پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
ورود دوستانی که دوستم ندارند یا کمتر دوستم دارند ممنوع.احساس متقابل است
قالب وبلاگ
و چهارشنبه ۲۱ شهریور ۹۷  قول هدیه روز مادر امسالمون که پیش سازمان مونده بود وفای به عهد شد و هدیه این بود یک روز اردوی خانم های شاغل سازمان (ستاد و شهرستان و مراکز خدمات) به همراه فرزندانشان به دهکده زیبای باغ فردوس در روستای وسف از توابع کهک استان قم.
البته امسال خیلی از خانم های شاغل به هر دلیلی  نتونسته بودن بیان و جمعا با بچه ها ۲۹ نفر بودیم
تی تی ،ملی،خدیجه کوچیکه،خدیجه بزرگه،انسی،اون یکی  طیبه،معصوم،افسانه،شکوه،معظم،فقیهه،اکرم،مریم و اون یکی منصوره از همکاران(همگی باحال و بامرام)

و نیکان،شیدا و شیوا، علی و محیا،یگانه،ریحانه،آلا و امین،امیر رضا،نیلوفر و بنیتا از بچه های همکارا
هوا بسیار عالی ،وسایل تاب و سرسره و الاکلنگ و ...فراهم در بیرون ازسوئیت تمیز و و شیک ،پذیرایی عالی ،جمع دوستانه خیلی عالی وتماما با خنده و چرت و پرت و ....
ناهار بردنمون لب استخر و بسیار مفرح بود و بعد از کمی بازی و شادی مثل ادابازی قرعه کشی انجام شد و ۵ نفر برنده شدن و آخرین نفر هم تی تی بود و قراره جایزه رو اداره کل تربیت بدنی بده چون کمی هم کوه نوردی کردیم و عکس هم با بنر مرتبط گرفتیم خخخخخخخخ و میگن جایزه کوله پشتی ورزشی هست و من همون جا گفته بودم نیکان اگه من اسمم دربیاد جایزه هرچی که باشه میدمش به شما و حالا امیدوارم کوله ای که قراره جایزه بگیره توش پر بشه از وسایل ورزشی  تا بچه ام بیشتر خوشحال بشه.
الحمدلله و خداروبسیار شکر که اگر شمال کنسل شد دستکم این اردوی یه روزه برگزار شد و بچه ام خوشحال شد و بسیار بهش خوش گذشت
بالاخره ساعت حدود شیش و نیم عصر رسیدیم سازمان و بابای نیکان آمد دنبال ما و اومدیم خونه و شب هم احمد همکار بودجه ای من که از مکه واجب برگشته ما رو دعوت کرده بود برای شام تالار نیاوران اما من به بابای نیکان گفته بودم خودت برو  و تو این گرونی از خانواده ما یه نفر کافیه و چون از خانمهای سازمان هم فقط من دعوت بودم ترجیح دادم که نرم و من و نیکان نرفتیم اما بچه های طبقه ی ما(آقایان) همه رفته بود .حاج احمد همونجا تو تالار از بابای نیکان پرسیده بود تی تی اومده یا نه که وقتی فهمیده بود نیومدم گفته بودم من همه آقایون همکار رو تکی دعوت کردم به جز شما و بابای نیکان گفته بود تی تی از اردو اومده بود خسته بود ،حاج احمد هم به پسرش علیرضا گفته بود برای تی تی اینا سرویس کامل غذا و مخلفات بذاره و داده بود بابای نیکان آورده بود خونه و البته من با همسر حاج احمد یه دوستی ای دارم و وظیفه دارم زیارت قبول بگم اما واقعا تو این شرایط دلم نمی خواست به عنوان شام برم که اینجوری شد که خدا قبول کنه ایشالا و دعا می کنم تن خودش و زن و بچه اش سالم باشه و مثل همیشه باز هم خندان و شاد ببینمش.
من اولین کسی که باهاش کار کردم در بدو استخدام در این سازمان سال۷۷(قبلش دبیر بودم و کارمند علوم پزشکی هم بودم) همین حاج احمد بود .دیگه میشه گفت چند روز دیگه ۲۰ ساله با هم کار می کنیم البته گاهی آمار باهم بودیم گاهی بودجه اما یکسال و نیم هست که من از بودجه اومدم بیرون و آمارم ولی حاج احمد هموز بودجه است که همه ما زیر مجموعه یک معاونت هستیم 
اهان:وقتی بابای نیکان رفته بود نیاوران ،شام حاجی رو بخوره و حاج احمد رو ببینه نیکان فرمود هوس و ویار بلال کوه خضر دارم بهش پیامک زدم گفت میام می برم.
حدود یازده اومد و رفتیم و دوتا خریدیم و خورد که نوش جون گل پسرم باشه.من که دیگه جا نداشتم .با اینکه تو اردو خیلی از پذیرایی ها رو برنمی داشتم و نمی خوردم اما اونقدر معده ام سنگینه که فکر نکنم تا دوسه روز گشنه بشم. 
کوه خضر همیشه منو یاد رافی جونم میندازه و قراری که باهاش دارم


[ پنجشنبه 22 شهریور 1397 ] [ 12:18 ق.ظ ] [ طیبه ، تی تی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

پیچک