پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
 
 
چهارشنبه 17 مرداد 1397 :: نویسنده : طیبه ، تی تی
وقتی مثل الان باید قرص  ۶ تایی ها رو بخورم ولی هربار برمی دارم دستم حالت تنوع می گیرم و از خوردمشون منصرف میشم و به جاش نیم قاچ طالبی می خورم که بعدش شاید بتونم دوباره اون ۶ تایی ها رو امتحان کنم واقعا حال و روز مریض های سرطانی رو درک می کنم  و همچنین مریض های دیگه ای که معلوم نیست بیماریشون چیه و از بس سالیان دراز  دارو خوردن  و نالیدن از زندگی معمولی افتادن و  زندگیشون  آشفته و رو  هواست درک می کنم (نمونه هاش رو به چشم دیدم)
خب کورتون هام دیگه خیلی وقته کم شده و خداروشکر غذام هم خیلی خیلی کم و باز هم خداروشکر که تابستونه و علیرغم گرونی اما به هرحال فصل فراوونی و تنوع میوه هاست و من هم که ناگهان دوباره خیلی وزن گرفته بودم و تن به ورزش هم نمیدم خیلی خوبه که خیلی خیلی کم غذا شدم.دوماه بیشتره که جمعا روزی نیم وعده هم غذا نمی خورم ولی میوه رو خوب می خورم به خاطر اینکه بتونم سختی بلعیدن داروها رو آسون کنم،اما هنوز وزنم کم نشده و خودم می دونم چون ورزش و تحرک کافی ندارم و عصرها هم خیلی زیاد می خوابم
دلم می خواد یه پیراهن مشکی  بلند محجوب مجلسی شیک و ساده بخرم .ملی گفته برای عروسیش حق ندارم کت شلوار بپوشم یا اسپرت 
 یه پیراهن بلند ساده  رو از یه کانالی پسندیدم و عکسش رو به ملی نشون دادم میگه برای عروسی من؟؟؟این شبیه مانتوئه ...نه .خلاصه منهم دوس دارم لباسم رو ملی هم دوس داشته باشه .ملی متولد دهه ۷۰ و من متولد  دهه ۵۰ ولی رفیق فابریک ولی نمی تونم بگم مثل خواهر چون ملی دخترمه ،تازه منصوره و مرضیه و ریحانه هم که متولد دهه ۶۰ هستند دخترام هستند ملی که دیگه دهه ۷۰ هست
با اینکه هنوز وقت زیاده ولی من از الان به فکرم که لباسی که گفتم رو پیدا کنم بخرم چون دیگه مطمئن هستم هم لاغر نمیشم هم اگه پاییز بشه قطعا من اصلا بیرون نمیرم چون از سرما متنفرم هرچند همین الان هم اصلا بیرون نمیرم چون از گرما متنفرم 
امیدوارم  مثل چند پست قبل تر که مانتوی دلخواهم خودش اینجا رو خوند و من رو پیدا کرد و خریدمش این بار ماکسی مورد نظر و دلخواهم خودش اینجا رو بخونه و بیاد پیشم بخرمش مگه نه اینکه از قدیم گفتند خدا واسه تنبلا می سازه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 20 مرداد 1397 01:23 ب.ظ
الهی که خیلی زود پیراهنی که دوست داری را بخری ....پیش پیش مبارک باشه و به شادی استفاده کنی ....
تنت سلامت طیبه جان
طیبه ، تی تی مرسی دردانه ی یه دونه ی عزیزم
جمعه 19 مرداد 1397 12:04 ب.ظ
سلام عزیزم
طیبه جان بهتر نشدی ؟ من خیلی وقت بهت سر نزدم و از حالت بی خبرم ... ببخشید
در مورد لباس دهه 50 که نمیشه مامان دهه 70 باشه خخخخ چه خبره
لباس های اسپرت برای مناسبت ها راحتن دیگه نمیخاد هی خودتو بموشونی ولی من مطمئنم ماکسی هم بپوشی می درخشی
طیبه ، تی تی سلام خوشگلم
چرا بهترم.ولی گاهی نوسان دارم.جمعا خیلی بهترم و حتی خیلی خوبم‌.ممنونم
عروس قشنگه همین که این مدت به کارات رسیدی و همه چی خوب بود و خوشحال بودی من هم خوشحال بودم
ببینم منظورم سلیقه هست.من سلیقه ام دهه پنجاه هست و اسپرت و اون سلیقه اش دهه هفتاد هست و قرطی
وقتی ملی به دنیا اومده من ۱۸ ساله بودم یعنی می تونم جای مامانم که ایشالا همیشه سالم و زنده باشند باشم تو اداره
ممنونم عزیز دلم.فدات.من ندرخشم هم مهم نیست.همون ملی بدرخشد کافیه.مم فقط آبروش رو به عنوان رفیق فابریک نبرم هم خوبه
پنجشنبه 18 مرداد 1397 09:47 ق.ظ
طیبه جونم مگه قرار نبود قرصها رو یکی یکی بخوری که اذیت نشی؟
کاش ورزش میکردی...اینجوری هم حال خوب داری و با نشاط تری و هم وزنت کم میشه و تنت سالمه... غذا نخوردن یه جور دیگه بهت اسیب میزنه خوشگلم...
منم کلی عروسی فک و فامیل دارم و میخوام یه کم تپل بشم که لباسای خوشگل بخرم.
طیبه ، تی تی غذا نمی تونم بخورم عزیزم.نه اینکه نخوام نخورم.
تمام لباس ها واسه لاغرای خوش تیپی مثل توئه عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد


مدیر وبلاگ : طیبه ، تی تی
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :