پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت

پنج شنبه آخرسال هست و یاد اموات و درگذشتگان گرامی ........پدر بزرگوارم ،خاله ی با کمالات و نازنینم ،مامانِ اداری ام ...مامان مهین ....حاج آقا مددی ...به که باید گفت غم هجرانِ پرستوها را؟؟؟

درخاطرات ِدل ،نگاهت جاودانی ست

جز شعر چشمان تو در دفتر ندارم

اللهم اغفرلی و لوالدی و للمومنین یوم یقوم الحساب

آخرین لبخند پدرم شوق بازگشت به سوی خدا بود .او که دوست داشتن را و بالاتر از آن عشق را از او آموختم و من شدم پروانه سیاه پوش این شمعِ خاموش شده در خاک.

با قلب شادی ندیده ات و با دست های رنج آشنایت برای من آسایش فراهم کردی .موهای سپیدت ،چشمانِ خسته ات و دستهای لرزانت ....افسانه بلندی از فداکاری و از خودگذشتگی های تو بود.و بعد از رفتنت یک قلب رویایی تَرَک برداشت و فقط خاطره ات جای پائی ست ز غم که به دل می ماند.

رب اغفرلی و لوالدی و لمن دخل بیتی مومنا و للمومنین و للمومنات.

رفتگانم که تشییع می شدند ، من نیز همراه با آنها در احساسی گنگ و سوزناک تشییع می شدم



تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی

همتی کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است.پدرجان مثل همیشه سخت به دعای خیر تو محتاجم....


هنوز مثل آرزو ،نشسته در برابرم

کسی که داغ رفتنش ،شکسته پشت باورم

درآن غروب ِپرغمی که رفت آفتاب من

چه سایه های مبهمی گذشت از برابرم

مرا که فتنه ی قضا،مرا که سایه ی قدر

شکسته است بال و پر ،در این سرا برآن سرم

تمام هستیم پدر،به خاطرت گریستم،

به لاله های باغ تو چگونه بی تو بنگرم

به کوچ ِدردناک ِتو همیشه گریه کرده ام

اگرچه داغ ِرفتنت ،شکسته پشتِ باورم







باید محو زیبایی ها شد،باید از مرز زیبایی گذشت و به آن سوی شگفتی ها سفر کرد .باید شیفته جانِ یکدیگر بود.زندگی دریایی ست بی کران که از آغاز در آن غوطه ور می شویم.گاهی پر از لذت،گاهی پر ازدرد و رنج ،گاهی افسرده و غمگین ،گاهی شاد و پرهیجان.سالی که گذشت سالی بود که مانند عاشقان شوریده حال همچنان مهر الهی بر من گسترده بود و من همچنان در عشق یوزارسیف زیبای زندگیم غرق بودم و سرشار از لذتی ناگفتنی.


نیکان ارزشمندترین دارایی زندگی ماست .نعمت و ثروتی بی مانند و بی همتا.واقعی ترین و صمیمی ترین شکلی از عشق که تا کنون دیده ام.بی شک اگر این عشق نبود تحمل این همه بیماری و رنج هم برای من و هم برای پدرش بسیار بسیار فرسایشی تر از این حرف ها بود.خدایا سپاس.


گله از بی مهری های زمانه و روزگار کم نیست اما علیرغم همه ناملایمات روز و روزگار،هر روز دلیلی برای شکر گزاری وجود دارد.باید قدردان زندگی خویش باشیم.همین پایان زمستان ،همین آمدن بهار،همین تکرارهای هرساله لذت های ساده زندگی را به ما یادآوری می کننند.باوجود تمام مشکلات و سختی های زندگی و در کل زیستن باز هم وقتی صبح بیدار می شوم و صورت زیبای نیکان عزیزم را تماشا می کنم خدا را شکر می کنم.نیکان مانند خورشید می تابد و به من تمام احساسات مثبت را تزریق می کند.نیکان نه تنها بر من و زندگیم  می تابد بلکه گرمای وجودش در درونِ من می تابد .تلفنم که زنگ می خورَد خدارا شکر می کنم چون می دانم پشت خط یکی از دوستان یا اعضای خانواده ام می خواهد با من حرف بزند و از احوالم جویا شود.خوبی ها را باید پذیرفت ،باید قدر شناس بود.


سال 94 سال رفتن و کوچیدن خاله عزیز و بزرگوارم  از این دنیای کوچک بود  .سال رفتن و کوچیدن مامان مهین اداریم بود و هردو برای من به شدت غم انگیز بود.چشمان تَر شده ام اجازه نمی دهد بیش از این چیزی بنویسم..........


سال 94 سال بهتر شدن حالات جسمانی ام بود و بهبود نسبی بیماریم نسبت به سال گذشته و خدارا شکر .سالی که در آغاز گرچه هنوز با ملیحه هم اتاقیِ جوان و جدیدم دوستی چندانی پیدانکرده بودم ولی در آخر سال در لیست یکی از بهترین و با معرفت ترین دوستانم قرار گرفت.


دلم می خواهد درسال پیشِ رو کمی بیشتر از قبل به خودم اعتقاد داشته باشم و خودم را باور کنم تا عزت ِنفسِ خود را افزایش دهم.عزتِ نفس ما را به جایی می رساند که باید آن جا باشیم..........


سال هاست که مسیر زندگیم مرا به سویِ درس های سخت تر در زندگی می کشاند و من یاد گرفته ام که بهترین کار این است که از سختی ها درس بیاموزم و گله نکنم و از جایِ خود حرکت کنم .امید داشته باشم تا ایمانم قوی تر گردد و خوشبختانه آدمِ خوش بینی هستم و این خوش بینی به من کمک می کند که فردا را ازدست ندهم .باید برای نعمت هایی که پیش از این هم به ما عطا شده شکر گزار باشیم.خداوندا سپاس.


من در سال 94 آموختم زندگی فقط شادی نیست،فقط شاد کردن نیست،زندگی فقط قهقهه زدن نیست ،زندگی ساده تر از همه ی اینهاست .زندگی یک لبخند است .یک لبخند زیبا.امیدوارم سال95 سال لبخند باشد برای تمامی خوانندگان و نخوانندگان این وبلاگ.


امشب بیست و ششم اسفند ماه سال یک هزار و سیصد و نود و چهار هجری شمسی جشن عروسی اولین نوه ی دختری خانواده(مسعود عزیزم) با اولین نوه ی پسری خانواده(فائزه جانم) می باشد و من به عنوان خاله ماه داماد و عمه عروس خانوم ِ باربی آرزو می کنم شروعی پُر عشق و سلامتی و صداقت داشته باشند و درجشن عروسی شان هم به خودشان و هم به همه میهمانان ِ عزیز خیلی خیلی خوش بگذرد.انشاءلله.


پیشاپیش سال نو پر از خیر و برکت ،توام با سلامتی و برآورده شدن همه نیت های خوبِ همه عزیزانم.....



از شنبه صبح که رفتم سنگ شکن کلیه انجام دادم هنوز خیلی خیلی درد دارم .پس کی تموم میشه؟روزی 25 تا30لیوان آب یا چای کمرنگ؟محاله .نمی تونم بنوشم.

نیکان عزیزم یه هفته ای است سرماخورده باز هم دیشب سفتریاکسون تزریق شد بهش.طفلی بچه ام


نتیجه تصویری برای و این یکاد الذین



البته الان بعضی هاشون با بعضی هاشون مزدوج شدند.....به سلامتی چند روز دیگه عروسیشونه ایشالا

ردیف بالا از راست به چپ:فائزه دختر داداش محمدرضاعزیزم و نامزد مسعود خواهرزاده ام و دانشجوی حسابداری،عرفان پسر داداش علیرضای گلم و دانش آموز سال دوم ریاضی فیزیک دبیرستان نمونه دولتی،امین پسر آبجی طاهره مظلومم ، سرباز مخلص آتش نشانی،مبینا دختر داداش علیرضای گلم کلاس ششم دبستان

ردیف وسط از راست به چپ:مبین  پسر آبجی صدی عزیزم،یه طلبه ساده و صمیمی و پُر مهر و محبت ،نیکان نبض زندگی من و باباش،مسعود پسر آبجی صدی عزیزم فارغ التحصیل و کارمند حسابداری و نامزد فائزه دختر داداشم

ردیف سوم از راست به چپ: ثنا دختر خواهرم سارا کلاس دوم دبستان و ثمین باز هم دختر خواهرم سارا کلاس پیش دبستانی ،آناهیتا دختر خواهرم طاهره و کلاس هفتم و آخرین عکس هم مهدی پسر داداش محمدرضای مهربونم و کلاس هشتم




دیروز طبق دعوتنامه ای که از سوی نهادهای برگزار کننده ادبیات و طبیعت داشتیم با دوست خوبم ملیحه به اونجا رفتیم . استاد ساعد باقری،استاد مجاهدی،استاد تقی متقی و ...هم از گروه داوران تشریف آورده بودند من با اجازه بزرگترهای جمع نفر سوم مسابقه شعر شده بودم در سطح غیر حرفه ای و تقدیرنامه گرفتم .اما گفتند جایزه اش که  احتمالا کارت هدیه  و یک بسته فرهنگی ویژه است بعدا بهمون میدن که البته من بعید می دونم .گمونم سرکار باشیم.ولی به هرحال از اینکه اولین بار شعر گفتم و شعرم هم در سطح استان سوم شد (هرجند مسابقه در دوسطح بود :حرفه ای و غیرحرفه ای) ولی باز هم بسیار خوشحال  مشعوف شدم مخصوصا دیدار استاد عزیز و بزرگوار استاد ساعد باقری. در ادامه عکس هامو میذارم.(ایکن یه طیبه خانومِ خودشیفته)





                                  سبزه و گل                     


تا پنجره های خانه را باز کنم

جاری بشود زلال روشنایی

بردامن خاک،گُل بریزم

شادی و شور و همزبانی

باغی که با ستاره ها شود پُر

همسایه شود به خنده ی خدایی

صبح است و عطر نفس مسیح مریم

جاری ست به نغمه ی نوای آسمانی

من یک خادم کوچکم به این طبیعت

گل غنچه کند به فصلِ شادمانی

سرسبز شود تمام این شهر

با بیلچه و کلنگِ باغبانی

ای وسعت آسمان سبز و نیلی

این چشمه ی چشم توست جاری

ای کاش رسد زمانی

شهرم همه سبز و آفتابی

من تیغ رود به دست و پایم اما

شهرم بشود منتظر ظهور مهدی(عج)

آماده کنیم هر خیابان

تا عطر گل حضور مهدی(عج)

جان ها همه بی قرار و لرزان

چون گل که شود درون گلدان

شفاف تر از خضوع تسبیح

محرابِ نماز ِهر درختی

تو خادم سبزه و گل هستی

ایمان به نماز ِخلوتِ دل هستی



نیکان عزیزم ناب ترین شعر هستی است .شکوهمندترین موسیقی هاست.دلیل تمام عبادات ناچیزم نیکان است. اگر روزی از شدت رنج و غم های روزمره مانند درختی خشک شوم باز هم می ایستم و دوباره پُربرگ می شوم، فقط به خاطر نیکانم.

انگیزه ای قوی دارم مثل نیکان.کم دلیلی نیست.تماشای نیکان مثل این است که خورشید در پائیز نوازشت کند.معشوق من است نیکان.

 نیکان عزیزم خواب و رویایی هست واقعی و جدی که خرامان ،خرامان در دلم گام بر می دارد.ای کاش ارزش عشق و محبتت را بشناسیم.

"بالابلند و عشوه گر و نقش باز من" آنطور که حافظ گفت.

 

کلامش مِهر،دستانش گرم و پرعطوفت ،دلش فواره عشق،دیدگانش شوخ ترین نژاد پروانه های بهاری.رنگین کمانی است نیکان در زندگی من.زیارتگاه من است چهره معصوم و پاکش.معبود من است این ماه پاره کوچک.الله اکبر.....الله اکبر.

چشم به راه هستم.چشم به راهی که به سوی خدا هدایتم کند.دلم می خواهد مرا تو ببینی .تو بپسندی .تو بنویسی و ناسپاسم نخوانی.ناچیز عباداتم را بپذیر ای خدای مهربان با تمام بدی هایی که در وجودم هست و می دانم و گاهی دلم می خواهد که بد باشم .تو ببخش.


امروز رفتیم و دعوتنامه جشنواره ی ..........را گرفتیم .نمیدانم یک شنبه وضعیتم چگونه خواهد بود؟......



آدم هر چی بدجنس تر ....خوشبخت تر و عاقبت به خیر تر

آدم هرچی بی مصرف تر.....مرفه تر و سالم تر

....

....

....

....

.....

کامل خواهد شد.

حالا شما احساستون چیه؟ خوشبخت؟ یا بدبخت؟مرفه؟ نسبتا مرفه؟ سالم ؟ مریض؟....البته در هر فرمولی استثنائاتی هم وجود دارد.اما به ندرت



بنام خدایی که همین نزدیکی است

 خدایی که داشتنش جبران همه نداشته هاست





شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic