پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
ورود دوستانی که دوستم ندارند یا کمتر دوستم دارند ممنوع.احساس متقابل است
قالب وبلاگ
بالاخره بعد از یه هفته خونه موندن امروز مجددا اومدیم اداره و همون اول وقت رفتم پیاده روی که توی راه اون یکی طیبه و بعدش  لیلا بزرگه رو هم دیدم که برگشت رو با لیلا با هم برگشتیم و کلی هم دوباره چرت و پرت گفتیم و خندیدیم،هنوز هوای شهرم عالیه و اردیبهشتی و بعدش هم دیگه اتاقم و مرور اتوماسیون کاری و بعدترش با تاخیر اومدن مرضی جونم .ملی و منصوره با دو سه تا از خانم های دیگه دیروز جمعه رفتن مجردی مشهد به سلامتی.
امروز من و مرضی با هم بودیم و بعدترش ریحانه هم بهمون سر زد و درمجموع با اینکه دیر گذشت ولی روز خوبی بود.
عصر هم وقتی نیکان خواب بود من از صدای تلفنم بیدار شدم اما ساکتش کردم که عمه جونم بود و بعدا خودم زنگ زدم بهش ولی اون موقع پا شدم رفتم پیاده روی و به انگیزه ی خرید کادو برای خانم معلم نیکان جونم که رفتم و رفتم و رفتم و...و همه چز دیدم ولی چیزهابی که برای خودم و خونه ام می پسندیدم رو نخریدم و توی دلم گفتم این بار که واریزی درشت داشته باشم و به حقوق ربط نداشته باشه میام همین خیابون که نزدیک خونه مون هم هست و دوستش دارم و خرید می کنم ولی برای خانم معلم نیکان هدیه خریدم که البته وقتی برگشتم نیکان اون رو نپسندید و گفت براش فلان چیز رو بخریم که اتفاقا دوسه هفته پیش من برای خانم معلمش خریده بودم ولی به نیکان نشون نداده بودم و آوردم و نشونش دادم و نیکان گفت آره این خوبه و برو کاغذ کادو بگیر ...هرچی بهش میگم مامانی این جعبه ی قرمز قلبی شکل قشنگ تره بذازیمش داخل این ولی نیکانم قبول نمی کنه،من هم بچه ذلیل احتمالا به دل بچه برم کادو کنم.
خیلی بامزه بود به نیکان میگم کارت هدیه به خانمتون بدم؟میگه نه میگم نیم ست نقره بخرم؟؟میگه نه  میگم چی براش بگیرم؟؟میگه مامان ظرف خوشگل یا لباس خوشگل قرمز پرسپولیسی مثل تل خودت یا روفرشی به اضافه ی یه گل ..‌خندیدم بهش گفتم روفرشی آخه؟؟؟میگه آره امروز یکی از بچه ها روفرشی کوچیک اورده بود خانم می بره خونه بچه هاش روش می شینن غذا می خورن خونشون کثیف نمیشه.خخخخخخ
بعد متوجه شدم همه ی مثال هاش رو از دست بچه های دیگه ی کلاس تقلب کرده. خخخخخخخ به جز گل رو چون بچه ی من کلا گل دوس داره هم برای هدیه دادن و هم برای هدیه گرفتن و تازه گل مصنوعی دوس داره که خراب نشه و یادگاری نگه داره بعدا نشون بچه هاش بده،خودش بهم گفته
بعد این کوروتون لامصب اعصاب مغز آدم رو هم تحریک می کنه،توی راه پیاده روی عصرونه یادم افتاد از دم پل مصلی رد میشم و اونجا زیر پل یه کترینگ هست که شله مشدی هم داره که خیلی خوشمزه هست و بعدش جرات نکردم برم بخرم آخه برگشتنی اگه تو سطل یه بار مصرف به دست میومدم و میاوردم خونه بابای نیکان دوباره نق می زد که وااای این ظرفها سرطان زا هستند نکن این کارهارو و نخور و نده به بچه و .....دیدم نمی صرفه به این حرف و حدیث ها و پاگذاشتم روی دل و ذهن خوشمزه پرستم و به جاش توت تازه خریدم که اتفاقا وقتی برگشتم با استقبال و علاقه ی شدید نیکان و باباش مواجه شد .الان هم باباش رفته درمونگاه مجددا چون بدجور سرماخورده و همش می ترسه به نیکان و من منتقل کنه و البته که خودش هم خیلی اذیت میشه 
عه...بابای نیکان اومد و پلو مرغ که من الان درست کردم رو میگه فردا ناهار و داره میره از تهیه غذای همسایه مون که خیلی خیلی خوشمزه هست سوپ بخره.آخ جوووون فقط خدا کنه تند نباشه برای همه مون ضرر داره،آخه گاهی می خریم سوپشون تند هست گاهی خوب البته هردوش خیلی خوشمزه هست ولی با شرایط من که اصلا نباید یه ریزه تند باشه غذام و باباش هم که پنی سیلین داره و داغون اصن نباید غذاش تند باشه و بچه ام هم خودم دوس ندارم معده اش اذیت بشه گناه داره طفلکم.






[ شنبه 15 اردیبهشت 1397 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ طیبه ، تی تی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

پیچک