پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
ورود دوستانی که دوستم ندارند یا کمتر دوستم دارند ممنوع.احساس متقابل است
قالب وبلاگ
خونه ی مامان خیلی خوب بود.هم برای من و هم برای نیکانم.دیدن مامان قشنگم از صبح تا غروب و کنارش بودن و هی دست های مهربانش رو بوسیدن و گاهی لبخندهای شیطنت بار مامان و گاهی هم کلافه شدنش از دست تی تی که بابا ولم کن دیگه چقدر به من ور میری یا آخ تی تی یواش چقدر تخت رو تکون میدی یا تی تی چقدر گوشی بازی می کنی یا تی تی چقدر حرف می زنی تو!!! یا تی تی چقدر صدات بلنده و ..این دست حرفا همشون رو خیلی خیلی دوست دارم.
نیکان خونه ی مامان(عزیز)  رو خیلی دوس داره چون هم عزیز رو دوست داره هم خونه ی عزیز که قدیمی هست و معمولی ولی به چشم نیکان یه عمارت قدیمی عتیقه میاد و همیشه اونجا داره دنبال چیزهای عتیقه و قدیمی می گرده و البته که نیکان اونجا رو به این دلیل که پاتوق مبین جون(پسرخاله ی بسیار مهربانش)هم هست و همین طور خاله صدی(مامان مسعود و مبین و مامان بزرگ فرنازجونم) که خب..همیشه همه ی نوه های مامان و مخصوصا مخصوصا نیکان رو ویژه غرق در محبت و مهربانی مادرانه ی خودش می کنه
از طرفی خونه ی مامان جایی هست که ممکنه وقتی اونجا هستیم بقیه ی اعضای خانواده هم بیان برای سرزدن به عزیز و چه چیزی از این بهتر
مثلا دیروز ما داداش محمدرضای عزیزدلم رو اونجا دیدیم.مثلا غروب هم آبجی سارای خوبم با دخترهای شیرینش  ثنا و ثمین اومدن اونحا و یک ساعتی نیکانم با اونها بازی کردند و  در همون بازه ی زمانی آبجی صدی و آبجی سارا با هم رفتند لیلیوم محله ی آبجی سارا که اسمش بنفشه بود و هولو که بودند اما هولوی شسته شده و براق برگشتند و مخصوصا آبجی صدی خوش تراش و خوش تیپم که اصن موهاش رو هم بسیار زیبا آبجی سارا دستور داده بودن و کوتاه کرده بود یه اندازه ای و بسیار بسیار می درخشید.عاشقتم آبجی صدی نازنین و چشم سبزم .مثل ماه می مونی
بعد هم که بابای نیکان هم ظهر از اداره رفته بودن خونه ی مامانشون ،اومدن و باهم رفتیم دنبال تی وی که تعمیر شده بود خداروشکر و هزینه ی خرید تی وی مجدد روی دستمون نذاشت و با تی وی برگشتیم خونه ی خودمون.
خدایا ممنون که هوای مامانم رو همیشه داشتی یعنی در واقع هوای ما رو داری .خدایا به ما جوجه های مامان رحم کن و باز هم مواظب مامان قشنگ چشم سبز من باش ،خدایا از خونه ی  مامانم با خیال راحت که تو بزرگی و مهربانی و رحم کننده ،با توکل به تو میام بیرون و برمی گردم سر زندگی که عاشقش هستم ،خدایا لطفا لطفا باز هم مثل همیشه مراقب مامانم و دل مامانم باش.
آهان یه چیزی دیروز صبح آبجی طاهره هم یه قرص لازم داشت که از خونه ی مامان پیاده (تقریبا یه ربع)رفتم خونه اش و قرص رو بهش دادم و برگشتم ولی اونقدر هوا بد بود که با چادر هم که ما هستیم واقعا غیر قابل تحمل میشه راه رفتن و سریع هم برگشتم ولی تونیکی که زیر چادر داشتم اصن خیس شد از تعریق و چسبید بهم.البته من کلا خوب یا بد متاسفانه اینجور هستم و خیلی بدم میاد اما این داروهایی که می خورم هم بیشتر انگار باعث تعریق میشن ولی من باید پیاده روی کنم که دیروز نمی شد چون خونه ی خودم نبود و من از بیرون برسم فقط باید خونه ی خودم بپرم زیر دوش نه حتی خونه ی مامان.
من باید تحرک کنم و راه برم تا کمتر عوارض داروها رو بگیرم تا ایشالا بیاد که دوباره داروها رو کنار گذاشته باشم یا به حداقل رسونده باشم و مامان قوی برای نیکان باشم.



[ جمعه 4 خرداد 1397 ] [ 08:31 ق.ظ ] [ طیبه ، تی تی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .شب اول بهمن ماه1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دانلود آهنگ جدید

پیچک