پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت



گمان می کردیم که باز خواهی گشت حتی اگر زمانی چند هفته و چند ماه و یا حتی یکی دوسال بگذرد

گمان نمی کردیم که این چنین و به این تلخی و گزندگی پرپر شوی

هرگز گمان نمی بردیم آخرین تصویرمان از شما عکستان بر روی اعلامیه ترحیم تان شود

دلگیر شدیم از رفتنت و این چنین چشم انتظار بودن برای برگشتنت

به راستی مرگ همان خواب بدی است که همیشه دل شوره اش را داریم


چشمان وبلاگِ کوچکِ من دوباره پُر از نَم شده اند از رفتن نابهنگام یکی از محترم ترین و محجوب ترین افراد سازمان.همکار بسیار متشخص و متین ، جناب آقای قاسمی که خداوند به خانواده اش صبر عنایت فرماید و او را قرین مرحمت خویش سازد.


مرگ چقدر نزدیک است و ما چقدر غافل...

مرگ نجیب نیست

مرگ هرگز شاعرانه نیست....تاخ است تلخ

به یادم می آید دوباره حاج آقا مهندس ریاحی خدابیامرز را و دلم می گیرد

به یادم می آید مثل هر روز مرحومه نوین(مادر اداری مان،مامان مهین) را و دلم می گیرد

باید راضی شویم به قضای الهی و رضایت و مشیت او .کسی چه می داند شاید نفر بعدی خودمان باشیم

باید مهربان تر باشیم،لطیف تر باشیم،کمتر دل بشکانیم،بیشتر دوست بداریم

عمرِ ناپایدار روزی به آخر می رسد و مهتاب بر گورِ همه خواهد تابید

چون عمر به سر رسد چه بغداد و چه بلخ

پیمانه چو پُر شود چه شیرین و چه تلخ


قلبم و قلمم یاری نمی دهد،امیدوارم سفر ِ آخرتش سفری روحانی و معنوی باشد و فرشتگان مقرب الهی مشایعت و همراهی اش کنند.رفتی چون کبوتران ......دنیا همیشه کوتاه است و عشق بلند.........خیالمان همیشه با خاطره نجابت تان قدم خواهد زد.


هر روز که آفتاب بر می آید

یک روز زعمرِ ما به سر می آید

هر صبح که نقد عمرِ ما به سر می آید

دزدی است که با مشعله در می آید




غمگینم که نمی توانم بیشتر کنارت بنشینم.بیشتر به تو گوش کنم.آخر می دانی اعصابم خیلی ضعیف تر شده است و تحمل شنیدنم  خیلی کمتر.می دانم از چه چیزهایی گله داری ،می دانم که حق داری،می فهمم که چه کسانی و چگونه باعث آزار روح و روانت می شوند .دلم همیشه نگران ِ دلِ توست مادر.می دانم که چه کسانی زخم های عمیق روی قلبت می کارند اما خدا می داند که طاقت درد و دل های آزاردهنده ی تکراری را ندارم.دلم می خواهد وقتی کنارِ هم هستیم فقط و فقط با هم بخندیم آنقدر که صدای قههقه هایت تمام ِ خانه و تمامِ وجودم را پر کند.نمی دانی که چقدر صدای خنده ات زیباست.نمی دانی که بوی عطر ِ تنت چقدر شیرین و دلچسب است .دلم می خواهد با هم که هستیم غمهایت را بشوری و کنار بگذاری و اجازه ندهی بغضِ کالِ فرومانده در گلوهامان ترکیده شود .من همیشه در تنهایی های خویش برای تو و برای رفع غمهایت دعا می کنم و امن یجیب می خوانم. خانه ات بدون پدرم خیلی خالی است ...خیلی ....و اگر در این میان هرکسی با هر حرکتی رنجت بدهد او را نمی بخشم و از خدا هم می خواهم که چنین کسانی را هیچگاه نبخشد .خانه تو همینجوری اش هم بدون حضور پدر غمگین است  ای کاش تو فقط بخندی،هم بخندی و هم شادمان باشی.دلِ من هم شیشه ای است زود می شکند .دلِ من هم مثل حباب است بر روی ِ آب.من هم در تنهایی های خویش در گریه های تلخِ خود غمگینم و اندوهناک اما تو را که می بینم نمی خواهم به جز شادی و ترانه هایِ زندگی به چیزِ دیگری فکر کنم.از خدا می خواهم تعبیر ِ خواب چند روز پیش ِ شکوفه را رفعِ تمامی غمهایِ مادرم سازد.خواب دیده است از من که تعبیرش می گویند رفعِ یک غم ِبزرگ از من است .دلم نمی خواهد تعبیرش رفع ِ این همه مشکلات ِ مالی مان باشد و حتی نمی خواهم تعبیرش رفعِ کاملِ بیماری عجیبم باشد من فقط از خدا می خواهم تعبیر ِخوابش فقط و فقط شنیدن دوباره ی هر روزه  صدای ِ خنده های مادرم باشد .آمین یا رب العالمین.





        تی تی کوچولو


 سلامت می کنم ای دوست،همکارم،ارادت    

بخواهم که بخوانم  من از آن اشعار زیبایم برایت

چنان دیوانه و مجنون کند هر دم کسی را                       

که یک لحظه رساند موج هایی از برایش لحظه هایی از صدایت

بسی یک لحظه ممکن نیست بودن در اتاقی خالی از عطر تن تو 

 بخواهم لحظه ها خیره بمانم من به آن چشمان زیبا و  نگاهت

بخند وشادمانم کن عزیز مهربان من در این زندان تاریک        

کجا خواهم روم تا تو کنارم هستی آخر من بمانم در کنارت تا قیامت

کنار هم گذشت یک سال و چند ماه و کمی روز    

و ما حتما بگیریم دکترامان را در این مخروبه  آخر در نهایت



ملیحه


مبارک بهاری که در آن ملیحه

شده همدم من برای همیشه

ملیحه همان دختر لوسِ بابا

که گاهی برایش شود چون شکوفه

پری سان و زیبا و شیطان و زیرک

دلِ هر جوان را که دیده خریده

دوچشم درشت و قدِ همچو سروَش

پُر از اعتماد به نفس چون شکوفه

ولی خود بدانم ملیحه کجا و شکوفه کجا

ملیحه چو مهتاب و،شکوفه پُر از خواب

همانند نامش ملیح است و پُرناز

صدا همچو خواننده ها  پُر از خش و اعجاز

به نسرین و محبوب و محمود می کند امر

به آقارضا و محمد و محبوبه خانوم شود  سَر

دگر دیر گشته خوابم می آید

ادامه بماند واسه روز ِ دیگر






امروز و اینک در42 سالگی تصور می کنم باید همچون یک سایه باشم سایه ای برای همسرم،سایه ای بلندتر برای نیکان عسلی.خوشحالم در زندگی گاها راهِ دل را در پیش گرفته ام هرچند راهِ دلم خطا بوده است.خوشحالم که متولد بهترین روز از بهترین ماه ِ سال،ماه بهشتیِ اردیبهشتم.خوشحالم که دلم ایلیاتی است.خوشحالم که همیشه سعی کردم مثل پدر بزرگوار و مرحومم باشم.اگر هم نتوانستم حداقل سعیِ خودم را کردم.سعی کردم همه را ببخشم.سعی کردم همه را دوست داشته باشم.سعی کردم همیشه در ناداوری ها حق را به داوران بدهم.سعی کردم خودم را بگذارم جای تمام ِ کسانی که از رویِ جهل درباره ام حرف های ناروا زدند و گمان کنم حتما از روی ناآگاهی و غیرعامدانه بوده است.


اردیبهشت باید غرق موسیقی زیستن شد.اردیبهشت باید عاشق تر بود.عروسکِ زیبایم نیکان به من قدرت و توانِ عاشق شدن را می دهد.تمامِ دفترم نیکان،تمامِ جانِ من نیکان.نگاهش معجزه می کند در زندگیم.ننگ است درعشقِ نیکان،فرهاد نباشم،زلیخا نباشم،مجنون نباشم.........

قناری ِ کوچکِ زیبایم،من یک صدای مبهم و ناسازَم از سکوت در پیش عشقِ تو........تمامِ من!!!! دوستت دارم




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic