پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت

ای نگاه تو به خیر باسلام وقت تو به خیر.می دانی صدایت را که شنیدم چه احساسی داشتم ؟احساس سرزمینی خشک که بعد از سالها باران باریده بر سرش.زودتر از اینکه بخواهم از تو بنویسم کلمات صف کشیده  و می آیند .کلمات بازیگوش....دلم کجاست ؟پیش تو جاماند از لحظه ای که صدایت گوشهایم را نوازش داد که نه قلبم را به طپش درآورد .دلم شاید بین کلمات اسیر و گمگشته شده باشد.دیگر به اختیار و به فرمان من نیست این دل. این دل دلش می خواهد افسانه اش را زودتر ببیند.صدایت را شنیدم و دوباره تازه شدم .خدا قسمت کند و بعد از بیست سال ببینمت می ترسم دلم تاب نیاورد و احتمال یک سکته قلبی هم می رود.آخر افسانه جان بیست سال گذشته و ما بزرگتر شده ایم و احتمالا پیر تر اما دلم کوچکتر شده و گنجشک تر .خیلی زود می گیرد.خیلی زود تر می شکند .می خواهم ببینمت زودتر بیا حتی اگر از شوق دیدنت سکته کنم و بیفتم.خوب است که تو قرار است بیایی.خوب است که دست تقدیر ما را به هم می رساند.خوشحالم . خیلی خوشحالم.










امسال شب عید غدیر رو با شادی وصف ناپذیری سپری کردیم .آرایشگاه رفتیم .حرکات نسبتا موزون انجام دادیم .از دیدن مبین و حدیث در رخت زیبای عروسی و دامادی بی نهایت لذت بردیم.خانه قلبمان را چراغانی کردیم.فرشته ها هم در رقص و پایکوبی ما شریک بودند.زمین و آسمان مست بودند و ابرها از شوق باریدن گرفتند .خدا در میهمانی ما شریک بود  و خورشید عشق را در دل های دو فرشته معصوم زمینی کاشته بود.

تقدیم به مبین عزیز و حدیث مهربان

همه چی آرومه....غصه ها خوابیدن  .....

همه چی آرومه تو به من دل بستی....این چقدر خوبه که تو کنارم هستی....

همه چی آرومه....غصه ها خوابیدن.....همه چی آرومه من چقدر خوشحالم...

.پیشم هستی حالا به خودم می بالم.....تو به من دل بستی از چشات معلومه....

من چقدر خوشبختم همه چی آرومه....تشنه چشماتم منو سیرابم کن....

منو با لالایی دوباره خوابم کن....بگو این آرامش تا ابد پابرجاست...

.حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست....همه چی آرومه من چقدر خوشحالم....

پیشم هستی حالا به خودم می بالم....تو به من دل بستی از چشات معلومه...

.من چقدر خوشبختم همه چی آرومه....همه چی آرومه تو به من دل بستی .....

این چقدر خوبه که تو کنارم هستی....همه چی آرومه غصه ها خوابیدن....

شک نداری دیگه تو به احساس من

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا به خودم می بالم

به نام یگانه معشوق

مبین و حدیث

                          ما که شادترین روزهای زندگی را اغاز می کنیم

                          شما را به جشن کوچکمان دعوت می کنیم تا در چنین آغاز زیبایی

                                                    با ما به شادی بنشینید

پذیرایی: پنج شنبه نهم مهرماه 1394 مصادف با شب عید غدیر


دختر گلم حدیثه جان ..عزیز دلم مبین جان...

آغاز رسمی زندگیتون و تبریک میگم خیلی دوستتون دارم و سفارش می کنم هردوتون قدرهم و مخصوصا قدر مادرهاتون و مادرهای همسرانتون رو بدونید و همدیگه رو با احترام و عزتی که به هم می ذارید شاد کنید .انشالا زیر سایه آقا امام زمان باشید و خودش زندگیتون رو بیمه کنه.




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات