پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
ورود دوستانی که دوستم ندارند یا کمتر دوستم دارند ممنوع.احساس متقابل است
قالب وبلاگ
دیروز صبح که شنیدم حال مامان مریم خوب نیست و  زنگ زدم بهش برادرزاده ام مهدی از اون طرف گفت عمه عصر خونه اید بیام خونتون و بعد گفت چه ساعتی
به نیکان نگفتم تا اگه یه وقت نیومد غصه نخوره اما غروب که از خواب بیدار شدم آیفون خونه زنگ خورد و مهدی دیده شد همراه فائزه و فرناز 
کلی به نیکان همراه با مهدی خوش گذشت و من هم مشغول بازی با فرناز و قربون صدقه اش رفتن.فرناز خودش رو نناز معرفی می کنه و فامیلیش رو میگه عبودی به جای عبدی و بسیار بسیار شیرین بقیه کلمات رو هم ادا می کنه .خیلی خوش اخلاقه و اصلا نق و نوق نداره.همش می خنده و می خندونه. یکسره خودش رو بین نیکان و مهدی جا می کنه و می شینه وسطشون و می خواد که با تبلت ادای اونا رو در بیاره.هر سه دقیقه یک بار کل اتاق نیکان کن فیکون می شد و من فقط ترسم این بود که نناز موقع بدو بدو کردن سر بخوره روی اسباب بازی ها و پاش درد بگیره
فائزه بدتر از عمه اش همش سرش تو گوشی بود
وقتی خواستم شام بچینم داداشم و مریم اومدن دنبالشون  که کشوندمشون بالا و شام دادم (البته مریم تو بیمارستان پیش مامانش شام خورده بود چون همراه مامانش بود) یه چای هم خوردیم و کمی بگو بخند و مریم خسته و حال ندار بود و رفتند.
ننازمون(فرنازجونی)۲۲ ماهه هست الان و ماشالا بسیار پر جنب و جوش و دوست داشتنی

[ پنجشنبه 14 تیر 1397 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ طیبه ، تی تی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

پیچک