پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
ورود دوستانی که دوستم ندارند یا کمتر دوستم دارند ممنوع.احساس متقابل است
قالب وبلاگ
مدیر ساختمونمون دم ظهر زنگ زده به بابای نیکان و دعوت کرده برای شب  مراسم و داشته می گفته مجلس مردونه هست که صدای همسرش میاد که بگو طیبه خانم و گل پسر هم بیان.من حدس زدم که تعداد مهمون های خانم احتمالا محدوده.البته ما هر طبقه ساختمونمون دو واحد هست و طبقه چهارم که اینا هستند در واقع هر دواحد مال ایناست.چون یه واحد مال مدیر ساختمون هست و واحد روبروش مال مامان مدیرساختمون که میشه عمه همسر مدیر ساختمون.البته مدیر ساختمون دبیر هستند خودشون تو مدرسه
از بابای نیکان پرسیدم مناسبت جشن چیه میگه یه چیزی گفت متوجه نشدم راجع به دومادش بود خندیدم خخخخخخخخ بهش میگم خب نوه اش که دیگه چندماهشه گمونم  چیزی تا یک سالگیش نمونده چه جشنی آخه ؟دختر دوم هم که هنوز دبیرستانیه فکر نمی کنم شوهربده تازه دراون صورت می گفت جشن نامزدی فائزه است 
بعد اینها بسیار بسیار خانواده مذهبی هستند و به شدت تابع و ولایی یعنی تمام در و دیوار های خونشون مزین هست به عکس های ولایی
منهم که زانوم ابن شکلی و بسیار پادرد دارم اما به هرحال تو همسایگی و رفاقت با خودش و خانومش خب ،حتما جشن رو میرم فقط میگم چرا من به دامن ندارم؟؟
من دامن پوش نیستم اصلا و یه دامن بلند خوشگل دارم که منصوره جونم برام خریده اونهم خونه مامانم هست.می خوام بگم تصمیم گرفتم به دامن ...نه از این مانتو دامنی ها  بخرم.البته نه امشب ،بعدا .حالا چرا دامن؟؟چون شلوار می چسبه روی زخم زانوی چپم  و خیلی می سوزه زخمم. کلا زانوم  لخت باشه که خیلی بهتره ولی جدیدا تو خونه جلوی نیکان هم مراعات می کنم ولی پارچه می خوره به زخم پام دلم ریش میشه بد جور
خوبیش اینه که نیکان با پدرش میره اون یکی واحد من ابن طرف خوب خانم ها رو می بینم و احتمالا همسابه طبقه سوم که دوست مشترکمون هست هم میاد و خوش می گذره.خداروشکر به چیزی خیلی خوشگل فانتزی هم دارم که تو جعبه شه و می تونم به عنوان کادو ببرم و موضوع جشن هرچی باشه با اصلا لازم به کادو نباشه این چیزی که من دارم خیلی ناز و قشنگه.چون الان وقت ندارم برم چیزی به عنوان کادو بخرم و اصلا نمی دونم قضیه چیه 
می خواستم مانتو قرمزم رو بپوشم که خیلی شیکه به نظر خودم  ولی اون شب که تولد فرناز بود پوشیدم و خواهرام و خانوم برادرهام و بچه هاشون تعریف کردن ولی بعدا بکی از ابجی هام گفت اصلا خوب نبود ولی بهت نگفتم.
اصن من دیووونه ام جهت خوشگلی و خوش تیپی درد رو هم به جون می خرم شاید اون بلوز شلواری که تازه خریدم و هنوز تن نکردم رو بپوشم البته نمی دونم بلوزش اندازه ام هست یا نه.؟
راستی از مدت ها پیش قراربود فردا سیزده شهریور با آبجی صدی اینا بریم شمال ولی با وضعیت پای من و دردهای شدید زانوی چپم  و شکل راه رفتنم که جلوی بقیه تظاهر می کنم ولی واقعیش داغونه دیگه کنسل شد .خب این هم شانس نیکان طفلکی .نیکان رو نمیشه نیمه دوم شهریور جایی برد.بچه ام زود سرما می خوره.


[ دوشنبه 12 شهریور 1397 ] [ 05:41 ب.ظ ] [ طیبه ، تی تی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

پیچک