پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت


گاهی آنقدر واقعیت داری


كه پیشانی ام


به یك تكه ابر سجده می برد


به یك درخت خیره می شوم


از سنگ ها توقع دارم مهربانی را


باران كه بر كتفم می بارد


دستهایم هوا را درآغوش می گیرد


شادی


پایین تر ازاین مرتبه است


كه بگویم چقدر واقعیت داری


گاهی آنقدر واقعیت داری كه من


صدای فروریختن شانه های سنگی شیطان را می شنوم


وتعجب نمی كنم اگر ببینم ماه


با بچه های كوهستانی گل گاوزبان می چیند


 


شیرین من، خنده هایت قند را تجدید می كند در قندان.شیرینی نگاهت از شكرستان ترین شكرستان ها آمده است. آهنگ صدایت سمفونی جدید بتهون پس از مرگ است.تو یعنی زندگی ، یعنی امید و امید جمله اول هستی ست  .چشم های من همه جا تو را می بینند  و گوش هایم تنها صدای تو را می شنوند.دست هایت توی دستم معجزه می كنی .كلید خوشبختی منی تو.به همه مشكلات می خندم .درست می شود بی شك.

  


برای دیدن عشقت گاهی باید سرت را از روی مُهر برداری





چندروز بیشتر به شب چله نمانده است .سال 83 بود آخرین شب چله ای که دور هم جمع بودیم .خوردیم ،خندیدیم ،بوسیدیم.عکس گرفتیم.....آه از این قلب که جز درد درآن چیزی نیست.آه که عمر خوشبختی همیشه کوتاه است.

همه سرگرم بازی

همه بی خبر و شاد

کسی از روز غصه خبر اصلا نمی داد


دیشب که تو را به خواب دیدم بهشت را دیدم.دیشب تو از کنار خیالم چنان رد شدی که لحظه هایم رنگ تکه ای  از بهشت گرفت.خواب بودم که آمدی با همان روح سپیدت که تلالو روشنی بود از همیشگی تمام وجودت و با خوشه ای از گندم و با خوشه ای از شقایق که برایم تصویر گوارایی بود از طعم شیرین سیب.نگاهت امتداد صداقت بود و لبخندی که از آن می شد یک دنیا اشتیاق،یک دنیا آرامش چشید.خواب بودم که آمدی.....


حالا هم هجوم روز است از قاب پنجره ای که رویای تو را با بیداری پیوند می زند اتاقم خسته از هجوم طولانی تنهایی و بسته در حصار مداوم رخوت.کاش خواب باشم و تو دوباره بیایی


هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود


 و به قول مرحوم حسین پناهی عزیزم همه چیز از یاد آدم می ره ....جز یادش که همیشه یادشه




حس می کنم بدجور خوشبختم

وقتی که دستت توی دستامه

دنیای من کوچیکه این کم نیست

دستای کوچیک تو دنیامه



عزیزم خوشحال باش و شادمانه زندگی کن و هرقدر دلت خواست نق بزن و به قول گفتنی اذیتمان کن .همه اینها  شیرین است و خوشحال باش و شاد باش که دیروز دکتر مرادی گوارش بعد از معاینه پدرت چیزهای خیلی بدی نگفته است هرچند ای کاش جواب معایناتش بیش از این ها خوب می بود اما باز هم باید خدای مهربان را شکر کنیم که جواب معاینات بدتر از این نبود و امیدوارم حال پدر به زودی بهتر هم بشود .عزیزم ما هر دو از خدا می خواهیم به خاطر وجود نازنین تو هم که شده ما را درمانده و بیمار نکند و برای بیماریهای کوچولویمان که قطعا امتحانات الهی است درمان وجود داشته باشد و خودمان بتوانیم برایت پدری و مادری کنیم و زحمتت را بکشیم و قربان صدقه ات برویم و لوست کنیم و عاشقت باشیم و از این عاشقی لذت ببریم و فرصت داشته باشیم رشد و بالندگیت را ببینیم .خوشی و خوشبختی ات را ببینیم .سالم باشیم آنقدر که بتوانیم  درسایه مهر الهی و در پناه ایزد منان و با لطف چهارده معصوم (ع) پرورشت دهیم  و  چشمهای درخشان و براقت هر روز از همیشه براق تر و درخشان تر باشد.آمین


و باز هم خدارا شکر می کنم که امسال نیز نذرم را ادا نمودم و به شکرانه سلامتی تو  روضه ائمه در خانه ام برپا شد در آخرین روز از ماه صفر .از خدا می خواهم به برکت این روضه ها که خودش صاحب دارد و امیدوارم صاحب روضه قبولش نماید هیچ گاه غمت را نبینم شیرین دلبندم.امسال روضه کمی متفاوت بود و آن هم حضور زن عموی عزیزم و دخترعموی گلم لیلا.لیلای زیبا و جذاب که نمی دانم خودش هم  می داند یا نه.....بسیار دوستش می دارم.خیلی شیرین و بانمک است .ته تغاری نمکین عموی عزیزم.نمکی ،زیبا و خواستنی و با شعور فوق العاده بالا




دیروز عصر که بیدار شدم قهوه ای دم کردم و علیرغم اینکه از فال قهوه چیزی نمی دانم ....................بعد از نوشیدن ته قهوه ام را نگاه می کنم و می بینم تصویر پسرکی زیبا و جذاب و سرشار از نمک درآن نقش بسته است دوباره که نگاه می کنم می بینم درآغوش زنی است که انگار گریه می کند.


کمی به فکر فرو می روم و اشکم سرازیر می شود .آن پسرک جذاب و دوست داشتنی نیکان قشنگم است و آن زن اشکالود مادرش که خودش را زلیخا می پندارد و پسر زیبایش را یوزارسیف می نامد و بعد زن دوباره گریه می کند از شدت عشق به یوزارسیف زیبایش.


نیکان عزیزم پیچیده ترین و جذاب ترین شکل خیال من است و در عین حال ساده ترین مسکن اعصاب من.تسکینی که نیکان به من می دهد هیچکدام از این قرص های رنگارنگ نمی دهند .قرص ها فقط می توانند کمی از دردت بکاهند و کمی هم کمکت کنند که به خواب بروی اما تسکین بخشی نیکان می تواند مرا تا اوج خوشبختی برساند .قرص اعصاب فقط می تواند چاره ای برای حال باشد نیکان می تواند چاره تمام زندگی باشد.


قسم می خورم هیچ کس مانند من در عاشقی هایش خودخواه نیست و به قول آقای صفری شاعر عاشق دیوانه هرگز قابل اصلاح نیست 


کاش می شد جای من بودی فقط یک ثانیه

تا بفهمی عاشقت آنقدرها خودخواه نیست



نادر ابراهیمی را از سال های خیلی دور می شناسم .از روزی که آتش بدون دود را خواندم هر هفت جلدش را و به نظرم  جلد اولش زیباترین قسمت داستانش بود و امروز که شروع کردم به خواندن فایل pdf چهل نامه کوتاه به همسرم اثر نادر  باز هم دیدم که از همان دست نویسندگانی است که من هم قلمش را و هم تفکرش را بسیار می پسندم و دروغ چرا؟ حتی در قسمت هایی از نامه هایش با خودم گفتم اگر خدای ناکرده زبانم لال و دستم از نوشتن این سطور شکسته  روزی اگر بابای نیکان به دنیا نبود شاید تنها کسی که می توانستم به او و تفکرش دل ببندم همین نادر بود  که البته خدا نیاورد روزی را که من باشم و بابای نیکان به دنیا نباشد که من بدون بابای نیکان دیگر نیستم و وجود نخواهم داشت.اما به هر حال فکر و ذهن است و جلویش را نمی توانی به زور بگیری




و تو زیباترین من هستی و تو نزدیک ترین من هستی و تو خاص ترین من هستی.


تو گستره خوش بوترین عطری بر باغچه کوچک زندگی من.انگشتانت را می بویم.دست های لطیفت را در دستانم گره می زنم.گونه هایت را با گونه هایم پیوند می زنم و در زمان و مکان گم می شوم.بی اشک ِشوق ،چشمان ِمن ناتمام می مانند.لبخند که می زنی دنیا را  می لرزانی ،نگاهم که می کنی از عشق سر ریز می شوم،دوستت دارم و لبهایم را از سخن فرو می بندم که نابهنگام است در این لحظه.


تو اوج خوشبختی منی و من غمگین تنهایی توام.تو خواهر دوست داری .تو دلت می خواهد با آبجی نفست بازی کنی و من شرمنده توام . من ناتوانم عزیزکم و خجلم از روی ماه تو.من اگر می گریم گریه ام بی ثمر است و اگر می خندم خنده ام بیهوده است چراکه من عاشقت هستم و ای کاش می توانستم آبجی نفست را به تو هدیه دهم.


من جوینده مروارید بودم که تو را پیدا کردم .من زیباترین الماس جهان را می خواستم که دارم . من خوشبخت ترین زن روی زمینم و دلم می خواست تو به آرزویت می رسیدی .


از تو تا به اوج تو زندگی من گسترده و شیرین است.از من تا به من گسترده ای .من با تو به راز پرستش ایمان آوردم . من با تو به زیبائی،جلوه و شکوه رنج رسیدم و با همه اینها تو شفاف ترین من هستی .تو شگرف ترین منی.لحظه های من از تو پر است و پر.پر از حس های زیبای بهاری.پر از سرسبزی و خنکای جنگل های تابستان .پر از حس های عاشقی پائیز.پر از زیبایی برف زمستانی.


دریچه قفس قلبم امشب بی تاب تر است .بی تاب تو ای رویایی ترین آفرینش هستی.تو مرا به سرچشمه ناب ها بردی.نگین آرامش من شدی و من گریه سر می دهم.گریه ای که مستی ام را دو صد چندان می کند.


نیکان عزیزترینم...هستی ترس انگیز است و بودن ترسناک تر.ترس اما از نوع شیرینش و وابسته کننده اش.نیکانم همیشه باش اگرچه باز هم به اعتقاد من بودن هراس انگیز است چون همیشه با خودش هراس نبودن را دارد.همیشه باش عشق رویایی من.ای عشق افسانه ای من.همیشه باش ای عشق اساطیری من و مرا در بودنت غرق کن که سخت محتاج عشق توام.محتاج بودنت و بوئیدنت .محتاجم به همیشه دیدنت.تو محراب نماز منی.تو قبله عاشقی منی.با تو که هستم زمان پر پر می شود .زمان گم می شود و من هم در عشق تو پرپر می شوم و من هم در دریای عشق تو گم می شوم.تو موج نوازشی.تو موج عشقی .عشقی پر از نوازش ملایم که تمام وجودم راحسی شیرین و ناب می لرزاند.تو زیبایی .تو خنده گل هستی.تو خورشید گرم زندگی من هستی .تو مهتاب تابنده زندگی من هستی.با جان و دل می خواهمت.


تو سرچشمه رویش هایی.تو دریایی.تو آغازی تو پایانی . تو خود ِخود ِتماشایی.


تو آمدی و جهانم تر شد .تو آمدی و باغ زندگی ام باران شد و برکت . تو آمدی و صبح سرزد .تو پرتو محرابی.می تابی و جهانم را نورافشانی می کنی.من هیچم . تنها یک پیچک خوابم که به دور تو می پیچم در قاب زیبای زندگی تو.من فانوس تمنا هستم . بوسیدنت ،بوئیدنت ودر آغوش گرفتنت تمنای همیشگی من است .قلبم جایگاه مهرتوست ای پادشه خوبان






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات