پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
درباره وبلاگ


من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد


مدیر وبلاگ : طیبه ، تی تی
نویسندگان
یکشنبه 18 آذر 1397 :: نویسنده : طیبه ، تی تی
دیشب دوباره خوابم نمیومد.نمی دونم شاید به خاطر اینکه یکی از قرص هایی که تهران دکتر اعصاب برای مشاوره اومد و برام نسخه کرده بود تموم شده بود یا هر دلیل دیگه ای..به هرحال کمی هم انگار معده یا شاید روده ام اذیت می کرد(اخه من درست  نمی فهمم و متوجه نمیشم کدوم درد روده است و به کدوم درد میگن معده.) 
بالاخره حدود سه صبح خوابم برد با یه نیم آلپرازولام.صبح طبق معمول رفتیم اداره
دوسه روز پیش مرضیه دوست و هم اتاقی عزیزم میزش رو و اتاق رو  تغییراتی داده بود که خوشم اومده بود و من هم تصمیم هم داشتم یه کارایی بکنم.من جیزهای اضافه زیاد تو اتاقم داشتم که از خونه کم کم برده بودم و دوتا پلاستیک بزرگ برده بودم که اونا رو برگردونم. کشوها و کمد میزم رو بررسی کردم و تمیز کردم و اضافه ها رو گذاشتم تو پلاستیک ها .یه دست رختخواب کوچیک  هم برای نیکان تو اداره دارم که اونهم بالشتش رو برداشتم و گذاشتم تو پلاستیک و به جاش به کوسن کوچیک براش گذاشتم،چون نیکان دیگه اداره که نمی خوابه و اینا جهت احتیاطه.نیکان از مدرسه میاد و ناهار می خوره و باهم برمی گردیم خونه
بعد همه ی میز رو دستمال کشیدم و قرار شد میز ساده ی  وسطی که مال پریسا (همکار سابقم و دوست همیشگیم که الان چندساله نمیاد ولی میزش هست)  بود رو بدیم بره از اتاق بیرون تا خلوت تر بشه .
بعدش صبحانه خوردیم.الیته مرضیه و منصوره و ناهید باهم ارده و شیره ی انگور خوردن و من ممنوعم اما  از نون سنگگشون قبول کردم و با پنیر و کره خوردم.دهانم هنوز کمی درد داره خب وگرنه کره نمیخوردم ولی کره باعث میشه بتونم نون و پنیر بخورم.
صبح اول وقت رفته  بودم پیش رییسم نورالدین و ازش سوال کرده بودم نمونه ی گزارشی که دیروز تهیه کردم رو  نگاه و تایید کرده که ادامه بدم که گفت خیر (البته مجید همکار آماری مون یادش رفته بوده یاد رئیس بندازه )و نورالدین گفت  میره جلسه و میاد بعدش نگاه می کنه و صدام می زنه.
بعد از تموم شدن کارهای اتاقم و صبحانه رفتم اتاق رئیس و ایشون نمونه گزارش رو تایید کرد و گفت اگه میشه زودتر گزارش اولیه رو آماده کنیم تا  ایشالا به موقع بعدی ها رو هم ناقصی هاش رو رفع کنیم.
اومدم اتاقم و مشغول شدم ،دوساعتی مشغول بودم .
اواخرش کم کم حالم بد شد.دستهام و تمام بدنم رفت روی ویبره مثل روز جمعه که از صبح تا شب همینطور بودم.مثل دیشب که از هفت شب تا آخر شب حدود یازده و نیم دوازده شب روی ویبره بود بدنم .یعنی مرتعش بودم.
امروز هم حدود ده و نیم صبح شروع شد اول محلش ندادم ولی ساعت نزدیک دوازده واقعا حالم بد بود. دیگه رنگم پریده بود و ناهید و منصوره که مجددا اومده بودن پیش مرضیه هم متوجه شدن و وقتی می خواستم برم پائین نیکان رو از سرویس تحویل بگیرم ناهید گفت با این حالت ؟که گفتم می تونم و فکر کردم یه هوایی شاید به سرم بخوره بهتر بشم.
ملی هم که زنگ زد فقط گفتم حالم بده و دلم می خواست سر راه که میرم نیکان رو بیارم برم اتاقش ببینمش ولی حال بدم نذاشت.
با نیکان که رفتیم طبقه پنجم غذاشو که مربی های مهربون مهد گرم کرده بودن بگیریم ،برگشتنی ،هرسه تا آسانسور سازمان از کار افتاده بودن و نمی دونم تو اون دو دقیقه ای که ما رفتیم مهد و برگشتیم کسی هم تو آسانسور گیر کرده بود یا نه؟
نشستم روی صندلی های ارباب رجوع و منتظر تا آسانسورها درست بشن ...ده دقیقه  شاید هم  یک ربع نشستیم اما خبری نشد.من توان پله رفتن نداشتم و نیکان اصرار که از پله ها بریم.ناچار گفتم بریم پسرم و سه طبقه ی بعدی رو با حال نزار و پاهایی که به زحمت پله ها رو بالا میرن ،رفتیم بالا(فقط بالا رفتن رو مشکل دارن وگرنه پاهام درد نمی کنه) 
رسیدیم اتاق و بعد به هرحال و به هر صورت سفره ی نیکان رو روی میزم باز کردم و عدس پلو با کشمش و زرشک رو که عاشقشه رو بهش دادم خورد  البته همراه با تماشای فیلم سینمایی روز سوم برای دوهزارمین بار 
بقیه ی کار رو هم که واگذار کردم به فردا،یعنی حتی نیکان هم نمی اومد اداره توان انجامش رو نداشتم‌،البته حالم خوب باشه ایشالا ضربتی انجام میدم و تمومش می کنم به امید خدا.تا به حال که پیش رئیس آبروم حفظ شده همیشه و رئیس هم که بسیار بزرگواره  و شرابط من رو می دونه اما من خودم دلواپس هستم و از موندن کار تو دست من بدم میاد.
از قضا ،امروز بابای نیکان که قرار بود زودتر بیاد اتاق من تا کمک کنه وسایل اضافی صبح رو که  فنگ شویی کرده بودم از اتاقم ببریم تا ماشین ،ساعت دو و بیست دقیقه که نیومد هیچ ،دو و نیم زنگ زد که صبر کنید من کار دارم دیر تر میام و گوشی رو بده به مامان،که نیکان بهش گفت مامان حالش بده نمی تونه صحبت کنه و من واقعا بدحال بودم و مقنعه ام رو داده بودم عقب و تقریبا روی صندلی ولو بودم و به شدت حالت تنوع هم داشتم و نمی دونم چرا و ویبره هم که سرجاش بود.
حدود نیم ساعتی به همین وضعیت بودم تا بابای نیکان اومد و وضعیت آشفته ی من رو هم دید و خب کاری ازش برنمیومد  که فقط بهش گفتم وسایل  رو بردار  تا من برم ببینم این حالت تنوع چیه؟  رفتم و خب ...راحت شدم.ببخشید و پوزش،پرتغالی که داده بودم به معده خانوم تحویل داد بیرون.آخیش راحت شدم
اومدیم خونه .توی راه نیکانم خوابش برد البته اداره هم خوابش میومد، به زحمت بیدار نگهش داشتم و ناهار دادم آخه امروز ورزش داشتند و خسته شده بود از بدو بدو کردن.ما هم ناهار خوردیم و باباش رفت استراحت  و من هم که بهتر شده بودم ،
داروهامو خوردم و ظرفا رو شستم و میز تی وی خاک داشت و میز کوچیک تلفن و خود تلفن ثابت و دسته های چوبی راحتی ها که لک داشتند و جای انگشت و لیوان که همه رو پاک کردم و مرغ گذاشتم بپزه و بخور ۲۰ گل به صورتم  دادم و هرچی کار  ریز نکرده بود تو خونه انجام دادم و چای دم کردم که بابای نیکان بیدار شد و بعدش هم خودم نیکان رو بیدار کردم که نشد ولی باباش بغلش کرد بردش  wc که مجبور شد بیدار بشه و سهم دوتا چای شیرین کمرنگ عصرش رو بخوره .بعدش تکالیفش که یه برگه ی پشت و رو بود آورد همینجا پشت میز ناهارخوری دونفره تو آشپزخونه کنار من و نوشت و البته برای هر کلمه یه اوکی باید از من بگیره که من زیر بار نمیرم و همین باعث می شد به اختلاف بربخوریم و درطول انجام تکالیفش چندبار نق بزنه ،لوس کنه خودش رو،بهانه بگیره ولی من پای حرف خودم ایستادم با یه کوچولو انعطاف فقط یا به قول نیکانم یه گوگولو نیکان دوستی
و این پست تا الان که ساعت هشت شب هست نوشتنش طول کشید.الان هم برم برنج دم کنم که همه تا ساعت ۹ باید گرسنه بشن.
الان هم ویبره و ارتعاشم کمتره.والا نمی دونم این دیگه چیه.البته می دونم ،وقتی کورتون دوز بالا رو طولانی می خورم اینجوری میشم و کم کم که کورتون رو دکتر میاره پایین همه چی برمی گرده به حالت قبل.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 آذر 1397 11:55 ب.ظ
سلام
بیا اعلام وجود کن الان ساعت 12 شب چارشنبه در چه حالی
طیبه ، تی تی جیگر تو

نیکان هنوز بیداره .منتظر من که بریم بخوابه
سه شنبه 20 آذر 1397 10:38 ب.ظ
آخ جونمییییی یعنی میای واقعا؟؟؟
طیبه ، تی تی آره خب
سه شنبه 20 آذر 1397 03:40 ب.ظ
طییه عزیزم . قلبم فشرده شد. بمیرم واست . الان بهتری عزیزدلم؟
طیبه ، تی تی دور از جونت عزیزم
آره قربونت.بهترم.خیلی بهترم
بیشتر روزها بهترم.بعضی وقت ها یه ذره هم بدترم.
به هرحال هنوز کامل خوب نشدم ولی خداروشکر
روی پای خودم هستم.اداره میرم کارم رو انجام میدم.می تونم معمولی بخورم.راه برم.حرف بزنم ،البته امروز فکم درد می کرد ولی من چون وراج هستم بازم با مرضیه جون همکارم حرف زدم‌خخخخ من حرف نزنم آخه می میرم. خداروشکر.الان هم خوبم.می خوام چای دم کنم ،نیکان رو که خوابه بیدار منم که به درس و زندگیش برسه.
قربون محبتت برم عزیزم
سه شنبه 20 آذر 1397 09:11 ق.ظ
سلام عزیزم
امروز حالت چطوره ؟ روبراهی ؟ رو به رشدی ؟
طیبه ، تی تی سلام خانوم مهندسم
الان ساعت یازده و ربع تازه وقت کردم بیام .خدارو شکر مشغول کار هستم.خوبم عزیزم
رو به رشدم

دوشنبه 19 آذر 1397 11:41 ب.ظ
میدونی من غیر از پستها، کامنتات رو هم میخونم و جوابهای پر مهرت به اونها رو؟ چقدر این مهربونیات رو دوست دارم از همه کلماتت عشق میباره .

طیبه ، تی تی الهی دورتون بگردم
خیلی محبت داری.خیلی لطف داری
آواجانم خب من پرحرف هستم اصولا و البته وقتی بچه ها میان و زمان میذارن و بعد از خوندن کامنت میذارن به هرحال،دوست دارم این محبت رو جبران کنم .جز حرف زدن که اینجا میشه تایپ کردن راهی ندارم.
آوا جان هر روزی هم که تعطیل نباشیم و اداره بریم برای خواننده های وبلاگ تو مسیر اداره در کنار دیگر عزیزانم دعا می کنم. آخه دوستشون دارم
دوشنبه 19 آذر 1397 11:36 ب.ظ
کاش بیشتر استراحت کنی.
ان شالله روز به روز بهتر بشی.
طیبه ، تی تی رهاجان الان که دارم پیام جواب میدم خب دیگه ساعت یک نیمه شب هست .باور من امروز فقط شام پختم اما از دیروز کارم بیشتر بود؟
چون درس و مشق بچه واقعا زیاد بود و باید کنارش بودم.به خدا که فعالیت خونه و گردگیری خیلی کمتر خسته می کنه.
اما خب نیکان هم پادشاه قلبمه و باید باهاش باشم تا هرچی از بچه ها به خاطر من عقب افتاده جبران م
کنه.
ممنونم که به فکر منی عزیزم.آقا فسقلمون چطوره؟؟
از جانب من ببوسش و بچلونش
دوشنبه 19 آذر 1397 01:58 ب.ظ
سلام تی تی گل و نازنینم
الهی که الان خوب خوب باشی تی تی جان
چه خوب که برای تنوع محیط کار رو تغییر فضا دادی خدا قوت هم برای کار اداره و هم کار خونه ..... الهی همیشه خوب باشی و باانرژی و مشغول فعالیت اما مراقب خودت هم باش مهربون
الهی زودتر همه عوارض بیماری و دارو رفع میشه و کنترل و دیگه حالت ضعف نمیاد سراغت
غذا هم نوش جاااان
در پناه خدا باشی عزیزم
طیبه ، تی تی سلام دردانه ی یک دانه
همون روز فقط خوب نبود.بعد دیگه خوب شدم
مرضیه باعث بانی خیر شدو تغییر
دردانه حانم مواظبم چشم عزیزم.مرسی
این دوره رو تحمل کنم ،عوارض هم میرن ایشالا و این روزها هم به تاریخ می پیوندن
قربونت که همیشه میای می خونی و زحمت می کشی و کامنت میذاری.ممنونم مهربون ترین دختر وبلاگ ها
دوشنبه 19 آذر 1397 12:31 ب.ظ
طیبه جان ریلکس ریلکس رس تر خیلی کار می کنی خب .... یه کم استراحت کن عزیزم
طیبه ، تی تی بابا
فری جون یه بار حالا یه تکونی خوردما
به خدا خوبم.ممنون
چشم عزیزم.چشم عروس خانوم خوشگل و نازم.ریلکس تر میشم.
چشم استراحت می کنم.
قربون خودت و محبتت فری جونم.
دوشنبه 19 آذر 1397 12:00 ب.ظ
ممنون از عشق و محبتت عزیزم.

خداروشکر که همسر تو کارها کمکت میکنن.

اتفاقا سوهانش خیلی هم تازه بود. آقای میم تعجب کرده بود , باورش نمیشد بیشتر از یک ماهه که خریداری شده. خیلی هم از شما تشکر کرد . بازم ممنون عزیزم.
طیبه ، تی تی قابلتون رو نداشت عزیزم
همسر حساسه .طاقت نمیاره پامیشه کار می کنه.این اخلاقش مثل پدرشه
نوش جونتون.سلام برسونید و بازم نوش جونتون.
دوشنبه 19 آذر 1397 11:55 ق.ظ
تی تی جونم کورتون بالا حالت افت قند و فشار ایجاد میکنه. برا همین هی دلت میخواد چیز شیرین بخوری. وقتی داری دوز بالای کورتون مصرف میکنی باید فعالیت هات کند باشه. خیلی مراقب خودت باش عزیزم.
امانتیتو به هستی رسوندم کلی کیف کردن.
طیبه ، تی تی آره درست میگی رافی جونم.ولی من سعی می کنم نورم و به جاش میوه می خورم .چون دیابت گرفتم و اونجا گفتند که خیلی مواظب باشیم و قندی جات رو حذف کنیم.
رافی نگران نباش ن خودم رفتم رو دور اسلوموشن.دیگه کندم اصلا
نوش جون هستی عزیزم و خانواده اش.دستهای گلت درد نکنه که زحمت کشیدی.
پس حتما سرماخوردگیت هم بهترشده .امیدوارم خوب خوب باشی عشق بی پایان من
دوشنبه 19 آذر 1397 10:38 ق.ظ
عزیزم...الان خوبی؟
تا کی باید دز بالای کورتون رو داشته باشی؟
تو دیروز رو فقط باید استراحت میکردی...نه اینکه با دست لرزون و حال بد خونه تمیز کنی...
طیبه ، تی تی الان خوب خوبم عزیزم و سخت مشغول انجام کار اداره و گاهی یه کوچولو سر می زنم اینترنت
الی جونم وقتی خودم رو سرگرم می کنم بهتره.فکرم میره به خورده کاری ها و ویبره و ارتعاش کمتر اذیتم می کنه فقط نباید لیوا و چیزای شکستنی دستم بگیرم چون ممکنه بیفتن بشکنن
ممنون که به فکرمی خوشگل و هنرمندم
کورتون رو باید هفته ای یک چهارم کم کنم.
آخ جون یادم انداختی امشب یک چهارم باید کم کنم.اصن یادم نبود.مرسی مرسی
دوشنبه 19 آذر 1397 09:31 ق.ظ
آبجیم یه استراحتی چیزی؟وقت خالی داشتی اتاق منم هستا!!
یه مریضی گفتن استراحتی گفتن کم فعالیتی گفتن
طیبه ، تی تی بابا دیگه لوسم نکنید دوباره
من همینجوریش لوس هستم
اتفاقا دوس دارم بیام پیشت.یه ذره به بهانه اتاقت برام شیطونی کنی و منم سربه سرت بذارم خوش بگذره .اصن باهم پاشیم برید بازارهای شما خرید.وای نه....الان نه...اونجا الان خیلی سرده.ایشالا آخرای بهار
دوشنبه 19 آذر 1397 08:52 ق.ظ
سلام عزیزم الان حالت چطوره بهتری ؟
این همه حالت بد بوده باز پاشدی این همه به قول خودت ریزه کاری انجام دادی ؟؟؟
اونوخ به من میگی بیش فعال !!!؟ من دو روزه کمرم درد میکنه همه کارام رو همسر و پسرم انجام میدن نهایت من یه شام و ناهار ساده بذارم
یه خورده به فکر خودت باش عزیزم اینجوری از پا میوفتی حالا میز تی وی یه خورده خاک داشته باشه آسمون که به زمین نمیاد
طیبه ، تی تی سلام خاتون خوشگل و مهندسم
الان عالی هستم.خیلی خوبم
عزیزم بعد از پرتغالی شدن و تنوع ،خیلی بهتر شدم و اگه کار انجام نمی دادم ویبره بر من غلبه می کرد و من یه جورایی سعی کردم خودم رو سرگرم کنم تا من به اوضاع جسمیم غلبه کنم که البته موفق هم شدم.
تو ماشالا همه کار بلدی .ماشالا هزار ماشالا از هر انگشتت یه هنر می باره.ماشالا تر و فرزی ولی من به صبر کارمی کنم.گردگیری هم برای سرگرمی بود عزیزم
خیلی عزیزی زهرا جان.
دوشنبه 19 آذر 1397 08:08 ق.ظ
سلام بر طیبه بانوی مهربان. صبح شما بخیر

انشالله که هر چه زودتر کورتونهارو کم کنن و حالت بهتر بشه.
ماشالله چقدر فعالی ؛ من فقط آخر هفته ها خونه تمیز میکنم. طول هفته انرژی ندارم.

راستی سوهان بسیار خوشمزه ات به دستم رسید. دیشب رافی جونم که امانتدار خیلی خوبیه برام آوردش.

یه دنیا ممنون برای این محبتت ؛ میتونم بگم خوشمزه ترین سوهانی بود که خوردم مخصوصا که وقتی میخوردمش به یاد محبتت می افتادم.
انشالله همیشه سلامت باشین.
طیبه ، تی تی سلام هستی بسیاربسیار عزیزم
صبح تو هم به خیر و خدا قوت
عزیزم خوب میشم.کم کم.امروز هم خوبم
این کارایی که من کردم که کار نیست.نیم وجب آپارتمان که بیشتر نیست.کمی ظواهر رو گردگیری کردم.بعدش من تاحالا جاروبرقی دست نگرفتم.الان هم آشپزخونه مخصوصا نیاز داره ولی این کار رو درحال سلامت هم من انجام نمیدم و مال بابای نیکان هست و اصلا ایشون من رو قبول ندارن به تمیزی خداروشکر ولی فعلا وقت ندارن تمیز کنند.من معمولا مرتب سازی ها رو انجام میدم
نوش جانتون سوهان .کاش تازه تر که بود دستت می رسید.دست و پنجه ی رابط عشق ،رافی عزیزم درد نکنه.من با عشق برات گرفته بودمش و خوشحالم که دوستش داشتی .محبتت تو قلب من جاویده عزیزم و با این چیزا نمی تونم شرحش بدم.از رافی جونم ممنونم که باعث شده تو رو داشته باشم هستی بسیار عزیزم.با آقای میم و دختر خوشگلت همراه چای بخورید تو سرمای آذر ایشالا که مثل همیشه دلتون به هم گرم و گرم تر باشه
دوشنبه 19 آذر 1397 07:40 ق.ظ
طیبه جان امان از این بی خوابی ها
درباره درس بچه ها نگو که دلم خونه به قول تو هر کلمه اش رو باید تاییدکنی وهر درس توی کلاس را چهار پنج بار دوباره تو خونه بگی نمیدونم همه اینطورن یا فقط پسر من خلاصه که کاش خودم درس میخوندم راحت تر بود به خدا
طیبه ، تی تی فرشته جون ببین من تا یه هفته دیگه نیکان رو درست نکرده باشمش طیبه نیستم.گفته باشم
نه...نه .....دوهفته ی دیگه.من این بچه رو درستش می کنم.من مریض بودم کلا رشته ی امور ازدستم رفت و بچه ام کلا آسیب دید وگرنه من در عین عطوفت و عاشقی ،خودش می دونه گاهی اون مامانی میشم که نباید بشم البته نه داد می زنم نه هیچی ،فقط دیگه مامان طیبه ی همیشگی نمیشم.
دوشنبه 19 آذر 1397 12:33 ق.ظ
امیدوارم تا الان بهتر شده باشی خانوم بیش فعال
خوشحالم که عشق نیکان تورو زودی خوب میکنه
جات خالی منم امروز عدس پلو کشمش داشتم به همراه آش رشته که بعد از یکسال آش پختم
توشو هم پر از جوانه گندم و ماش و یونجه و هرچی که داشتم کردم باضافه شلغم
طیبه ، تی تی سلام عزیزم
امروز که دوشنبه هست و الان ساعت نه و بیست و سه دقیقه .خیلی خیلی خوبم.عالی
مشغول تهیه گزارشم .به عشق شما اومدم جواب کامنت های پرمحبتتون رو بدم و برم دوباره سراغ کارم.
اتفاقا تصمیم گرفتم منهم امروز عصر یا آش رشته بخرم یا شاید درست کنم....وای پراز جوانه..به به
من کم آش رشته درست کردم تا حالا ولی جدیدا نیکان دوست داره منهم دلم می خواد بیشتر درست کنم.بابای نیکان دوس نداره
شلغم رو خودم دوس ندارم به جاش تو رو دوس دارم.نوش جون همه تون دستپخت خوشمزه تو
یکشنبه 18 آذر 1397 08:36 ب.ظ
پس حالت خوب نبوده.ناراحت شدم. بیشتر مواظب خودت باش. استراحتتو بیشتر کن. امیدوارم زودتر خوب شی و کم کم داروها قطع شه.
طیبه ، تی تی الان بهترم.چلو آماده شد.به نیکان هم املا گفتم.
ممنونم ازت فندوقی با محبتم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :