پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت

 نیکان عزیزم :روز تولدِ تو رو آغاز دنیا می کنم


در اول بهمن ماه تو آمده ای دنیا

تا آخر دنیا باش ای بهمنی ِ زیبا


تو پای غزل هستی ،سودایِ دلِ شیدا

من عشقِ تو را دارم ،احساس پُر از گرما


مردم همه می گویند عشقت کندم رسوا

یوسف شده ای !نیکان ،تسکین زلیخاها


اشکم کندم رسوا،ای چشم تو چون شهلا

تو لیلی و من مجنون،ای دلبرِ بی همتا


هم درد و غمم هستی ،هم شادی ِ فرداها

غیر از تو فراموش است ،چون با تو کنم  نجوا



این قصه که تکراریست ،ای کاش روم صحرا

آنجا که شده متروک،عقل و دل و جان یکجا

 

در عشق روا باشد رد و بدل جان ها

اعجاز مسیحا است سهم دلِ عاشق ها

 

با این کت  و این شلوار ،تَک آمده ای اینجا

غفلت نکن از دزدان،شمع و حَرَم است اینجا

 

تو آبی ِ احساسی لبخند تو چون گلها

تو پاک ترین لذت ای بر دل و جان مولا

 

تو ذوق منی ای جان،نامت کندم احیا

لوس و نُنُری اما،در بند توام گویا


 مائرش:خودم  و امشب نیکان را به همراه دخترخاله هاش(ثنا و ثمین اگر مادرشون اجازه بده،بچه ام طفلی عاشق ثمین است.ثمین کلاس اول ابتدایی است) می بریم مجموعه بازی رنگین کمان  و بعدا برایش تولد می گیریم.باباش حسابی سرش شولوغه

 و در نهایت می گویم:خوشبختی از آنچه  که فکرش را بکنید  به آدم ها  نزدیک تر است.


ارزنده ترین هدیه ی دنیا عشق است

آرامش عـــشق یک بــغل تقــــــدیمت


روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است  

بهانه ی زندگیم  نیکان با نمکم تولدت مبارک


از یک نگاه تو رنگم پریده است، قربان آن شوم که تو را آفریده است نیکان قشنگم  تولدت مبارک


از همان روزی که پای تو به این دنیا رسید

غصه هایم یک به یک از قلب و جانم پر کشید
روز میلاد تو دنیا یک صدا خندیده بود
آسمان در مقدمت باران گل باریده بود

ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمین ،آسمانی میشوم وقتی نگاهت می کنم! تولدت مبارک نفسم

متن آهنگ استاد علیرضا افتخاری عزیزم (ا ِفتخ ِ من)از آلبوم خوش آمدی

خوش آمدی نازنین خوش آمدی


شبی به خانه من

که چون هما سایه ها فکنده ای به آشیانه من

لب فسون ساز تو نگاه تو ناز تو می شبانه من


خوش آمدی خوش آمدی به آشیانه من


بیا بیا که نغمه ا
ت بود ترانه من

زند لب ساغر بوسه بر لبم

تو چون بیارایی چهره شبم

چه شود پس از این نفسی که به داد دلم نرسی

بنشین و بنشان تو شرار تن من

که چون گلخنده دل گذرد بر لب من

همه شب به خیالم گذری

گذری تو به سیمای پری با ناز و عشوه گری

به خدا که بود رشک چمن ز رخت همه کاشانه من

دیگر گویم چه سخن

تو فریبا به نگاهی بفریبی دل من

به سحرگه به جز از غم نبود حاصل من




شاعری قبله نما را گم کرد

سجده بر مردم کرد

 

دختری آینه اش را گم کرد

رو به سوی قم کرد

 

عطر زیبای نفس هایش را

هدیه ی بنت شه هفتم کرد

 

کودکی سایه ی خود را گم کرد

چشمک زیبایش

درافق جادو کرد

 

آسمان پنجره اش را گم کرد

شادی صبحش را

به شما تقدیم کرد


عاشقی راز دلش را گم کرد

گرمی دستِ لطیفی

چشم او را نم کرد


امروز ادامه کلاس بیمه پنج شنبه قبلی است.نیکان مهد است و منهم بین دو  زنگ آمدم یه سر اینجا




همیشه دوز دوست داشتنم بالا بوده

.........

.........

.........

.........

همیشه نه ...بیشتر اوقات لحظه هایم سبز بوده،همیشه لطف یزدان شامل حالم بوده،همیشه "عشق" رهبر و راهنمای زندگیم بوده،همیشه دل به عشق دادم،همیشه دوزم در دوست داشتن بالا بوده...


شاعری قبله نما را گم کرد

سجده بر مردم کرد

 

دختری آینه اش را گم کرد

رو به سوی قم کرد

 

عطر زیبای نفس هایش را

هدیه ی بنت شه هفتم کرد

 

کودکی سایه ی خود را گم کرد

تا دم کوه دوید

چشمک زیبایش

درافق جادو کرد

 

آسمان پنجره اش را گم کرد

عرصه ی خود وا کرد

شادی صبحش را

به شما تقدیم کرد


عاشقی راز دلش را گم کرد

شانه اش را خم کرد

گرمی دستِ لطیفی

چشم او را نم کرد


بیت اول از مرحوم سید حسن حسینی و در ادامه مائر :طیبه



ماندن"مرد"می خواهد
پشت کسی که آمده ای و اهلی اش کرده ای را دم به دقیقه خالی نکردن "مرد" می خواهد.!
مردانگی به منطقی بودن نیست..
عشق و عاشقی کردن "مرد" می خواهد..
احساس امنیت "مرد" می خواهد.
شانه شدن برای دلتنگی های زنی که دوستت دارد "مرد" می خواهد.!!
مردانگی به موهای سفید کنار شقیقه ها نیست...
مردانگی اصلا به مرد بودن نیست...!
ماندن "مرد" می خواهد.
ساختن "مرد" می خواهد.
بودن "مرد" می خواهد.
بدبختانه تمام خوشبختی های کوچک و ساده ی دنیا "مرد" می خواهد!
و از همین رو کار جهان رو به
خوشبختی نیست..!

مهدیه لطیفی

 

 

 


حضرت حافظ در وصف نیکان ِ  ما فرموده اند:

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان


قناری زیبایم است محمدنیکان.آهنگ زیبای صدایت مرا می برد به عشق،به دوست داشتن تا بی نهایت.تو صمیمی ترین و بهترین آرزوی زندگی من هستی.


این هم واسه دوستان ترك زبونم.معنیش هم رو نوشتم اما حسی كه دراین بیت  تو زبون تركی هست تو زبون فارسی نیست.البته كه فارسی خیلی شیرینه و شكر.قمی ها ترک زبان نیستند ما هم  مهاجرینی هستیم که قمی شده ایم و افتخار می کنیم به همسایگی و مجاورت حضرت معصومه(ع)  که اتفاقا خداروشکر خانه ی کوچک ما در بین الحرمین قم قرار دارد یک جایی هم بسیار نزدیک به حرم  ِ بانو و هم درمسیر  جمکران.جایی به اسم بلوار پیامبر اعظم(ص) که سر  ِ بلوار حرم بی بی است و ته ِ بلوار مسجد مقدس جمکران.

 

محبت بیر بلا شِی دی  گرفتار اولمیان بیلمز

 زمستان چكمین بولبول بهارین قدرینی بیلمز

 

ترجمه:(محبت بلایی است که تا کسی به آن گرفتار نشود آن را درک نمی کند/ بلبلی که سختی زمستان راحس نکرده باشد قدر بهار را نمی داند.)

پسرم! وقتی می‌بینی کسی لهجه دارد، معنایش این است که، از تو یک زبان بیشتر می‌داند .....از هاینریش بل


 

به او که نیست برسانید دلم تنگ است

حروف( ق ش م ) را هرکجا ببینم به یادت هستم شیما جان.چه این حروف (قشم )را تشکیل بدهند یا این حروف  (مشق) را تشکیل بدهند ....برای من این سه حرف در یک کلمه هرچه که باشد یعنی شیمای گرم و با محبت یعنی نیوشای عزیزم که مثل مامانش فوق العاده خانوم است علیرغم خردسالی اش.شیما جان دیدی امروز هم اشکم از شوق سرازیر شد که بالاخره تونستم باهات ارتباط بگیرم.تو را غلیظ دوست دارم ،تو را عمیق دوست دارم

گاهی خوابت را می‌بینم
بی‌صدا، بی‌تصویر
مثلِ ماهی در آب‌های تاریک
که لب می‌زند و‌ معلوم نیست
حباب‌ها کلمه‌اند
یا بوسه‌هایی از دل‌تنگی

«توماس ترانسترومر»


 



خدایا لطفا لطفا لطفا بیشتر مواظبش باش.مبین (فرشاد)تکه بزرگی از قلب همه ی ماست

تقدیم به مبینم(فرشادم) که ای کاش این شعر رو با صدایِ گرم ِ آقای علیرضا معینی داشتم و شما هم متوجه زیبایی فوق العاده این شعر می شدید و لذت می بردید


چشم تو هند،چشم تو چین.چشم تو آسمان و زمین است

چشم تو خواب،چشم تو مهتاب،چشم تو آفتاب یقین است

چشم تو چار گوشه ترنم چشم تو هفت حلقه طنین است

محو تواند زاهد و زندیق،چشم تو هفت حلقه طنین است

شاعر:پدرام پاشایی


و این هم تقدیم به عشقم نفسم نیکان

دلبران دل می برند اما تو جانم می بری

نازنین با عشوه ات تا کهکشانم می بری

دلبران دل را به یغما می برند ، اما تو دینم می بری

ماهِ من با خنده ات ،تا آسمان ،صحن ِ دلم را می بری



امروز پنج شنبه بود و من تعطیل هستم تا اطلاع ثانوی که بخشنامه بیاید  ولی سازمان کلاسی آموزشی گذاشته بود که من هم جزو لیست فراگیران بودم. مربی نیکان امروز نوبت دکتر داشت تهران و اگر کلاس می رفتم باید نیکانی را با خودم می بردم .دیروز با رابط آموزشی هماهنگ کردم .صبح که خواب بود اول گذاشتم توی اتاق خودم پیش مرضیه خانم و رفتم کلاس و حدود نه و نیم صبح که بیدار شد آمدم یه شیرکاکائو بهش دادم خورد و با هم رفتیم کلاس.آخر کلاس ساعت حدود یازدوه و نیم و کمی بیشتر از استاد عذرخواهی کردم .استاد و بقیه کلاس نظرشون این بود که اتفاقا ساکت ترین فرد حاضر در کلاس که بیش از همه حرمت درس را نگه داشته بود این طفل معصوم بود.

از اونجایی  که کلاس توسط بانک....برگزار شده بود ناهار هم داشت به همه ژتون یک رستوران شیک و معتبر شهر نزدیک اداره  رو دادند که چون بابای نیکی کلاس نداشت با یکی از آقایون از همکارا رفتم و اونجا از ساعت دوازده و ربع مشغول غدا دادن به نیکان بودم تا خود یک و چهل و پنج دقیقه  ظهر.بالاخره آقا غذایشان تمام شد .بچه های بانک همان ابتدا یک سفارش کامل برای نیکان هم دادند...هرچقدر اصرار کردم خدا می دونه این بچه نمی خوره و  من هم رژیم هستم و برای دوتامون همین یک سرویس کافیه قبول نکردند و گفتند امروز این آقاکوچولو میهمان ویژه ما بودند و باید غذایش را ببری برای شامش.و چقدر با همین تحویل گرفتن ساده به نیکانی خوش گذشت.بچه های بانک می گفتند ما عاشق درس گوش دادنش شدیم.آخه کمی نقاشی کرد بقیه رو همش چشم دوخته بود به استاد انگار قراره ازش سوال کنه....بعد از ناهار بابای نیکان که یک و نیم تعطیل شد  سر راه آمد دنبال ما و برگشتیم خانه.بابا از نیکان پرسید چی  یادگرفتی ....باور نمی کنید اگر بگویم نصف درس را توضیح داد و من و بابایش کلی ذوق کردیم و من واقعا تعجب کردم همه چیز را یاد گرفته بود.یعنی واقعا گوش داده بود.از شما چه پنهان درس راجع به بیمه محصولات کشاورزی بود.خب احتمالا معلوم شد برگزار کننده کلاس بانک کشاورزی بود.خوانندگان من همه باهوشند


دلبران دل می برند اما تو جانم می بری......عشقم 




چشم انداز زیبایی دارد  زمانی که من روی کاناپه ام و پایم روی میز جلو مبلی و تو خودت را درآغوش من رها کرده ای....این را من نمی گویم همه مادرهای جهان می دانند این لحظات را باید قاب کرد و برای هیشه زمان را متوقف کرد.....عشق اتفاق زیبایی ست و من و تو هر دو این مطلب را درک می کنیم و خوش حالیم و خوشبخت

و تقدیم به بی بی معصومه (س) شعری که به گمانم ترکیبی از شعر مرحوم آقاسی و خانم نرجس حسین پور باشد


همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو!تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم




لئون تولستوی: «باید هر روز بنویسم و هیچ روزی را از دست ندهم. این کار بیش از آن که برای موفقیت در نوشتن ضروری باشد، یاری‌ام می‌کند تا مهار برنامه‌ی روزانه‌ام از دست نرود.»

چه دل های غمگینی که سال هاست در آرزوی درد دل کردن و زمزمه با سنگ صبوری هستند بدون آن که بیمی  از قضاوت شدن شان  باشد ،بیمی از سرزنش شدنشان باشد .دل های غمگینی که معمولا در عکس لبخند می زنند ،در زندگی قهقهه می زنند و راز برگ ها و حتی تگرگ ها  را می دانند.راز هایی دارند که در پستوی دلهاشان خیلی وقت است که خاک می خورد

امروز مثل خیلی از روزهای دیگر کار زیادی نداشتم و از آنجایی که متحیر بودم که سردرد ندارم کتاب شازده کوچولو را با ترجمه احمدشاملو دانلود کردم و تا آخر خواندم .بسیار زیبا بود.قبلاها یعنی  گمانم وقتی  اول راهنمایی  بودم خوانده بودمش چیزی نزدیک به 30 سال پیش و جز مختصری از کلیات یادم نمانده بود  و تازه آن بار که خواندم به قدر این بار از خواندنش لذت نبردم شاید آن وقت ها هنوز از هر کلمه ای لذت نمی بردم.البته فقط یادم بود که دفعه قبل هم از کتاب خیلی خوشم آمده بود ولی یک بار بیشتر نرسیده بودم بخوانمش و کتاب از دستم رفته بود.خوشحالم دوباره خواندمش بدون سردرد.اینترنت و دانلود ودرحالی که  سردرد نداری بهترین و به درد بخور ترین معجزه  قرن است.

یک جمله دوست داشتنی از کتاب: چه دیار اسرارآمیزی است دیار اشک


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات