پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
 
 

امروز اداره خیلی کار دارم ولی الان برای استراحت دادن به خودم اومدم اینجا

کتونی که دوماه پیش  از فاضل برای نیکان خریده بودیم صد تومن سوراخ شده بود دو سه  روز  پیش  و این چند روز با اون یکی کتونی که من مخالف خریدش بودم چون به نظر نمی اومد جنسش خوب باشه ولی چون پادشاه دوستش داشت خریده بودم و سی و پنج تومن بود می رفت مدرسه.

تا اینکه دیشب بابای نیکان فرصت کرد و رفتیم خیابون بوعلی و مجددا از فاضل کفش خریدیم والبته این بار نیکان بعد از یک ساعت امتحان کردن انواع کتونی ها و کیکرزها بالاخره یه نیم چکمه ی گرم مشکی پسندید و باباش براش خرید .

دیشب دوباره توی خواب دچار همون فلجی اندام پا شدم و از درد شدید بیدار شدم اما چون آرامبخش هام بسیار قوی هستند دوباره خوابم برد و صبح با درد وحشتناک اومدم سازمان و فکر می کردم تو کشوی میزم باید مفنامیک اسید یا بروفن داشته باشم (هرچند اینها هیچ تاثیری روی این نوع فلجی اندام ندارند)

کشوهام رو دیدم نداشتم از مرضیه پرسیدم (دیرتر اومد) نداشت ولی گفت نوافن دارم که نگرفتم زنگ زدم به منصوره اونهم نداشت و گفت من اصلا هیچ قرصی ندارم بعد زنگ زدم ملی اصلا تو اتاق نبود ولی فکر نمی کنم که داشته باشه بعد  در همین زمان گریه هم می کردم و همزمان جداول گزارش اکسل رو هم مرتب می کردم.اصلا مرضیه  صبح وقتی وارد اتاق شد و دید من گریه می کنم ترسید و فکر کرد چی شده خدای نکرده

بعد کمی گذشت و زنگ زدم به طاهره گفت دارم و بهش گفتم اگه زحمت نیست بیار برام و اومد و آورد ولی اشتباه آورده بود (نوافن آورده بود) بعد دیگه گفت چرا اومدی اداره و این حرفا که گفتم آخه تو خونه تنهایی باید درد می کشیدم

خودم می دونم این دردها وقتی شروع میشن باید راه برم و کم کم درد از بدنم تا غروب خارج میشه.طاهره جون (همکارم،دوستم  و رئیس اداره بازنشستگی و معاون مدیر اموراداری) برام چندتا ذکر خوند و تو صورتم فوت کرد همونجور که داشتم اشک می ریختم و گفت حالا می خوای دوتا نوافن هم بخور که گرفتم خوردم .بعدش  گفت تو که می دونی راه بری بهتر میشی تنبلی نکن و پاشو راه برو

منهم باید می رفتم بانک شعبه اداره مون و رفتم طبقه همکف و کارم رو انجام دادم اومدم بالا و سعی کردم چند بار با بهانه برم آبدارخونه و یا wc   و اینا و خلاصه بالاخره یه مقدار بهتر شدم و الان هم کلا روندم رو به بهبوده و گریه هم نمی کنم .البته مخصوصا گریه نمی کردم  که ، اشک خودش می اومد. 

این بار کمرم هم داغون بود شدید و اول کمرم خوب شد و بعد داره پاهام بهتر میشه خداروشکر .

الان ولی چون گریه کردم چشمام و سرم درد گرفته و البته جداول اکسل هم مزید بر علت اما فلجی و درد اندام ِ پا خیلی بدتر از سردرد بود.

باز هم خدارو شکر پاهام قبل از اینکه نیکان برسه سازمان خیلی بهتر شد.الهی شکر


ساعت یک ظهر،الان امروز با این حجم سردرد و چشم درد بعد از خوب شدن پاهام ،دلم برای خودم خیلی سوخت.

راستی از همینجا تولد دوست بسیار باحال و باسواد و شیطونم میتراجونم رو هم تبریک میگم.الهی خودش و خانواده اش سالم باشند همیشه و به زودی قم زیارتشون کنم و از آش همسایه مون براش بگیرم و البته بقیه غذاهاس خوشمزه شون.باهم بریم حرم بی بی سلام الله و دل سیر زیارت کنیم.

عزیزم میترا جان تولدت مبارک الهی صدساله شی نه صد و بیست ساله شی نه صد و بیست سالرکمه همیشه زنده باشی









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 دی 1397 01:08 ب.ظ
مامان گریه یو(نمیدونم چجوری بنوسم
طیبه ، تی تی

دیگه همین از دستمون بر میومد
گمونم میشه مامان گریه ئو
پنجشنبه 27 دی 1397 01:18 ق.ظ
تی تی جانم وقتی میخونم که درد میکشی خیلی برات ناراحت میشم...کاش میشد انقدر اذیت نشی عزیزم
طیبه ، تی تی نمکی جان با این همه سردرد و چشم درد ولی میام پست هاتون رو می خونم.ببخش اگه دیر کامنت میذارم چون تایپ کردن مشکل تر از خوندنه.
الان بهترم .خوبم.
نمکی جانم می دونی که میگرن چقدر بده.این بیماری پمفیگوس و عوارضش هم که خب فعلا با من هست دیگه
بازهم خداروشکر
چهارشنبه 26 دی 1397 11:02 ب.ظ
عزیزم :*
الهی خیلی زود خوب شی و انقدر درد نکشی.
طیبه ، تی تی رهاجان ممنون از دعای خوبت
امیدوارم تو و گل پسر فسقلت هم همیشه سالم باشید و شاد و پر آرامش
چهارشنبه 26 دی 1397 12:37 ب.ظ
سلام تی تی جان
امروز حالت چطوره ؟ روبراهی؟
طیبه ، تی تی سلام عزیزم
چهارشنبه صبح خوب نبودم.اما از حدود ظهر خوب شدم
الان پنج شنبه خونه خواهرم هستم پردیسان و مامان هم اینجاست که خداروشکر خوبم.ممنونم از احوالپرسیت عشقم.پست مشهدت عالی بود
چهارشنبه 26 دی 1397 08:05 ق.ظ
طیبه جون امیدوارم این دردها هر چه زودتر رهات کنن . خیلی داری سختی میکشی . همیشه برای سلامتیت دعا میکنم عزیزم.

چکمه های نیکان جون مبارکش باشه.
طیبه ، تی تی هستی جانم.عزیزدلم
این دردها هم بالاخره تموم میشن.گاهی هستن گاهی نیستن.ما آدم های کم تحملی هستیم
قول میدم بیشتر از خوشی ها بنویسم
نیکان این بار خیلی قشنگ خرید کرد.ممنون
سه شنبه 25 دی 1397 10:31 ب.ظ
عزیز دلم من با چه زبونی از اینهمه لطف و مهربونیت تشکر کنم.ممنون اینهمه مهرت هستم اون تعریفها هم همش نظر لطف شماست.
الهی که همیشه تنت سالم و لبت خندون و دلت خوش باشه
طیبه ، تی تی میترای عزیزم تو شایسته تر از این تعریف ها هستی .من بهتر از این بلد نبودم توصیفت کنم.
خاطرت رو می خوام برای همیشه
سه شنبه 25 دی 1397 07:39 ب.ظ
سلام مامان طیبه گل گلاب
ان شاالله الان دیگه درداتون برطرف شده. اونقدر که خوش اخلاق هستین اعضای بدنتون ناز و غمزه میان براتون تا شما هی نازشون رو بکشین.
طیبه ، تی تی سلام مرضیه جانم
خوب خوب خوبم الان خداروشکر
والا من نمی فهمم یه دفعه چی میشم ولی خیلی بدجور میشما ،هرکار می کنم کسی متوجه نشه اشک های خودبخودم رسوام می کنه
اما الان عالی هستم.
من قربون اون محبت تو.این کامنت تو خودش یه کامنت تی تی لوس کن بود به خدا
سه شنبه 25 دی 1397 07:24 ب.ظ
سلام عزیزدلم...حالت چطوره؟بهتر شدی؟
کفشای نیکان جونم مبارک باشه
طیبه ، تی تی الی جونم عالی ام عالی
ممنون.الی الان دیدم پست جدید گذاشتی بالاخره تنبل خانوم.برم بخونم
سه شنبه 25 دی 1397 06:11 ب.ظ
امیدوارم دیگه از این دردها نداشته باشی
میبینم مثل من هر روز دنبال کفشی برای پسر گلمون
مواظب خودت باش
طیبه ، تی تی ممنونم فرشته جون
الان که خوب خوبم.ساعت هفت و نیم شب سه شنبه
خب دوبار در هفته ورزش و فوتبال....همینه دیگه
ایشالا پول بره برای خرید به خدا این مدت اونقدر پول به آنتی بیوتیک دادیم که نگو
سه شنبه 25 دی 1397 12:07 ب.ظ
سلام عزیز دلم. بگو ببینم الان چطوری؟ چرا این دردا تموم نمیشن؟
تو باید سعی کنی افکار بد رو از خودت دور کنی تا زودتر خوب بشی و دیگه به این داروها نیاز نداشته باشی. مراقب خودت باش عشقم
طیبه ، تی تی سلام رافی جونم عشق بی پایانم
چراش رو نمی دونم
ولی الان خیلی بهترم از صبح
امروز همش خودم رو با بچه ها سرگرم کردم.اول با مرضیه بودیم قرص خوردم بعد رفتم پیش ملیحه بعد باهم رفتیم پیش طاهره ملی داشت آزمون می داد به جای بچه ها منهم با طاهره بودم .
الان خداروشکر خیلی خیلی بهترم.ممنونم ازت.
تو هم مراقب خودت باش نازنینم.
دوشنبه 24 دی 1397 09:26 ب.ظ
نازی طیبه جونم
تو خیلی قوی و بااراده ای که با این همه درد بازم سر کار میری
من خیلی نازنازو ام... کوچکترین دردی داشته باشم حتما باید قرص بخورم
الان بهتری گل گل خانوم؟
کفشای نیکان جونی مبارکش باشه. خوبه با سلیقه خودش انتخاب می کنید.
طیبه ، تی تی ونوس عسلی اوضاعم تو اداره خیلی بهتره.تو ادره سرم گرم میشه
منهم قرص می خورم
دیروز بعد از اینکه پاهام خوب شد سردرد گرفتم و هنوز ادامه داره ولی قابل تحمله البته با مصرف یه موافن و یه کدئین
ممنونم از احوالپرسیت
امروز سعی کردم به سیستم کامپیوتر نگاه نکنم اصلا
قربونت برم .کفشهاش رو ما هم پسندیدیم.خوبند.ممنون
دوشنبه 24 دی 1397 04:42 ب.ظ
عزیزم همه همکارات میدونن که چه مشکلی داری روزهایی که اینجور درد داری استراحت تو خونه بهترین داروهه . تو خونه مسکن پیدا میکردی بعد هم استراحت . گریه نمیکردی که سوزش چشم و سردرد هم بیاد سراغت
طیبه ، تی تی نه خاتون جونم
درسته همکارام و مدیرم همه درکم می کنند ولی خونه موندن برای من مسمومیت هست
من آدم خونه موندن نیستم .من معتاد سازمانمون هستم

گریه نکردم.گریه خودش اومد.کاش نمیومد.
خونه بودم بیتر گریه می کردم اینجا جلوی بچه ها باز هم کمتر گریه کردم خداروشکر
ممنونم ازت خانم مهندس مهربونم
دوشنبه 24 دی 1397 02:43 ب.ظ
سلام عزیزم
ایتقدر غصه ام میشه اینهمه درد رو تحمل می کنی انشالله که زودتر حالت خوب بشه
کفش های نیکان مبارک باشه ... پسرمون خوش سلیقه ست ...
طیبه ، تی تی فری جونم سلام
عروس خوشگل که نباید غصه بخور عشقم
درد مال آدمیزاده.
خوب میشم
حتما خوب میشم
گاهی تحملم کنتر میشه که خب اونهم طبیعیه
آره والا نیکان سلیقه اش خوبه.من قد اون بودم خیلی بی سلیقه بودم
دوشنبه 24 دی 1397 01:46 ب.ظ
سلام تی تی جانم
الهی من قربون تی تی مهربونم که درد داشته عزیزم من هم ا دور برات دعا می کنم که الهی هر چه زودتر خوب و عالی بشی ....هم درد پا و هم سردرد و درد چشم هات
مراقب خودت باش نازنینم تا زودی خوب بشی

کفش های جدید نیکان جون هم مبارک باشه
در پناه خدا باشی طیبه جانم
طیبه ، تی تی سلام دردانه عزیزم
خودم فدای تو
دعاهات اثر می کنند.مطمئنم
الان بهترم .مرسی
کفش خریدیم و دلم خواست یه پلیور دگه هم بخریم ولی خیلی سرد بود ریسک نکردیم تو مغازه ها بچرخیم
ایشالا می خریم
خدا نگهدار تو و عزیزانت باشه مهربون ترین من
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد


مدیر وبلاگ : طیبه ، تی تی
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :