عزیزم تو گنجی .گنجینه جواهرات و الماس منی . از نوع درخشنده ترینشان.


بعدا نوشت:رفتیم رنگین کمان همراه با ملیحه و منصوره و نیکان .....خیلی خوب بود.خوش گذشت  .مالیاتش هم خیلی با مزه بازی بود.






نیکانِ من

تو انتخاب عاشقانه من بودی.بهترین و برترین سرنوشتِ من،

زیباترین و منطقی ترین دلیلِ اندک عبادات ِ من تویی در این زندگیِ بی اعتبار

تو قیامتی در دلم

تو نبضِ بودن منی و با هر بار بوسیدنت رکورد عاشقی دوباره شکسته می شود.تو شهزاده ی زیبای اساطیری ِ من هستی ،تو از اهالی نازی و من اهلِ ناز خریدن.

تو عشقی  و باعث آسودگی خاطرِ من

تو صفای زندگی هستی و ابرِ رحمتی بر صحرای ِ زندگیِ من.صدایت نوازش ِ روح و جانِ من است.تو زیباترین ستاره ای که در شب های انتظار ِ یلداییِ من جاودانه شدی .همیشه بمان نازنینم.سالم بمان نازنینم

تو بهترین بهانه ای برای زیستن،تو شیواترین نشانه ای برای اثباتِ عدالتِ خداوندی.

رویدادهای اخیر: سه شنبه 14 اردیبهشت سالجاری .....و نیکان وآن همه ذوق و شوقش و بعد هم و.......آن همه اسباب بازی های متنوع که آدم را به یاد شهربازی رنگین کمان می انداخت.رباط،ماشین های متنوع کنترلی همه آهنگ دار،موتور آهنگ دار ،ماشین آتش نشانی،قطار ،هواپیما،تانک کنترلی  و دیگه الان یادم نیست و چند دست لباس قشنگ و شیک و .....کلی هدیه که نیکانم را به شدت خوشحال کرد مخصوصا دیدار بچه های فامیل و بچه های مهد تو خونه مون و ........

به مناسبت جشن های نیمه شعبان دوشب هست که پشت سر هم میریم بلوار پیامبر اعظم تو راه مسجد مقدس جمکران که فاصله اش تا خونه ی ما پنج دقیقه است  و با نیکان دوتایی وایمیسیم صف و نون داغ کباب داغ که توسط خادمین و آشپزهای حرم حضرت معصومه همونجا پخته و سرو میشه رو می گیریم می آییم خونه با باباش می خوریم.خدا از بانیان و زحمتکشانش قبول کنه .دیشب وقتی رسیدیم محیا و مامان و باباش هم بودند کلی به بچه ام با محیا خوش گذشت.اونجا یه غرفه گذاشتند آرایشگاه موهای مردان و بچه ها رو کوتاه می کنه یه غرفه نقاشی و کلی برنامه های متنوع دیگه.پریشب  تا نون داغ کبابمون رو بگیریم آرایشگاهش تعطیل شد  و نیکان با بغض و غصه عمیقی به باباش گفت حالا من با این موها چکار کنم ؟؟؟؟؟ و باباش تا یکی دوساعت براش دست گرفته بود و می خندید







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات