پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
ورود دوستانی که دوستم ندارند یا کمتر دوستم دارند ممنوع.احساس متقابل است
قالب وبلاگ

نیکان جونم چندوقت بود انگار خوشحال نبود

تولد پسرعمه اش هم خوشحال نبود .حسابی بازی کرد ولی خوشحال نبود

خونه خاله منصوره اومد حسابی هم با علاقه اومد اما حرف نمی زد مثل همیشه

کلا مدتی بود حرف نمی زد زیاد

از خانم مدیر مدرسه پرسیدم تو مدرسه طوری شده گفت از نعمت اللهی جدا کردیم نمی ذاریم زیاد باهم باشند آخه نعمت اللهی با اینکه ریزه میزه هست ولی وسط بازی هاش به نیکان آسیب می زنه.راست می گفتن چند وقته نیکان هرروز یه جاش ضرب دیده میومد خونه بعد باباش خیلی عصبانی بود به من گفت تو به بچه توجهی نداری گفتم خودت پدری کن به مدرسه زنگ بزن به هرحال مدرسه هست و اینها هم پسربچه ..نمیشه که جلوی شیطنت بچه و بازی بجه رو گرفت.تو خونه که تنهاست .زیاد هم که رفت و آمدی نداریم با کسی ،همه سرشون به زندگی خودشون گرمه و گرفتارند یه مدرسه هست که نیکان باهاش خوشه،باباش زنگ زد مدرسه و مفصل صحبت کرد و بعدش مدرسه نیکان رو از نعمت اللهی جدا کرد

بابای نیکان می گفت بچه یه مقدار مریضه انگار سرماخوردگی داره

پریشب بردیمش مطب که دکتر معاینه کرد و گفت گوشهاش عفونت دارند و مایع آوردن و  دوتا آمپول سفتریاکسون هم داد و پریشب و دیشب زدیم و داره کپسول های کوآموکسی کلاو می خوره



[ چهارشنبه 16 اسفند 1396 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ طیبه ، تی تی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

پیچک