پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
ورود دوستانی که دوستم ندارند یا کمتر دوستم دارند ممنوع.احساس متقابل است
قالب وبلاگ

امروز هم خدارو شکر بوستان علوی زیبا طلبید و رفتم پیاده روی

البته امروز ماشین بنزین نداشت و قبل از اداره رفتیم بنزین زدیم و چند دقیقه دیر رسیدم و فکر نمی کردم برم پیاده روی اما وقتی ساعت زدم دیدم خدیجه و انسیه و سیده اکرم دارن میرن بوستان که گفتم دیر نشده گفتن نه گفتم کیفم رو چه کنم؟گفتن بده به بابای نیکان سریع تصمیم گرفتم و کیفم رو دادم به بابای نیکان و گفتم لطفا ببرش به اتاق من و بعد برو اتاقت و گوشیم رو برداشتم و رفتم البته از بچه ها جاموندم اما تنهایی رفتم دوباره ....این بار آلبوم پل از گوگوش رو پلی کردم و چندبار آهنگ برای خواب معصومانه عشق کمک کن با تن هم پل بسازیم و هزاربار هم ترانه من آمده ام رو ازش با صدای بلند گوش دادم و قدم زنان از هوای بهاری لذت بردم البته بارونی نبود اما خیلی هوای بهاری و خوبی بود و  یه جایی تو راه که داشتم می رفتم یه چهره ی پوشیده دیدم که داشت برمی گشت  اما چادرش رو خیلی جلوش نگرفته بود و باعث شد نگاهش کنم وقتی نزدیک تر شد پریدم بغلش و گوشیم رو گذاشتم گوشش و گفتم بیا یه کم آهنگ حروم گوش کن و با هم خندیدیم آخه می دونید تازه متوجه شدم اون چهره ی پوشیده طاهره دوست بسیار عزیزم (معاون یکی از مدیرهای مهم اداره)بود که بیست ساله با  هم همکار هستیم و چون مکه واجب رفته و به طور کلی خیلی به همه چی مقید هست و ترانه مرانه هم گوش نمی کنه من اذیتش می کنم گوگوش گذاشتم تو گوشش. بعد اون گفت که از دور منو شناخته بوده من اما چون خیلی اون صورتش رو پوشونده بود نشناخته بودم البته به خاطر سینوزیتش اینقدر پوشونده بود.

بعد رفتم جلوتر یه آقایی تقریبا همسن خودم شاید هم جوون تر  در حال پیاده روی بود خیلی گرم اما انگار با احتیاط باهام سلام علیک کرد که با لبخند جواب دادم ولی نشناختمش .شاید یکی از همکارا بود آخه صبح کله ی سحر من کیو تو بوستان علوی می شناسم آخه؟؟ ...نمی دونم  این چندسال خیلی همکار جدید بهمون اضافه شده که خب همشون چهره شون یادم نمی مونه

بعد برگشتم سازمان و یه مقدار کار اداره انجام دادم و بعدش هم ساعتی گرفتم رفتم یه مدرسه رو برای نیکان حضوری دیدم و البته با معاون و اهالی دفتر مدرسه هم حسابی دوست شدم و بعدش رفتم بانک نزدیک خونه مون   ،میانگین حساب گرفتم برای وام  و برگشتم سازمان



[ دوشنبه 20 فروردین 1397 ] [ 01:38 ب.ظ ] [ طیبه ، تی تی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .شب اول بهمن ماه1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دانلود آهنگ جدید

پیچک