پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
درباره وبلاگ


من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد


مدیر وبلاگ : طیبه ، تی تی
نویسندگان
چهارشنبه 4 دی 1398 :: نویسنده : طیبه ، تی تی
امروز هم مدارس قم تعطیل شد و با نیکان اومدیم سازمان.تا از در اتاقم اومدیم  تو ،داشتم رختخواب نیکان پهن می کردم که بچه بخوابه که پشت سرمون حبیب اومد و گفت نیکان یه خبر خوب دارم که ما خودمون متوجه شدیم یعنی چی.امروز حبیب ،پسرش امیرمهدی که کلاس چهارمه و رفیق فاب نیکانه رو آورده .دیگه نیکان بسیار خوشحال شد و خواب از سرش پرید و لبتابش رو گذاشت رو میز اضافه ای که تو اتاق من هست و منهم دوتا صندلی براشون گذاشتم و دارن pes بازی می کنند.

دیروز از صبح که بیدار شدم یه سردرد بسیار مزخرف و وحشتناک داشتم و اول گاباپنتین خوردم اثر نکرد یکی دو ساعت بعدش  از مرضی دوتا کدئین گرفتم و انداختم بالا و بالاخره یه ساعت بعدش خوب شدم  ولی همینجور بدنم روی ویبره بود.کمی تو راهرو طبقه قدم زدم رفتم اتاق مرضی رفتم اتاق منصوره رفتم اتاق محمد ...هرکدوم 5 دقیقه بودم تا گیج منگی و ویبره بودن از سرم بپره ولی نشد ،اتاق ریحانه طبقه سوم هم رفتم ....تا اینکه اومدم اتاق در رو بستم و نیم ساعتی دراز کشیدم اما باز هم زیاد سرحال نشدم تا اینکه نیکان از مدرسه اومد و سرم با اون گرم بود.عصر هم خوابم نبرد ،هی رفتم تو فضای مجازی و چیزای مختلف دیدم و سرچ کردم اما خوب نمی شدم تا شام هم درست کردم و میل کردیم و کمی سرحال شدم و گیتار تمرین کردم و ساعت حدود یک شب خوابیدیم  و الحمدلله امروز خوبم.

خواهرجون طاهره دیروز زنگ زد و گفت خوب شدم و دیگه نیازی نیست مجددا برم پیش پزشک.با یه روش طب سنتی انگار خوب شده خداروشکر.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 دی 1398 03:22 ب.ظ
سلام.وقت بخیر.انشالله سرگرم شادیهاباشی
جمعه 6 دی 1398 01:25 ب.ظ
خدارو شکر که خواهر خوب شدن
جمعه 6 دی 1398 12:19 ق.ظ
سلام.خداراشکر خواهرجانت خوبه.خوشحالم
پنجشنبه 5 دی 1398 04:07 ب.ظ
سلااام.مسوول اداره تون ایراد نمیگیرا که بچه ها دائم همراه والدین اداره باشند؟
طیبه ، تی تی سلام نیناجان عزیزم نه ما تو اداره یه اتاق داریم به اسم مهد که البته اصلا شبیه مهئ نیست .بیشتر از بچه ها نگهداری می کنند که گمونم کلا 5 تا بچه باشن.طبقه اونا(5) واویلاست
بچه ی من هم می دونند ما جایی نداریم ببریمش ضمنا من کارم خیلی سبکه و گاهب گزارش میدم از سامانه ها مرتبط با کارم و یا آمار می گیرم از قسمت ها.
من و همسرم همکاریم ایشون بسیار مشغله دارند و سرشون شولوغه و حتی وقت نمی کنند اغلب یه چای بنوشند و من برعکس خیلی کارم سبکه.از اول هم همینطور بوده.تو 22 سال سابقه هستم
مدیر من بسیار نیکان رو دوست داره و خودش وقتی نیکان می خواست بره کلاس اول بهم گفت مدرسه تموم شد سرویسی بگیر که بچه رو بیاره اداره پیش خودت
نیکان بعد حدود 11 از ازدواجمون به دنیا اومده و بسیار آرومه تو اداره ولی مدیرم میگه بذار یه کم شولوغ کنه بچگی کنه.در کل خیلی هوای منو تو این موارد داره.فقط تو دادن پاداش و اینا کم میذاره برام که اصلا مهم نیست اولویت من نیکانه


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دانلود آهنگ
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic