پاك ترین احساس من تو هستی بهترین هایم رابه تو می بخشم بدون توقع بدون چشمداشت
درباره وبلاگ


من طیبه هستم
صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب كند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.
می تونم بگم بهترین سال زندگیم بود سال90. سالی كه با تحمل اضطرابهای شدید ،سالی كه بهترین سال زندگیم شد و بالاخره خداوند هدیه ازدواج من و بابای نیكان رو داد. فكر می كنید چی بود؟
بله خب نیكان ریزه بود .ما خیلی مطمئن نبودیم اما دكترها یكسره مارو امیدوار می كردند كه این بار ما بچه دار می شیم.اولش تشخیص داده بودند دختره ولی بعد پسر به دنیا اومد .12 آبان ماه 1390 كاكل زری ما كه هفت ماهه بود در تهران به دنیای ما اومد.با چشمهایی درشت،جستجوگر و دهانی باز تا آخر.بهت گفتم خوش اومدی عزیزم قدم بذار توی دلم نه روی چشمم .تموم روزهای خوب من از اون روز شروع شد.
لذت بخشه دیدن بالندگی تو درست مثل ثبت جای پای خودمان در عمقی از برف.بچه نیستی كه گلی غنچه ای.top baby .خوش گریه و با كلاس.نوید لحظاتی خوش .رنگین كمان حتی نه زیباتر و حتی باشكوه تر از رنگین كمان.دل ویران و خسته مان را آباد می كنه عشق این طفل نازنین.دلم جایگاه مهر این پادشه خوبان.ژاله صبحگاهه.چطور قربون صدقه ش نروم آخه.نمی تونم. باید بگم كه خیلی دوستش دارم.خیلی .هرچقدر خسته باشم و گرسنه و تشنه اولین اولویتم نیكانه .منـتت رو هم دارم عزیزم.

هله نومید مباش
چو تورا یار براند
كه نه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد
برو و صبر كن آنجا
كه پس از صبر تو را
او به سر سور نشاند
و اگر بر تو ببندد
همه ره ها و گذر ها
ره دیگر بگشاید
كه كس آن را نداند
ره دیگر بگشاید

خداوندا من از جایگاه خویش در این جهان خرسندم تو هم از من خرسند باش حتی اگر من زیاد هم سپاسگزار نبوده باشم . ضیافتی ست حضور تو در زندگانیم.با فكر حضور تو شادم و در ضیافت شاهانه ات غرقم.خدایا همه چیز گذارست فقط وجود تست كه نامیراست .هر افتادنی كه از سوی تو باشد برخاستنش حتمی ست .من به این حقیقت ایمان دارم كه تو دستم را گرفته ای و من اینك ایستاده ام كه نه...به سوی تو در حركتم.خدایا این اندك نیایش قلبی را ازمن بپذیر. تو در دور دست ها نیستی این منم كه گاها از تو فاصله می گیرم و دور می شوم اما بدان محبوب ترین محبوب قلب شكسته ام تویی.هنوز بغض می كنم،هنوز می گریم،هنوز می خندم،هنوز گاهی دلتنگ می شوم همه اینها نشانه حضور توست ای یگانه زیبا.


دنیــا فقط از بهــر ِ نیکان پای برجا شد

از بهر ِ نیکان جمله هستی نیز برپا شد


مدیر وبلاگ : طیبه ، تی تی
نویسندگان


به لطف خدا و دستان شفابخش پزشکش و مرحمت دوستان عزیزم و دعاهای نابشون و انرژی های مثبتی که برای گل پسرم داشتید ،نیکان از روز عاشورا به این ور خیلی عادی راه میره و  ضایعات پوستی که رو پاهاش و سایر نقاط بدنش ایجاد شده بود کاملا مرتفع شده و البته به مدد کورتون هایی که مصرف می کنه و بهش سازگاره

4 شنبه آزمایش مجدد داشت که جوابش یک شنبه یعنی فردا آماده میشه و بعد با جواب میریم پیش پزشکش که ببینیم کورتون رو چقدر کم یا حذف می کنه ایشالا

5 شنبه پیش مامان بودیم خونه ی آبجی صدی و الحمدلله مامان هم بد نبودن تقریبا مثل همیشه یعنی کمرشون که دیسک عمل کردن و پلاتین و پیچ و مهره داره درد می کنه ولی از دست ما کاری برنمیاد


این روزها من و نیکان باید بیشتر از همیشه هوای بابای نیکان را داشته باشیم بلکه بتواند تا پایان شهریور پایان نامه اش را ارائه کند، دوبار عود بیماری طیبه در سال 97   و بار روانی آن و پرستاری از طیبه ، یک سال پایان نامه را به تاخیر انداخته و این برای بابای باهوش و زرنگ اصلا خوشایند نیست ،ضمن اینکه نمی تواند هیچ کدام از پرونده های ارجاع شده را لغو کند و باید در کنار درس ، آنها را هم با دقت فراوان به اتمام برساند.این روزها باید مواظب بابا باشیم ،کمتر مزاحمش بشویم و بیشتر دلگرمش کنیم


نیکانم:

وقتی بیداری از بازی های تنهایی ِ کودکانه ات لذت می  برم ،از خنده های بلندت موقع تماشای برنامه های مورد علاقه ات،از اینکه هرچه بگویم اطاعت می کنی تا بعدش با هم تنیس یا فوتبال بزنیم ،از اینکه دوس داری یه چیزی بگویی یا من و بابا بگوییم و تو بهانه ای داشته باشی تا صدای شلیک خنده ات ،خانه را منفجر کند لذت می برم.عزیزم سالم باش و شیطنت کن،سالم باش و به همین شکل اذیتم کن مادر ،عشق من جز قلب ِ تو جایی نمی آید فرود


وقتی هم که می خوابی هر دو چشمم را به  رویای ِ دو چشمت می برم،سرزمین سینه ام را فصل باران می کنی،باغ ِ دلم را پر از عطر بهاری می کنی ،جانم را برایت نذر می کنم،جانم را ،جانم را نذر چشمهای قشنگت می کنم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 شهریور 1398 :: نویسنده : طیبه ، تی تی



خدا رو هزاران مرتبه شکر می کنم که اوضاع نیکان رو به بهبوده و آزمایش دیروزش موردی نداشت ،البته هنوز پاهاش عادی نشدن و حتی عوارض ظاهری پوستی هم از بین نرفتند ولی همین که می تونه بهتر از روزای قبل  راه بره جای بسیار  شکر و سپاس داره.


دکترش رفته مسافرت و عمه ی نیکان جواب آزمایش رو بنا به سفارش خود دکتر قبل از اینکه به مسافرت بره ،امروز تلفنی با دکترش حرف زده و دکترش گفته دوز کورتون رو از 10 به 5 برسونید یعنی روزانه یک پردنیزولون 5 میلی و گفته شنبه ی بعد از تعطیلات یه آزمایش دیگه بدیم و با جوابش بریم مطبش.


بازهم خداروشکر و ممنونم از همه تون(خاموش ها و روشن ها) که برای بچه ام دعا کردید و باز هم التماس دعا دارم.


روی ماهت را تماشا می کنم ،نگاهت پیغام امید دارد و مرا با زندگی آشتی می دهد.خوب و سالم باش دلبندم وگرنه ابر ِ گریه می شوم و شبانه روز می بارم .


پناه می برم به نام خدا،به یاد خدا و آغوش مادرانه اش

و از او می خواهم مرا ببرد به اتفاق های خوب،ساعت های خوب و ناب،به آرامش.

پناه می برم به خدایی كه رحمتش همیشه مرهم است بر دلها.



در انتخاب خطر ، استخاره ممنوع است  

کلام، هیچ...که حتی اشاره ممنوع است


نوشته اند به طومار جاده، با خط خون:  

برای مرد، عبور از کناره ممنوع است


  مپیچ دور بدن‌های کشتگان، مهتاب!  

کفن برای تن پاره پاره ممنوع است


غرور، داد به چشمان تشنه لب، اخطار:  

که سمت آب گوارا ٬نظاره ممنوع است!


تمام ماحصل نهضت حسین«ع» این است:  

که نام مرد به هر سنگواره ممنوع است


نبینم ای غزل سرخ! بی‌طرف باشی

صریح باش!دگر استعاره ممنوع است


 شهادت آمد و هفتاد و دو نفر گفتند:  

در انتخاب خطر استخاره ممنوع است

این شعر زیبای عاشورایی از سید جلال موسوی است 


احترام بگذاریم به اشك هایی كه رسول دل هاست این روزها، احترام بگذاریم به اشك هایی كه آبرو و اعتبار است






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دیروز جمعه صبح که نیکانم بیدار شد خداروشکر پاهاش توان اندکی راه رفتن رو داشتند ، من اما از همین راه رفتن نیکان هم بغض می کنم و اشکام میاد چون علیرغم اینکه نیکانم نسبت به بچه های کلاسشون به گفته ی معلمش آروم بود اما همیشه تو خونه تو عالم تنهایی خودش در حال بازی و جست و خیز بود مخصوصا فوتبال که همزمان  خودش هم داور بود هم گزارشگر هم بازیکن این تیم و هم بازیکن تیم مقابل  و خیلی هم عالی بازی رو گزارش می کرد و من لذت می بردم، حالا این بچه به زحمت و با کمک راه میره و همین نوشتن هم همین الان اشک منو جاری کرده،اصلا نمی تونم اون طیبه ای باشم که شماها فکر می کنید و الان هم  حتی اشکام سُر خوردن روی میزکارم و خداروشکر که تو اتاقم تنها هستم البته من به جز ملی و منصوره و مرضیه تو اداره به کسی نگفتم که چی شده و نیکانم مریضه چون حوصله ندارم که به همه تعریف کنم و همه هم نیکان رو می شناسند خب،حتی به این دوستای صمیمی و فابریکم هم گفتم خودشون برن تو وبلاگم بخونند ببینند چی شده

امروز  بعد از چندروز اومدم اداره و فعلا که کاری ندارم فقط باید برم یه وامی درخواست بدم .همین.

دیروز جمعه چندین بار توی خونه من و نیکانم با هم تنیس بازی کردیم با این تفاوت که همیشه  توپ تنیس هرجا می افتاد نیکان می رفت دنبالش و می آورد ولی دیروز نقشمون جابه جا شده بود و من باید هر بار توپ رو می آوردم ،بچه ها خیلی برام سخته حتی بازی کردن با نیکان اما ادا درمیارم و موقع بازی بلندبلند می خندم و نیکان هم می خنده ،بازم یه جاهایی کم میارم و اشکم درمیاد که نیکان طفلی خودش منو دلداری میده و میگه مامان من خوبم ..ببین ...نگام کن ...راه میرم و من بازهم می میرم براش

عصری هم مامانم و آبجی صدی اینا اومدن دیدن نیکانم و بامان براش یه آدم آهنی رباطی خریده بود(البته قاچاقی و به دور از چشم نیکان، از من نظرسنجی کرده بودن و من خودم این گزینه رو هم پیشنهاد داده بودم چون می دونستم نیکان خیلی دوستش داره) و یه دوساعتی خونه ی ما بودند و رفتند.اون یکی آبجیم هم براش فلش کارت زبان انگلیسی فرستاده بود(خودش مریضه و حال نداره)

بعد از رفتن مامان اینا هم طبق قولی که بابای نیکان به بچه داده بود رفتیم تا یه مغازه ای و برای نیکان جلیقه ی مشکی پلیسی خریدیم و نیکان خیلی خوشحال شد.


خدایا خیلی غمگینم فقط فکر حضور تو در زندگیم است که به من امید می بخشد.خدایا خیالم فقط از این جهت راحت است که در ساحل امن تو قرار داریم.خدایا خوب می دانم که من ، ذره ای از غبار هستی تو هم نیستم اما باز هم به مهربانیت و بخشندگیت در حق خودم و فرزندم ایمان دارم.


امروز صبح هم که نیکان آزمایش داشت و خداروشکر حالش هم خوبه و میشه گفت پاهاش بهتر از دیروز  بود و بردیمش خونه ی خواهرم .


نیکانم ، عشقم

همیشه سبز باش

تو را پائیزی نمی توانم ببینم

تو همیشه سبز باش

سبز رنگ نیست که روزی از بین برود

سبز خودِ خود ِ زندگیست

پائیز در کارت نباشد عشقِ من

تو فقط سبز باش و زندگی کن








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 شهریور 1398 :: نویسنده : طیبه ، تی تی
غمگینم
الان حوصله ندارم پستم رو ادامه بدم، فردا انشالا می نویسم ، شاید هم اخبار خوب و خوش تری از نیکانم بود و حالم بهتر شد و از غمگینی دراومدم و چیزای خوب نوشتم.
فقط اینقدر بدونید که الان نیکان داره مامانش رو دلداری میده، کار دنیا برعکس شده، من نمی تونم مامان قدرتمندی باشم ، فقط ادعا دارم ...‌حال بدم  به جایی رسیده که نیکانم ناچار میشه مامانش رو دلداری بده، عجیب نیست؟؟!!!
جمعه نوشت:یادتونه جشن تولد فرناز بود؟چقدر خواهرم آبجی صدی صبوره آخه
قبلش پسرخواهرم که عموی فرنازه با بچه های  محل کارش رفته بودن شمال و قرار بود چارشنبه قم باشند که جشن فرناز رو باشه اما نیومد و خواهرم هم شام داد یه همه مون و جشن هم برگزار شد....پریروز خواهرزاده ام ازشمال برگشته و من دیروز بعد از ظهر با نیکانم رفتم خونه شون و دیدم که خواهرزاده ام هم آسیب دیده
تو شمال لب دریا ، پاش ناگهان گیر کرده تعادلش از دست داده و خورده زمین و خداروشکر سرش طوری نشده اما استخون ترقوه اش شکسته و این مدت البته به خواهرم هم درست نگفته بوده ولی خواهرم می دونسته که اتفاقی افتاده ، پسرش گفته دیرتر میام و یه چیز کوچولو بود که با آمبولانس بردنم اورژانس ، اما خب خواهر صبورم حتی بعد از اینکه پسرش اومده بود قم باز هم به ما چیزی نگفت، اون شب که جشن تولد بود و عموی بچه از شمال نیومده بود به همین علت بوده،خدا کمکش کنه زودتر خوب بشه آخه جایی هم از بدن نیست که بشه آتلی چیزی گرفت
دیروز و دیشب فقط فکر کردم چقدر این خواهر من طفلی صبور و محجوبه که تولد و شام و جشن رو لغو نکرد با اینکه می دونم دلش آرامش نداشته 

و اما نیکان ....دیروز بردمش خونه ی ابجی صدی و برگشتیم و اصلا راه هم نرفت ، با پراید از پارکینگ خونمون تا پارکینگ خونه شون رفتیم ولی ده دقیقه قبل از اینکه برگردیم دوباره پاهاش گرفت و نتونست راه بره تا اخر شب  پنج شنبه شب
دیگه منم دیوونه شدم، الان هم ساعت هشت و نیم صبح هست و خوابه ، نمی دونم وقتی بیدار بشه چطور خواهد بود؟
خواهش می کنم این روزا و شب ها ،معتقدان به دعا ویژه تر برای بچه ام و بیماران دیگه دعا کنید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 شهریور 1398 :: نویسنده : طیبه ، تی تی
دیروز صبح نیکانم مرخص شد و اومدیم خونه، اما هنوز مونده تا مثل اولش راه بره
این مدت همه تون احوالپرسی کردید و بهم آرامش دادید، ازتون ممنونم
عمه معصومه ش هم که مسئول بخش نفرولوژی بود(همون بخشی که نیکانم بستری بود) واقعا خیلی براش زحمت کشید و ما اونجا خیلی راحت بودیم 
خب شب اول ، نیکان و ما خیلی سختی کشیدیم چون بچه ام اصلا نمی تونست راه بره و بابای نیکان وقتی نیمه شب داشت برمی گشت خونمون با نگرانی بسیار که طیبه حتما دوباره بدحال میشه و مریضیش عود می کنه و این حرفا ، بیمارستان رو ترک کرد اما از فرداش که ازمایشات لازم رو گرفتند و با توجه به سونوگرافی که داشت و نتیجه اش ، کورتون رو براش شروع کردند و بعد دیگه کم کم بهتر شد
الان نیکانم راه میره اما پای راستش رو نمی تونه کامل بذاره روی زمین ولی دکترش گفته باید حتما پاشو بذاره زمین و راه بره و گفته تو خونه فیزیوتراپی دستی برای پاش انجام بدم.
اما امروز صبح نیکانم که بیدار شد با دل درد بیدار شد، تا ظهر دل درد داشت و صبحانه هم نخورد ، ظهر شد، یه کم آب دادم و به توضیه عمه معصومه ش ۳ سی سی رانیتیدین اما بعدش نیکان همون اب و شربت رو (ببخشید) بالا اورد
صبر کردم یه  ساعت بعدش گفتم حالا غذا بخور ، چند قاشق خورده بود که دوباره همه چی رو پس داد و من این بار هم گفتم عب نداره دیگه غذا نخور ولی بعد از این حالت گفت که مامان دستت درد نکنه غذا دادی بالا اوردم چون بهتر شدم و دیگه حالم بهم نمی خوره
منم بعدش یعنی نیم ساعت بعد  قرص کورتونش رو دادم بهش خورد و بعد چندقاشق غذا ، فقط ۴ قاشق خورد و گفت احساس می کنم اگه بازم  بخورم  بالا میارم و منم گفتم دیگه نخور تا عصر
همسایه واحد روبروییمون ساعت ۱۱ می خواست بیاد خونه مون دیدن نیکانم که گفت پس بذار برم یه چیز خوب براش بخرم، هرچی اصرار کردم لازم نیست از اون طرف نیکان گفت مامان بذار بره بخره حالا که دلش می خواد و من و همسایه خیلی خندیدیم
رفت و ساعت دو و نیم با چندتا اسباب بازی خوب اومد گفت هرکدوم رو و هرچندتا  دوس داری بردار ، رفتم پاساژ و به فروشنده گفتم هر کدوم نخواستم میارم پس می دم ،نیکان یه ماشین گنده پسندید که آبی بود و گفت لطفا قرمزش ، همسایه(زهراجان) هم گفت من باید برم بقیه رو پس بدم پس این آبی رو با قرمزش عوض می کنم 
حالا قراره عصری بیاد به دیدنش و کمی بشینه
بچه ام از کل بستری کادوهای خاله عمه هاش و بستنی ملیحه رو پسندید و خوشحال بود و همینطور منتظره بازم بیان ملاقاتش و کادو بیارن براش(نیکان بچه پررررو)
فعلا همین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 شهریور 1398 :: نویسنده : طیبه ، تی تی
الان که می نویسم نیکان خوابه، اوضاع پاهاش بهتره و کم کم پاهاش رو تکون میده و علیرغم اینکه ما اجازه حرکت نمیدیم اما  سعی می کنه خودش از تخت بیاد پایین والبته با ویلچر تا wc می برمش
کلیه و روده هاش خداروشکر اصلا درگیر نشدند، سونوگرافی دقیق و آزمایشات کامل انجام شده
داره کورتون پردنیزولون روزی ۱۰ میل دریافت می کنه و به گفته ی دکترش تا فردا خیلی بهتر خواهد شد
ببخشید نگرانتون کردم
بعضی از اطرافیانمون  میگن چرا اینقدر شما بدشانسید ، هرچیزی که نادر هست رو خانواده ی شما تجربه می کنه  این از حسین که تومور تجربه کرد ، اون از طیبه که پمفیگوس سخت رو تجربه کرده و می کنه و این هم نیکان که خب خیلی ها شاید ندونید با شکاف کام به دنیا اومد و خیلی سختی کشیدیم هم ما و هم بچه
بهش نگفتم لطفا انرژی منفی نده، من باز هم خدارو شکر می کنم که بیماری نیکان درمان داره و نهایتا ۴ الی ۶ هفته طول می کشه
از احوالپرسی های همه تون سپاسگزارم.خداروشکر روند رو به بهبوده 
نیکان جانم فقط خیلی بی تابی می کنه برای پدرش و البته اینجا چون مسئول بخش، عمه ی نیکان هست اجازه می دادن که باباش هم پیشش بمونه(تو اتاقی که مریض دیگه ای نیست)ولی  واقعا باباش توان موندن نداره و مخصوصا که این روزها به شدت درگیر دیسک کمر هست.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 شهریور 1398 :: نویسنده : طیبه ، تی تی

بیمارِی پورپورای هنوخ شوئن‌لاین (انگلیسیHenoch–Schönlein purpura؛ تلفظ صحیح آلمانی: هینوخ شون‌لاین) که بیشتر کودکان و به ویژه پسران (۱۲–۴ ساله) را مبتلا می‌سازد بطور خلاصه عبارتست از: ضایعاتپورپورای (خونریزی زیر جلدی) بر روی پاها، درد مفاصل، دردهای شکمی دوره‌ای، تب، احساس کسالت و درگیری کلیوی. این عارضه به احترام دو پزشک به نام‌های ادوارد هاینریش هینوخ و یوهان لوکاس شونلاین که صد سال پیش این بیماری را شرح داده‌اند، نامگذاری شده‌است.

بیماری به دلیل التهاب عروق جزو واسکولیتها می‌باشد و چون این عروق در همه جای بدن می‌توانند درگیر شوند واسکولیت سیستمیک می‌باشد. تریاد اصلی تشخیص بیماری پورپورا، آرتریت مفصلی و درد شکمی است.

ضایعات پوستی:علامت مشخص این بیماری ضایعات پوستی صورتی رنگ (خونریزی‌های بسیار کوچک زیرجلدی) که پتشی و پورپورا (بر اساس اندازه ضایعه) را تشکیل می‌دهند و قابل لمس هستند می‌باشد. (۱۰۰٪ موارد) این ضایعات معمولاً روی باسن و ساق پا وگاه در سطح خلفی بازوها یا قسمتهای تحتانی شکم دیده می‌شوند. همچنین تورم موضعی در بافتهای شل بدن مانند پلکها، لبها، کیسه بیضه، پشت دستها و پاها دیده می‌شود که به آن آنژیوادم موضعی نیز می‌گویند.

ضایعات مفصلی:در بیشتر بیماران التهاب و درد مفصل بخصوص مفصل زانو و مچ پا دیده می‌شود. (۸۰٪ موارد)

درگیری گوارش: شایعترین علامت بیماران درد شکم است که ممکن است شدید باشد و همراه استفراغ که به علت خونریزی ریز داخل مخاط روده‌است. ممکن است بیمار دچار اسهال یا خون در مدفوع، یا پیچش روده باشد

درگیری کلیوی: در ۴۰٪ موارد درگیری کلیوی وجود دارد که به وسیلهٔ آزمایش ادرار (وجود خون یا پروتئین در ادرار) مشخص می‌شود. در برخی موارد به شکل گلومرولونفریتاست و در تعدادی از بیماران ما نهایتاً نارسایی کلیه را داریم (درصد پیشرفت به نارسایی کلیه در بالغین بیمار بسیار بیشتر از کودکان بیمار است)

وجود سابقه عفونت : در دو سوم مبتلایان سابقه عفونت دستگاه تنفس فوقانی مثل گلودرد یا تبخال، هپاتیت،سرخجه، هلیکوباکترپیلوری و … حدود دو هفته قبل از بروز سایر علایم وجود دارد.

بروز علایمی مانند درد شکمی مقاوم به درمان، وجود خون در مدفوع، مدفوع سیاه قیری، خونریزی جدید زیر پوستی و وجود خون در ادرار، در طی درمان نشان دهنده عوارض بیماری بوده و رسیدگی سریع را می‌طلبد.

در موارد بسیار نادر باعث نارسایی کلیه، سوراخ شدن روده یا چرخش بیضه می‌شود که در این موارد اقدام درمانی سریع لازم است.

علت بیماری احتمالاً یک واکنش خودایمنی در عروق خونی کوچک در سراسر بدن است که باعث التهاب و گرفتاریمویرگ‌ها می‌شود. عامل شعله‌ورکننده این واکنش ناشناخته‌است، ولی حملات اغلب در پی یک عفونت مجاری تنفسی فوقانی (ویروسی یا باکتریایی)، مصرف برخی داروها به خصوص داروهای آنتی‌بیوتیک، دیکلوفناکو رانیتیدین و حتی گزش حشرات رخ می‌دهند.

تشخیص HSP یک تشخیص بالینی است ولی آزمایش‌های خون، ادرار، مدفوع و بیوپسی پوست می‌تواند به تشخیص کمک کند. تشخیص دقیق‌تر با نمونه برداری از ضایعات جلدی و بررسی میکروسکوپی صورت می‌گیرد. تجمع کمپلکس‌های ایمنی دارای ایمونوگلوبولین A در این ضایعات دیده می‌شود. در آزمایش خون ما افزایش اوره وکراتینین، افزایش (IgA) (CRP) (ESR) را ممکن است ببینیم.


درمان این بیماری علامتی است و بسته به علامت ایجاد شده درمان انجام می‌شود، زیرا بیش از ۹۰٪ بیماران (به خصوص کودکان) دارای بیماری خودبخود محدود شونده هستند که خودبخود فروکش کرده و گاه دوباره عود می‌کند. درمان علامتی شامل کنترل درد، تأمین آب بدن، رژیم غذایی نرم، کاهش فعالیت و جلوگیری از ثابت نگهداشتن اندام تحتانی (پاها) می‌باشد. در موارد شدید ممکن است از استروئید، داروهای سرکوبگر ایمنی، دی پیریدامول و (IVIG) استفاده شود.

اغلب طول مدت بیماری در حدود ۴ تا ۶ هفته‌است. نیمی از کودکان حداقل یک عود مجدد بیماری را در عرض یک دوره ۶ ماهه تجربه می‌کنند که نسبت به حمله نخست بیماری خفیف‌تر و کوتاه‌تر است. به ندرت عودهای مکرر رخ می‌دهد. بیشتر کودکان دچار HSP به‌طور کامل بهبود می‌یابند، ولی در برخی، پورپورای آلرژیک مکرر عود کرده یا سال‌ها باقی می‌ماند.












نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 شهریور 1398 :: نویسنده : طیبه ، تی تی
اگه بغض و اشک امونم بده پست رو کامل می نویسم، البته من هم صبورم هم مقاوم شدم و هم به خداوند و مهربانی هاش ذره ای شک ندارم

اون چیزایی که درباره ی نیکانم گفتم حساسیت غذایی نبوده ، یه بیماری هست به نام بیماری" هنوخ شوئن لاین"یا واسکولیت
از دیروز ظهر دیگه نتونست راه بره و ما دو تا متخصص بردیمش و تشخیص هردو همون هنوخ شوئن لاین" و دیشب تو بیمارستان کودکان قم بستری شده و من از بیمارستان پست میذارم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 9 شهریور 1398 :: نویسنده : طیبه ، تی تی


خب همونطور که نوشتم تولد فرناز 3شهریور یک شنبه بود اما خواهرم اینا چهارشنبه 6شهریور همه مون رو دعوت کردند برای شام و بعدش کیک جشن تولد ،پای نیکان هم آتل بود اما از وقتی فهمیده بود که دوستم خاتون مهندس و مدیر  مهربانم به باغ کتاب تهران دعوتمون کرده ،دل تو دلش نبود برای باز کردن آتل پاش

بالاخره چارشنبه شب خونه ی خواهرم بعد از شام خوشمزه و حسابی که خواهرم درست کرده بود ،تا من سرگرم عکس گرفتن و اینا بودم پادشاه آتل پا رو باز کردند و خداروشکر خوب شده بود،به هر حال پیچ خوردگی نیود lمختصری کوفتگی بود،بعدش نیکان کلی بالاپایین پرید تا به باباشون ثابت کنند که پاش هیچ مشکلی نداره و فردا پنج شنبه می تونه بره تهران و همون شب با خواهرینا قرارمدارمون  اوکی شد

5شنبه قبل از  5 صبح ساعت زنگ خورد  و بیدار شدم ولی آبجی اینا تا بیان دنبال من و نیکان ساعت شد 6 و حرکت کردیم به سمت تهران و حدود هشت و نیم ما در ورودی باغ علم کودک بودیم.

همون کنار باغ نشستیم و صبحانه مون رو خوردیم و بعد رفتیم داخل،زنگ زدم خاتون جانم ولی هنوز نرسیده بود.باغ علم کودک به این شکل هست که بچه ها رو دسته جمعی می برن داخل و بعدش درهای سالن کودک بسته میشه،دو تا مادر می تونستن همراه بچه ها و لیدر برن داخل که من و خواهرم اعلام کردیم میریم اما بعد فقط من و یه مادر دیگه رفتیم

چند دقیقه بعد دیدم خواهرم هم اومده تو و به ما ملحق شد پرسیدم چه طور شد؟ گفت که دوستت خاتون جان آمدند و من رو سفارش کردن و من هم اومدم پیش شما

بسیار جای جالب ،علمی و تفریحی بود برای بچه ها.بازدید و بازی و تفریحشون چندساعتی طول کشید  و من مدام در حال عکاسی و فیلمبرداری از بچه ها مخصوصا نیکان و فرناز بودم.هم به ما و هم بچه ها خیلی خوش گذشت

من از وقتی بیدار شده بودم سردرد شدید داشتم و بع از صبحانه دوتا کدئین اندخته بودم بالا اما افاقه نکرده بود و تا آخر بازدید سردرد داشتم

بازدید که تموم شد دوتا کدئین دیگه هم بالا انداختم و اومدیم بیرون خاتونم رو در میان حلقه ی دوستان و همکارانش دیدم و سریع خودم رو انداختم در آغوشش،دختر بسیار نازنینش رو هم از نزدیک زیارت کردم و با هم عکس یادگاری هم گرفتیم،

بعدش رفتیم بیرون چون مامان و مسعود بیرون منتظرمون بودند و مامان حوصله اش سر رفته بود.

مسعود بردمون به یه فست فود کافی شاپ و غذاخوری که بقیه همبرگر سفارش دادند به اضافه ی پروژی سیب زمینی(همون سیب زمینی سرخ کرده ی خودمون) و منهم سیب زمینی سفارش دادم ،فکر کنم اونجا تو پارک آّب و آتش بود.

بعدش رفتیم کمی پارک رو بچرخیم که هوا بسیار گرم بود و ظل آفتاب بود ،اومدیم بریم ماشین سوار بشیم که دیدم نیکانم طفلی هردوتا پااز مچ تا زیر زانو دونه زده و حدس زدم حساسیت به یه ماده غذایی باشه.دیگه معطل نکردیم و گاز ماشین رو گرفتیم و برگشتیم به طرف قم.جاهای دونه زده ی نیکان درد هم داشت و دمپایی یا کفش هم نمی تونست بپوشه چون روی پاش ورم هم کرده بود


مسعود ما رو رسوند دم بیمارستان کودکان قم و بابای نیکان هم مستقیم اومد اونجا و بچه رو بردیم پیش دکتر که گفت حساسیت غذاییه و تایید کرد و یه آمپول بتامتازون داد که همونجا تزریق کردیم براش و قرص کتوتیفن و هیدروکسی زین و بروفن 200 هم براش نوشت

سر  راه آب سیب هوس کرد باباش براش گرفت و با اون قرص هاش رو تو ماشین خورد و بستنی هم خرید که آورد خونه


به هرحال سفر کمی بیشتر از نیم روزه ی ما به تهران تموم شد و به غیر از قسمتی که بدن نیکان حساسیت و واکنش نشون داده بود همه ی سفر عالی بود.سه شنبه شب نیکان پیتزا خورده بود و تهران هم همبرگر خورد ،دیگه نمی دونم تو کدومش چی داشت که بدن نیکان واکنش  حساسیت نشون داده بود اما به خیر گذشت خداروشکر


دیروز جمعه هم خونه بودیم فقط عصری بعد از تمرین موسیقیش، نیکانم دلش پارک می خواست و دوچرخه که گفتم من با دوچرخه نمی تونم ببرمت و به مامان اعتبار نیست ،باباش هم تایید کرد و نیکان گفت بریم پارک ولی تنیس خاکی بازی کنیم،ساعت نزدیک هفت رفتیم بوستان نزدیک خونه و کلی تنیس بازی کردیم و هشت و نیم رو رد کرده بود که برگشتیم.


امروز هم اومدیم اداره گفتند نرگس(همکارم) جراحی داشته و  ساعت ده و نیم  بیشتر خانم های همکار با یه ماشین و راننده  از اداره که در اختیارمون بود به منزلشون رفتیم و عیادت کردیم و چند دقیقه هست که برگشتیم.


دیشب ساعت سه الکی از خواب بیدار شدم و خوابم نمی برد دیگه،ناچار یه قرص آلپرازولام انداختم بالا تا یه ساعت بعد دوباره خوابم برد و شیش بیدار شدم، به همین علت الان حالم زیاد مساعد نیست ،باید برم خونه و خوابم ببره تا وقتی که بچه رو می برم کلاس ژیمناستیک سرحال شده باشم








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 شهریور 1398 :: نویسنده : طیبه ، تی تی

تقدیم به نیکانم 


طالع مسعود من
روشنی ِ صبح من
عابد معبود من
شاهد مشهود من
کعبه مقصود من
غنچه ی خندان من
چشمه ی تقوای من
منطق گویای من
دیده ی بینای من
مصدر ایمان من
فصل بهاران من
ماه درخشان من
مِهر فروزان من
یوسف زیبای من
پادشه ناز من
لاله ی خوشبوی من
رمز الفبای من
قله ی ایمان من...
قله ی ایمان من...
نسخه ی درمان من
نسخه ی درمان من...

طیبه الیاسی

تو خودت با آسمان ،با شعر و با باران نسبت داری.من سرباز توام ای شهزاده زیبای اساطیری من.
روزها مادرم و شب که می شود شاعر چشمان توام.آری  من عاشق منطقی ام یا نه شاید مجنون منطقی.دوستت دارم کوچک بزرگوارم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 80 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :