پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
ورود دوستانی که دوستم ندارند یا کمتر دوستم دارند ممنوع.احساس متقابل است
قالب وبلاگ

14 بدر شد

دیشب نیکان نمی خوابید  و اجازه نمی داد بخوابم تا اینکه سردرد گرفتم

خیلی دیر خوابید  بعدش منهم خوابیدم بالاخره و صبح هم که خیلی زود بیدار شدم و آمدیم اداره و نیکان رو بردیم مدرسه و چون مادر مدرسه سرما خورده بود ساعت 12 رفتم سراغش و آوردم اداره پیش خودم ناهارش رو بهش دادم .الان هم رفت پیش باباش

همون اول وقت بعد از چند لقمه صبحونه دوتا کدئین انداختم بالا ولی زیاد خوب نشدم،حالا برم خونه یه چندساعت بخوابم ایشالا بهتر بشم.

اول وقت تقریبا آقای عزیزدل "معاون توسعه مدیریت منابع انسانی" بعد از تعطیلات دوهفته ای بالاخره تشریف آورده بودن سازمان و اومدن در اتاق هامون و بهمون سال نو رو تبریک گفتن.

بعدش معاون خودمون آقاسید مصطفی اومدن دراتاق ما و گفتن ما میریم پیش رئیس سازمان دیدنش که از کربلا تشریف آورده اگه دوس داری بیا و تاکید کردن هیچ اجباری نیست(آخه میدونه من از این پاچه خواری ها متنفرم و معمولا سال نو نمیرم برای تبریک،به جز پیش همین آقاسید مصطفی معمولا و جمشید ) ولی من به منصوره گفتم بیا بریم به احترام عتبات و ما هم با آقایان معاونت خودمون رفتیم پیش رئیس سازمان و چند دقیقه ای بودیم و خوب بود و برگشتیم.

آهان زنگ زدم بالاخره به عمه جون جونم که راه دوره و عید رو تبریک گفتم .....خیلی امسال بد شدم....خیلی خجالت کشیدم که اینقدر دیر زنگ زدم ولی عمه نازنینم جوری باهام مهربون و با محبت حرف زد که انگار روز اول عید دارم بهش زنگ می زنم.الهی خودم فداش بشم

امروز منصوره اومده بود اول وقت،ملی ساعت 10 اومد، مرضی هنوز مسافرته منزل مامان شوشوجونش ایشالا فردا میاد .ریحانه هم که رفتند پابوسی امام رضا(ع) و نمی دونم دقیقا کی میان

اما مامان شوشواینای خودم امروز کاظمین و سامرا هستن و ایشالا فردا قم هستند.دیشب هم مامان شوشو زنگ زد انجام وظیفه کرد با عروس گلش از طریق ایمو و تصویری (اولین بارم بود با گوشی بابای نیکان) صحبت کرد.مامان شوشوی وظیفه شناسی دارم خدارو شکر .هربار زنگ می زنه میگه طیبه جون به خدا دارم برای مامانت دعا می کنم.آخه نمی دونید چقدر سفارش مامانم رو کردم ،طفلی اول صحبتش میگه برای مامانت دعا می کنم امید به خدا بعد حال و احوالپرسی می کنه ...تازه من بازهم گریه می کنم دلش رو ریش می کنم.الهی بگردم برای این مامان شوشو که شده سنگ صبور ِ من

آقاناصر چندروز پیش دوس داشته با منصوره جونم بیان خونه ی ما حالا زده زیرش هی میگه روم نمیشه،دارم از دستش عصبانی میشم

آقاناصر اینجا رو بخون لطفا....عه


[ سه شنبه 14 فروردین 1397 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ طیبه ، تی تی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .شب اول بهمن ماه1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دانلود آهنگ جدید

پیچک