پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
ورود دوستانی که دوستم ندارند یا کمتر دوستم دارند ممنوع.احساس متقابل است
قالب وبلاگ
من امروز دستور ترخیص می خورم.البته هنوز کارهام انجام نشده به من گفتند کاریت نباشه همونجور که تا الان کارهات روتین انجام شده کارهای ترخیصت هم انجام میشه.نگران نباش.من باید گواهی بستری؟صورتحساب مخصوص بیمه تکمیلی و اینجور کارها که هیچوقت خودم انجام نمی دادم رو حواسم باشه.من از اون خانوم هایی هستم که همیشه همه ی کارهام رو همسرم انجام داده و دقیق و مرتب.خودش من رو اینجور بار آورده وگرنه من قبلا ها تر و فرز بودم.شوهرم عادتم داده لوسم کنه.قبلش هم همیشه مامان بابام لوسم می کردند ولی اون وقت ها وقتی تنهایی رفتم دانشگاه تهران ،یه کم خودم رو و باعرضه بودنم رو پابت کردم.بعدش هم خودم چندچا موقعیت استخدام رسمی پیدا کردم(فقط با کمک خدا ،بدون هیچ سهمیه ای و پارتی) با رتبه های علمی که تو آزمون ها از بقیه خیلی بهتر می آوردم  و البته که لطف خداوند بود که همیشه شامل حالم بود و البته اون سال های قدیم با الان فرق داشت
الان اما ۱۸ سالی میشه صبح به صبح چاییم رو هم بابای نیکان شیرین می کنه سرد میشه سفره یا میز صبحانه می چینه(سبک) بعدش با یه طیبه جان آروم من رو بیدار می کنه.من هم عادت کردم.مگه اینکه خونه نباشه و ماموریت باشه و خودم ساعت روی زنگ بذارم.حتی وقتی نیکانم خیلی کوچیک بود و شکاف کامی بود و نیاز به مراقبت ویژه ی ویژه داشت به دلیل اینکه من میگرن داشتم زحمات بیشتر بچه رو همسرم و خواهر و مادرم تقبل می کردن و شرایط رو فراهم می کردن که من خوب بخوابم البته که من مادر بودم و هیچ وقت تو اون دوران نتونستم راحت و اروم بخوابم و وقتی بچه می خوابید تازه کارهای من شروع می شد و بعد از تمام شدن کارهای خونه می نشستم به تماشای پسرک دلبندم،معجزه ی زندکیم"نیکانم"
  امروز اما قول دادم خودم کارهای خودم رو درست انجام بدم و به بابای نیکان گفتم عجله نکنه و مرخصی هم نگیره و بعد از ساعت اداری ناهارش رو خوب بخوره و بعدش بیاد تهران با هم برگردیم.به خدا خودم هم می تونم تنها برگردم.لولو منو نمی خوره.حالم هم خوبه اما بابای نیکان بهش برمی خوره و دوست داره خودش بیاد سراغم.
لپام هنوز خیلی می سوزه اما خداروشکر مطمئنم از پس زندکی معمولی بر خواهم اومد ایشالا
این چندروز ننوشتم که همکارام چقدر زحمت کشیدن و زنگ زدن و تشکر هم نکردم چون با اونها حضوری هماغوشی خواهم داشت به زودی.
منصوره ی عزیزدلم همسر ناصر خان که خاطرش رو خیلی می خوام( عروس  خانوم  خوشگل پارسالمون).مرضیه عشقم  مامان ثنا جانم که دلم برای بغل های ظهر ثنا جانم یه ذره شده و عاشقم و بسیار دختر بامحبت و خوشگلی هست و سه سالش رو تازه تمام کرده،ملیحه جونم که چندروز دیگه عروسیش هست به سلامتی و دارم تلاش می کنم تا زود طبیعی بشم و تو عروسیش بترکونم مثلا 
افسانه و سیده اکرم که زنگ زدند و آقایان مهندس حسنی،  رازقی و نوری رییس مستقیمم و همچنین معاونمون مهندس سید مصطفی که هنوز فکر می کرد من نمی تونم حرف بزنم ولی هر روز و هرشب از همسرم سوال کرده بود من رو و محبت های بی پایان همیشگیش قرار داده بود.
البته من به بابای نیکان گفته بودم شولوغ نکن و به کسی نگو اما به هرحال یه تی تی هست . ۴۰۰ تا پرسنل ....به هرحال تی تی هم شولوغ و چون هر روز دم ساعت زنی با همسرش دیده میشه این چندروز که البته نصفش به تعطیلات گذشت به هرحال نبودش مشهود بوده.
همکاران من همگی گل هستند.دخترهای جوون دخترهامند و پسرهای جوون تر پسرهام.بقیه هم برادرم البته بکی دو نفر هم یه کم پررو شدن تو گوشم میگن من دوست پسرتم فرق دارم  و مزاح می کنند و می خندیم و من هم سخت گیر نیستم.محبط کارم خیلی دوستانه هست . خداروشکر همسرم هم این رو از روز اول پذیرفته . میگه همه تو رو می شناسن و دوستت دارن.بیشتر از من چون روابط عمومی  بالاتری داری و  حوصله ی  همه جور آدمی رو داری.
من فقط باید برم خونه به بچه ام رسیدگی کنم به خودم هم رسیدگی کنم و پوست دستم که خیلی داغون شده ترمبم کنم یه جوری،بس که رگ نداشتم همه ی دستم از بازو تا نوک انگشت هام داغونه و مویرگ های پاره پوره و سباه دار شده ،تا زود دوباره سفید و یک دست بشه .البته خداروشکر لباسی که به ملی گفتم خودش برای عروسی خودش برای من خرید، آخه لباسام تنگ شده بود و من هم مریض نمی تونستم برم خرید ،از کانال انتخاب کردم و ملی جونم برام حضوری رفت خرید، خداروشکر آستین دانتل توری داره و بازوی کبودم توش دیده نمیشه.کلا لباس بلند و محجوب و شیکی هست به نظرم و در حد مامان عروس میشه.(مامان   اداری  عروس منم،خدا سایه پدر و مادرخودش رو از سرش کم نکنه)
   خب باز میام می نویسم
دوستای اینترنتی که واقعا شرمنده ام کردند.اخه اسم کدومتون رو بیارم که در حق اون یکی ها اجحاف نشه
فقط می دونم خیلی خوشحالم و ای کاش شایستگی این همه محبت و عشق ورزی رو داشته باشم.فقط می تونم دست تک تکتون رو ببوسم و به احترامتون تمام قد بایستم.فقط می تونم بگم عشق من هستید.می تونم بگم بهترین بیماری زندگیم رو گذروندم.دوستتون دارم.تک تک تون رو.به همه تون مدیونم و خوشحالم که مدیونم چون باعث میشه بیشتر قدرتون رو بدونم .
امیدوارم هبچوقت نه دردهای من رو و نه دردهای مریض های بخش پوست بیمارستان رازی رو درک نکنید .مریض های اینجا خیلی طفلک هستند .اونقدر که من با دیدنشون و قدای ناله هاشون دردهای خودم رو کاملا فراموش می کردم.قدر سلامتی خودتون رو بدونیدخودتون رو بیشتر دوست داشته باشید.اصلا خودخواه باشید.هم به نفع خودتون هست هم به نفع اطرافیانتون.
چیزی که ما اینحا فهمیدیم.خودتون رو خیلی بیشتر دوست داشته باشید عزیزان دلم.
من همسرم دو سال درگیر تومور روده ی بزرگ بود و الان چندساله الحمدلله کاملا مرتفع شده ولی گاهی روده های کوچک شده ازارش میدن اما به جرات می تونم بگم بیمارهای این بخش رنج بسیار بیشتری می برند مخصوصا بیمارانی اون نوع های دیگه از پمفیگوی.باز هم نوع پمفیگوس من ،نوع خوبی هست‌.طفلک هایی با رنج سنی مختلف اینجا دیدم که جا داره از این لحظه که برم خونه دایم الذکر باشم.دائم الوضو باشم و شکر سلامتی کنم.
فعلا که خیلی متحول و منقلب شدم.خدا کس همه ی بی کسان باشه ایشالا.کسانی هستند با دردها و رنج های وحشتناک ، فوق وحشتناک  که خیلی هم بی کس هستند.بچه هاشون هم حاضر نیستند بیان مراقبشون باشند.میلیاردر هستند اما متاسفانه حاضر نیستند برای خودشون پرستار و مراقب جوان بگیرن.اینها موجودات بیچاره ای هستند و فقط رنج می برند
ولی بدبخت هستند چون بیماریشون خیلی بدتر از سرطان و تومور هست.
لطفا خودتون رو دوست داشته باشید.دیگران رو ببخشید و سعی کنید راحت زندگی کنید و اگر نیاز بود داد و بیداد کنید.درباره ی من گفتند تو زیاد صبوری.دکتر اعصاب و روان میگه لازم نیست این همه صبور باشی، ولی خدا شاهده من همینجوری راحتم.همه رو دوست دارم.معمولا نمی رنجم و اگر هم برنجم بروز نمیدم چون می دونم کسی مخصوصا من رو نمی رنجونه.حس می کنم همه من رو دوست دارن.من محبت ها رو راحت باور می کنم و خودم هم خیلی راحت محبت می کنم و لذت می برم.این در وجود من نهادینه شده.فقط باید احساسات و نگرانی هام رو بهتر مدیریت کنم.دکتر هم نگفت دجنس شو فقط گفت کنترل کن و زیادی احساساتت رو  درگیر نکن.
من تمرین می کنم هم ادم خوبی باشم هم روی رفتارها و احساساتم کنترل کنم چون می خوام مادر،فرزند،خواهر و همسر و انسان سالمی باشم،کارمند خوبی باشم برای سازمانم و حقوق حلال بگیرم.نون سر سفره یا لباس و اسباب بازی که برای بچه می خرم با خیال راحت ببرم تو خونه
من خیلی آرومم.خداروشکر



[ دوشنبه 21 آبان 1397 ] [ 08:54 ق.ظ ] [ طیبه ، تی تی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

پیچک