پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
ورود دوستانی که دوستم ندارند یا کمتر دوستم دارند ممنوع.احساس متقابل است
قالب وبلاگ
دیشب خانم برادرم (داداش علیرضا) از همه مون دعوت کرد که امشب بریم خونه مامان برای شام و گفت که قراره کوفته درست کنه.تشکر کردم .
امروز از صبح سردرد داشتم ولی هرجوری بود اداره رو با خنده و شوخی سر کردم.مصطفی هم که جای قبلی من تو بودجه مشغوله و همسن من هست هم سمنو برای کل طبقه آورده بود  و خیلی خیلی خوشمزه بود.من برای نیکانم هم برداشتم یه مقدار و اوردم و از اداره که رسیدیم دادم نیکان خورد.قبولشون باشه سمنوپزونشون.
بعد دیگه یه مقدار کار یه مقدار خنده و تک و تعریف به هرحال گذشت .
عصر هم به دلیل همین سردرد خوابم نبرد تا اینکه اذون شد و نماز خوندیم و کم کم اماده شدیم رفتیم خونه ی مامان.
خانم برادرم  خیلی زحمت کشیده بود و تو خونشون کوفته و کشک بادمجون هردو بسیار خوشمزه درست کرده بود و سبزی خوردن و ترشی حتی دوغ و ..همه ی مخلفات شام رو اوردن خونه ی مامانم و بعد از شام داشتیم تک و تعریف می کردیم و شولوغ بازی که لو رفت امشب شب تولد مبیناجان هست.من که یادم بود و هدیه اش که یه جعبه قلبی قرمز پرگل با تزیین مروارید بود رو براش برده بودم ولی بقیه یادشون نبود.البته آبجی صدی هم گمونم یادش بود و مامان هم زودی گفت که یادش بوده..بعد داداش علیرضای مهربونم زودی رفت قنادی سرکوچه و کیک خرید و یه تاج قشنگ برای دخترش(بدون بادکنک و اینا)و شمع ۱۴ و بعد کلی عکس گرفتیم و شولوغ کردیم و سر به سر هم گذاشتیم و بالاخره کیک بریده شد .ما سهم خودمون رو گرفتیم و اومدیم خونه،بابای نیکان گفت دیگه نمی تونه بشینه و البته بهتر چون مامان هم به استراحت نیاز داشت.
البته داداش علیرضام هم برای نیکانم یه پکیج شامل ۴تا مداد سیاه و چندتاخودکار و و پاک کن و چندتادفتر و شابلون و . ...اورده بود هدیه
در طول تولد بازی ما نیکان جون فقط به همراه عرفان پسر داداش علیرضا و مهدی پسر داداش محمدرضام فقط پای لپ تاپ مشغول بازی بودند (فکر کنم فوتبال)

شب خیلی خوبی بود.ایشالا که مبینای عزیزم دستکم صدو بیست سال عمر باعژت داشته باشه و عمه طیبه هیجوقت ناراحتیش رو نبینه.تولد دختر ملوس داداشم که همه میگن چقدر شبیه طیبه هست در ۱۴ سالگیش هزاران بار مبارک و چقدر من دوق می کنم که همه  میگن مبینا خیلی شبیه عمه طیبه اش هست آخه مبیناجانمون خیلی قشنگ و ملوسه.خوش به حال من اگر منهم به اون اندازه ملوس و قشنگ باشم...والا به خدا.
البته مامان دوباره پنجاه بار هی گفت طببه یواش ..طیبه سرم رفت ...طیبه ..طیبه ....اما طیبه جوگیر بود و علیرغم سردرد شدید بلند بلند حرف می زد و می خندید و می خندوند.
ساعت دوازده و ده دقیقه نیمه شب:نیکانم خوابش برد و فردا بچه که مدرسه هست من خونه ی مادرم هستم ایشالا
دیروز عصر به چند دلیل هی اشکم دراومده بود(دلتنگی برای بابام،خوندن پست رافی ،خوندن پست دوست نازنینم ژوان و این دست مسایل ) و سردرد کرده بودم شدید که امروز هم ادامه داشت و داره
علیرغم سردرد امشب باز هم کلی شولوغ بازی کردم و با خواهرها و زن داداش ها گفتیم خندیدیم و به هیچکدوم هم نگفتم که چه سردرد بدی دارم.ایشالا تا صبح بهتر بشم و بتونم کنار مامان جونم پرستار خوبی باشم.البته یه کاری دارم که انشالا فردا تو خونه ی مامان براش انجام میدم.
شب همگی به خیر و  خوب بخوابید



[ دوشنبه 30 بهمن 1396 ] [ 12:52 ق.ظ ] [ طیبه ، تی تی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .شب اول بهمن ماه1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دانلود آهنگ جدید

پیچک